رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
تا در نزني به هرچه داري آتش
هرگز نشود حقيقت حال تو خوش

اندر يک دل دو دوستــــــي نايد خوش
مـــا را خواهــــــي خطي به عالـــم درکش

=======

هر لقمـــه که بر خوان عوانست مخـــور
گر نفس ترا راحت جــــانست مخـور

گر نفس ترا عسل نمايـد بمثـــل
آن خون دل پير زنانست مخور



در بارگه جلالت اي عذر پذير
درياب که من آمده ام زار و حقير

از تو همه رحمتست و از من تقصير
من هيچ نيم همه تويي دستم گير

=======

در بزم تو اي شوخ منم زار و اسير
وز کشتن من هيچ نداري تقصير

با غير سخن گويي کز رشک بسوز
سويم نکني نگه که از غصه بمير

=======

شمشير بود ابروي آن بدر منير
و آن ديده به خون خوردن چستست چو شير

از يک سو شير و از دگر سو شمشير
مسکين دل من ميان شير و شمشير

=======

مجنون و پريشان توام دستم گير
سرگشته و حيران توام دستم گير

هر بي سر و پا چو دستگيري دارد
من بي سر و سامان توام دستم گير

=======

اي فضل تو دستگير من، دستم گير
سير آمده ام ز خويشتن، دستم گير

تا چند کنم توبه و تا کي شکنم
اي توبه ده و توبه شکن، دستم گير

=======

گفتم که: دلم، گفت: کبابي کم گير
گفتم: چشمم، گفت: سرابي کم گير

گفتم: جانم، گفت: که در عالم عشق
بسيار خرابست، خرابي کم گير

=======

آگاه بزي اي دل و آگاه بمير
چون طالب منزلي تو در راه بمير

عشقست بسان زندگاني ور نه
زينسان که تويي خواه بزي خواه بمير

=======

اي سر تو در سينه هر محرم راز
پيوسته در رحمت تو بر همه باز

هر کس که به درگاه تو آورد نياز
محروم ز درگاه تو کي گردد باز

=======

تا روي ترا بديدم اي شمع تراز
ني کار کنم نه روزه دارم نه نماز

چون با تو بوم مجاز من جمله نماز
چون بي تو بوم نماز من جمله مجاز

=======

در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز
گفتم که مگر با تو شوم محرم راز

کي دانستم که بعد چندين تک و تاز
در تو نرسم وز دو جهان مانم باز

=======

در هر سحري با تو همي گويم راز
بر درگه تو همي کنم عرض نياز

بي منت بندگانت اي بنده نواز
کار من بيچاره سرگشته بساز

=======

من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وي همه ناز

شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه گنه قصه ما بود دراز

=======

گر چشم تو در مقام ناز آيد باز
بيمار تو بر سر نياز آيد باز

ور حسن تو يک جلوه کند بر عارف
از راه حقيقت به مجاز آيد باز

=======

دل جز ره عشق تو نپويد هرگز
جان جز سخن عشق نگويد هرگز

صحراي دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسي در آن نرويد هرگز

=======

داني که مرا يار چه گفتست امروز
جز ما به کسي در منگر ديده بدوز

از چهره خويش آتشي افروزد
يعني که بيا و در ره دوست بسوز

=======

جهدي بکن ار پند پذيري دو سه روز
تا پيشتر از مرگ بميري دو سه روز

دنيا زن پيريست چه باشد ار تو
با پير زني انس نگيري دو سه روز

=======

دل خسته و جان فگار و مژگان خونريز
رفتم بر آن يار و مه مهرانگيز

من جاي نکرده گرم گردون به ستيز
زد بانگ که هان چند نشيني برخيز

=======

الله، به فرياد من بي کس رس
فضل و کرمت يار من بي کس بس

هر کس به کسي و حضرتي مينازد
جز حضرت تو ندارد اين بي کس کس

=======

اي جمله بي کسان عالم را کس
يک جو کرمت تمام عالم را بس

من بي کسم و تو بي کسان را ياري
يا رب تو به فرياد من بي کس رس

=======

نوروز شد و جهان برآورد نفس
حاصل زبهار عمر ما را غم و بس

از قافله بهار نامد آواز
تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس

=======

دارم دلکي غمين بيامرز و مپرس
صد واقعه در کمين بيامرز و مپرس

شرمنده شوم اگر بپرسي عملم
يا اکرم اکرمين بيامرز و مپرس

=======

در دل درديست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با اين همه حال و در چنين تنگدلي
جا کرده محبت تو چندانکه مپرس

