رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
در خــواب جمـــــــال يــــار خود ميديـــــدم
وز باغ وصال او گلــي مــــي چيـــدم

مرغ سحــري زخـــواب بيدارم کرد
اي کاش که بيدار نمي گرديـدم

=========

روزي ز پي گلاب مــي گرديدم
پژمرده عـــذار گـــــل در آتش ديدم

گفتم که چه کرده اي کـه ميسوزندت
گفتــــــا که درين باغ دمـــي خنديـــــــــدم

=========

ديشب که بکوي يار مي گرديدم
داني که پي چه کار مي گرديدم

قربان خلاف وعده اش مي گشتم
گرد سر انتـــــــظار مــــي گرديدم

=========

گر در سفرم تويي رفيق سفرم
ور در حضرم تويي انيس حضرم

القصه بهر کجا که باشد گذرم
جز تو نبود هيچ کسي در نظرم

=========

گر دست تضرع به دعا بردارم
بيخ و بن کوهها ز جا بردارم

ليکن ز تفضلات معبود احد
فاصبر صبرا جميل را بردارم

=========

يا رب چو به وحدتت يقين مي دارم
ايمان به تو عالم آفرين مي دارم

دارم لب خشک و ديده تر بپذير
کز خشک و تر جهان همين مي دارم



از هجر تو اي نگار اندر نارم
مي سوزم ازين درد و دم اندر نآرم

تا دست به گردن تو اندر نآرم
آغشته به خون چو دانه اندر نارم

=========

از خاک درت رخت اقامت نبرم
وز دست غمت جان به سلامت نبرم

بردار نقاب از رخ و بنماي جمال
تا حسرت آن رخ به قيامت نبرم

=========

آزرده ترم گر چه کم آزار ترم
بي يار ترم گر چه وفادار ترم

با هر که وفا و صبر من کردم بيش
سبحان الله به چشم او خوارترم

=========

جهدي بکنم که دل زجان برگيرم
راه سر کوي دلستان برگيرم

چون پرده ميان من و دلدار منم
برخيزم و خود را ز ميان برگيرم

=========

ساقي اگرم مي ندهي مي ميرم
ور ساغر مي ز کف نهي مي ميرم

پيمانه هر که پر شود مي ميرد
پيمانه من چو شد تهي مي ميرم

=========

نه از سر کار با خلل مي ترسم
نه نيز ز تقصير عمل مي ترسم

ترسم ز گناه نيست آمرزش هست
از سابقه روز ازل مي ترسم

=========

مشهود و خفي چو گنج دقيانوسم
پيدا و نهان چو شمع در فانوسم

القصه درين چمن چو بيد مجنون
مي بالم و در ترقي معکوسم

=========

عيبم مکن اي خواجه اگر مي نوشم
در عاشقي و باده پرستي کوشم

تا هشيارم نشسته با اغيارم
چون بي هوشم به يار هم آغوشم

=========

يا رب ز گناه زشت خود منفعلم
وز قول بد و فعل بد خود خجلم

فيضي به دلم ز عالم قدس رسان
تا محو شود خيال باطل ز دلم

=========

از جمله دردهاي بي درمانم
وز جمله سوز داغ بي پايانم

سوزنده تر آنست که چون مردم چشم
در چشم مني و ديدنت نتوانم

=========

زان دم که قرين محنت وافغانم
هر لحظه ز هجران به لب آيد جانم

محروم ز خاک آستانت زانم
کز سيل سرشک خود گذر نتوانم

=========

يک روز بيوفتي تو در ميدانم
آن روز هنوز در خم چوگانم

گفتي سخني و کوفتي برجانم
آن کشت مرا و من غلام آنم

=========

بي مهري آن بهانه جو مي دانم
بي درد و ستم عادت او مي دانم

جز جور و جفا عادت آن بدخو ني
من شيوه يار خود نکو مي دانم

=========

رويت بينم چو چشم را باز کنم
تن دل شودم چو با تويي راز کنم

جز نام تو پاسخ ندهد هيچ کسي
هر جا که به نام خلق آواز کنم

=========

بي روي تو راي استقامت نکنم
کس را به هواي تو ملامت نکنم

در جستن وصل تو اقامت نکنم
از عشق تو توبه تا قيامت نکنم

=========

از بيم رقيب طوف کويت نکنم
وز طعنه خلق گفتگويت نکنم

لب بستم و از پاي نشستم اما
اين نتوانم که آرزويت نکنم

=========

با چشم تو ياد نرگس تر نکنم
بي لعل تو آرزوي کوثر نکنم

گر خضر به من بي تو دهد آب حيات
کافر باشم که بي تو لب تر نکنم

=========

با درد تو انديشه درمان نکنم
با زلف تو آرزوي ايمان نکنم

جانا تو اگر جان طلبي خوش باشد
انديشه جان براي جانان نکنم

=========

عشق تو ز خاص و عام پنهان چه کنم
دردي که ز حد گذشت درمان چه کنم

خواهم که دلم به ديگري ميل کند
من خواهم و دل نخواهد اي جان چه کنم

=========

يادت کنم ار شاد و اگر غمگينم
نامت برم ار خيزم اگر بنشينم

با ياد تو خو کرده ام اي دوست چنانک
در هرچه نظر کنم ترا مي بينم

=========

آن بخت ندارم که به کامت بينم
يا در گذري هم به سلامت بينم

وصل تو بهيچگونه دستم نايد
نامت بنويسم و به نامت بينم

=========

تا بردي ازين ديار تشريف قدوم
بر دل رقم شوق تو دارم مرقوم

اين قصه مرا کشت که هنگام وداع
از دولت ديدار تو گشتم محروم

=========

غمناکم و از کوي تو با غم نروم
جز شاد و اميدوار و خرم نروم

از درگه همچو تو کريمي هرگز
نوميد کسي نرفت و من هم نروم

=========

يا رب تو چنان کن که پريشان نشوم
محتاج برادران و خويشان نشوم

بي منت خلق خود مرا روزي ده
تا از در تو بر در ايشان نشوم

=========

هر چند گهي زعشق بيگانه شوم
با عافيت کنشت و همخانه شوم

ناگاه پري رخي بمن بر گذرد
برگردم زان حديث و ديوانه شوم

=========

هيهات که باز بوي مي مي شنوم
آوازه هاي و هوي و هي مي شنوم

از گوش دلم سر الهي هر دم
حق ميگويد ولي ز ني مي شنوم



داني که چها چها چها ميخواهم
وصل تو من بي سر و پا مي خواهم

فرياد و فغان و ناله ام داني چيست
يعني که ترا ترا ترا مي خواهم

=========

اي دوست طواف خانه ات مي خواهم
بوسيدن آستانه ات مي خواهم

بي منت خلق توشه اين ره را
مي خواهم و از خزانه ات مي خواهم

=========

ني باغ به بستان نه چمن مي خواهم
ني سرو و نه گل نه ياسمن مي خواهم

خواهم زخداي خويش کنجي که در آن
من باشم و آن کسي که من مي خواهم

=========

سرمايه غم ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست که يادگار دردي دارم
آن درد به صد هزار درمان ندهم

=========

در کوي تو سر در سر خنجر بنهم
چون مهره جان عشق تو در بر بنهم

نامردم اگر عشق تو از دل بکنم
سوداي تو کافرم گر از سر بنهم

=========

دارم ز خدا خواهش جنات نعيم
زاهد به ثواب و من به اميد عظيم

من دست تهي ميروم او تحفه به دست
تا زين دو کدام خوش کند طبع کريم

=========

دي تازه گلي ز گلشن آورد نسيم
کز نکهت آن مشام جان يافت شميم

ني ني غلطم که صفحه اي بود از سيم
مشکين رقمش معطر از خلق کريم

=========

ما بين دو عين يار از نون تا ميم
بيني الفي کشيده بر صفحه سيم

ني ني غلطم که از کمال اعجاز
انگشت نبيست کرده مه را بدو نيم

=========

چون دايره ما ز پوست پوشان توايم
در دايره حلقه بگوشان توايم

گر بنوازي زجان خروشان توايم
ور ننوازي هم از خموشان توايم

=========

هر چند زکار خود خبردار نه ايم
بيهوده تماشاگر گلزار نه ايم

بر حاشيه کتاب چون نقطه شک
بي کارنه ايم اگر چه در کار نه ايم

=========

افسوس که ما عاقبت انديش نه ايم
داريم لباس فقر و درويش نه ايم

اين کبر و مني جمله از آنست که ما
قانع به نصيب و قسمت خويش نه ايم

=========

با ياد تو با ديده تر مي آيم
وز باده شوق بي خبر مي آيم

ايام فراق چون به سرآمده است
من نيز به سوي تو به سر مي آيم

=========

مادر ره سوداي تو منزل کرديم
سوزيست در آتشي که در دل کرديم

در شهر مراميان چشم مي خوانند
نيکو نامي ز عشق حاصل کرديم

=========

هر چند که دل به وصل شادان کرديم
ديديم که خاطرت پريشان کرديم

خوش باش که ما خوي به هجران کرديم
بر خود دشوار و بر تو آسان کرديم

=========

ما طي بساط ملک هستي کرديم
بي نقض خودي خداپرستي کرديم

بر ما مي وصل نيک مي پيوندد
تف بر رخ مي که زود مستي کرديم

=========

ما با مي و مستي سر تقوي داريم
دنيي طلبيم و ميل عقبي داريم

کي دنيي و دين هر دو بهم آيد راست
اينست که ما نه دين نه دنيي داريم

=========

شمعم که همه نهان فرو مي گريم
مي خندم و هر زمان فرو مي گريم

چون هيچ کس از گريه من آگه نيست
خوش خوش بميان جان فرو مي گريم

 

=========
گر فضل کنــــي ندارم از عالـــم باک
ور عدل کنـــي شوم به يک باره هـــــــلاک

روزي صدبــــــــار گويــــــــم اي صــــــــــــــانع پاک
مشتــــــــــي خاکــــــــم چـــــــــــه آيد از مشتــــــي خاک

===========

يا من بک حاجتي و روحي بيديک
عن غيرک اعرضت و اقبلت عليـک

مالــــي عمل صالــــح استظهر به
الجـــــات عليک واثقـــا خذ بيديـک

===========

بر چهره ندارم زمسلماني رنگ
بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ

آن رو سيهم که باشد از بودن من
دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ

===========

تا شير بدم شکار من بود پلنگ
پيروز شدم به هرچه کردم آهنگ

تا عشق ترا به بر درآوردم تنگ
از بيشه برون کرد مرا روبه لنگ

===========

در عشق تو اي نگار پر کينه و جنگ
گشتيم سرا پاي جهان با دل تنگ

شد دست زکار و ماند پا از رفتار
اين بس که به سر زديم و آن بس که به سنگ

===========

دستي که زدي به ناز در زلف تو چنگ
چشمي که زديدنت زدل بردي زنگ

آن چشم ببست بي توام ديده به خون
و آن دست بکوفت بي توام سينه به سنگ

===========

پرسيد کسي منزل آن مهر گسل
گفتم که: دل منست او را منزل

گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او
پرسيد که: او کجاست؟ گفتم: در دل

===========

درماند کسي که بست در خوبان دل
وز مهر بتان نگشت پيوند گسل

در صورت گل معني جان ديد و بماند
پاي دل او تا به قيامت در گل

===========

شيداي ترا روح مقدس منزل
سوداي ترا عقل مجرد محمل

سياح جهان معرفت يعني دل
در بحر غمت دست به سر پاي به گل

===========

اي عهد تو عهد دوستان سر پل
از مهر تو کين خيزد و از قهر تو ذل

پر مشغله و ميان تهي همچو دهل
اي يک شبه همچو شمع و يک روزه چو گل

===========

در باغ کجا روم که نالد بلبل
بي تو چه کنم جلوه سرو و سنبل

يا قد تو هست آنچه ميدارد سرو
يا روي تو هست آنچه ميدارد گل

===========

اي چارده ساله مه که در حسن و جمال
همچون مه چارده رسيدي بکمال

يا رب نرسد به حسنت آسيب زوال
در چارده سالگي بماني صد سال

===========

مي رست زدشت خاوران لاله آل
چون دانه اشک عاشقان در مه و سال

بنمود چو روي دوست از پرده جمال
چون صورت حال من شدش صورت حال

===========

هر نعت که از قبيل خيرست و کمال
باشد ز نعوت ذات پاک متعال

هر وصف که در حساب شرست و وبال
دارد به قصور قابليات مآل

===========

يا رب به علي بن ابي طالب و آل
آن شير خدا و بر جهان جل جلال

کاندر سه مکان رسي به فرياد همه
اندر دم نزع و قبر هنگام سؤال

===========

گر با غم عشق سازگار آيد دل
بر مرکب آرزو سوار آيد دل

گر دل نبود کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آيد دل

===========

هر جا که وجود کرده سيرست اي دل
مي دان به يقين که محض خيرست اي دل

هر شر ز عدم بود، عدم غير وجود
پس شر همه مقتضاي غيرست اي دل

===========

چندت گفتم که ديده بردوز اي دل
در راه بلا فتنه ميندوز اي دل

اکنون که شدي عاشق و بدروز اي دل
تن درده و جان کن و جگر سوز اي دل

===========

در عشق چه به ز بردباري اي دل
گويم به تو يک سخن زياري اي دل

هر چند رسد ز يار خواري اي دل
زنهار به روي او نياري اي دل



با خود در وصل تو گشودن مشکل
دل را به فراق آزمودن مشکل

مشکل حالي و طرفه مشکل حالي
بودن مشکل با تو، نبودن مشکل

===========

با اهل زمانه آشنايي مشکل
با چرخ کهن ستيزه رايي مشکل

از جان و جهان قطع نمودن آسان
در هم زدن دل به جدايي مشکل

===========

بر لوح عدم لوايح نور قدم
لايح گرديد و نه درين سر محرم

حق را مشمر جدا ز عالم زيراک
عالم در حق حقست و حق در عالم

 

 

گلچین از زیبا ترین جملات برای آغاز سخن ( به نام خدا )

گلچین از زیبا ترین رباعیات سعدی شیرازی

گلچین از زیبا ترین رباعیات ملک الشعرای بهار

گزیده ای از رباعیات منوچهری دامغانی

گلچین از زیبا ترین رباعیات ایرج میرزا

گزیده ای از رباعیات محتشم کاشانی

گزیده ای از رباعیات عبید زاکانی

گزیده ای از رباعیات میرزا حبیب الله شیرازی ( قاآنی )

گلچین از زیبا ترین رباعیات ابوسعید ابوالخیر

گلچین از زیبا ترین رباعیات ملا هادی سبزواری

گزیده ای از رباعیات جلال‌الدین محمد بلخی مولانا قسمت اول

گزیده ای از رباعیات اوحدالدین کرمانی

گلچین از زیبا ترین رباعیات رودکی

گلچین از زیبا ترین رباعیات شیخ بهایی

گلچین از زیبا ترین رباعیات باباافضل کاشانی

گزیده ای از رباعیات اوحدالدّین محمّدبن محمّد انوری

گزیده ای از رباعیات مسعود سعد سلمان

گزیده ای از رباعیات احمد حسینی اصفهانی ( هاتف اصفهانی )

گزیده ای از رباعیات فرخی سیستانی

گزیده ای از رباعیات وحشی بافقی

ادامه مطالب

 

رباعیات ابوسعیدابوالخیر -بخش نهم

 


برچسب‌ها: رباعيات, ابوسعید ابوالخیر, شعر, گزیده ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 10:59  توسط رادیو 110