=======

اي شوق تو در مذاق چندانکه مپرس
جان را به تو اشتياق چندان که مپرس

آن دست که داشتم به دامان وصال
بر سر زدم از فراق چندان که مپرس

=======

شاها ز دعاي مرد آگاه بترس
وز سوز دل و آه سحرگاه بترس

بر لشکر و بر سپاه خود غره مشو
از آمدن سيل به ناگاه بترس

=======

اندر صف دوستان ما باش و مترس
خاک در آستان ما باش و مترس

گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
فارغ دل شو، از آن ما باش و مترس

=======

اي آينه ذات تو ذات همه کس
مرآت صفات تو صفات همه کس

ضامن شدم از بهر نجات همه کس
بر من بنويس سيئات همه کس

=======

اي واقف اسرار ضيمر همه کس
در حالت عجز دستگير همه کس

يا رب تو مرا توبه ده و عذر پذير
اي توبه ده و عذرپذير همه کس

=======

تا در نزني به هرچه داري آتش
هرگز نشود حقيقت حال تو خوش

اندر يک دل دو دوستــــــي نايد خوش
مـــا را خواهــــــي خطي به عالـــم درکش

=======

چون ذات تو منفي بود اي صاحب هش
از نسبت افعال به خود باش خمش

شيرين مثلي شنو مکن روي ترش
ثبت العرش اولا ثم انقش

=======

چون تيشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رنده ز کار خويش بي بهره مباش

تعليم ز اره گير در امر معاش
نيمي سوي خود مي کش و نيمي مي پاش

=======

در ميدان آ با سپر و ترکش باش
سر هيچ بخود مکش بما سرکش باش

گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش
تو شاد بزي و در ميانه خوش باش

=======

گر قرب خدا ميطلبي دلجو باش
وندر پس و پيش خلق نيکوگو باش

خواهي که چو صبح صادق القول شوي
خورشيد صفت با همه کس يک رو باش

=======

شاهي طلبي برو گداي همه باش
بيگانه زخويش و آشناي همه باش

خواهي که ترا چو تاج بر سر دارند
دست همه گير و خاک پاي همه باش

=======

چون شب برسد ز صبح خيزان ميباش
چون شام شود زاشک ريزان ميباش

آويز در آنکه ناگزيرست ترا
وز هر چه خلاف او گريزان ميباش

=======

از قد بلند يار و زلف پستش
وز نرگس بي خمار بي مي مستش

ترسا بکليسياي گبرم بيني
ناقوس بدستي و بدستي دستش

=======

دل جاي تو شد و گر نه پر خون کنمش
در ديده تويي و گر نه نه جيحون کنمش

اميد وصال تست جان را ورنه
از تن به هزار حيله بيرون کنمش

=======

سوداي توام در جنون مي زد دوش
درياي دو ديده موج خون ميزد دوش

در نيم شبي خيل خيال تو رسيد
ورنه جانم خيمه برون ميزد دوش

=======

دارم گنهان ز قطره باران بيش
از شرم گنه فگنده ام سر در پيش

آواز آيد که سهل باشد درويش
تو در خور خود کني و ما در خور خويش

=======

در خانه خود نشسته بودم دلريش
وز بار گنه فگنده بودم سر پيش

بانگي آمد که غم مخور اي درويش
تو در خور خود کني و ما در خور خويش

=======

شوخي که به ديده بود دايم جايش
رفت از نظرم سر و قد رعنايش

گشت از پي او قطره ز نان مردم چشم
چندان که زاشک آبله شد بر پايش

=======

آتش بدو دست خويش بر خرمن خويش
چون خود زده ام چه نالم از دشمن خويش

کس دشمن من نيست منم دشمن خويش
اي واي من و دست من و دامن خويش

=======

پيوسته مرا ز خالق جسم و عرض
حقا که همين بود و همينست غرض

کان جسم لطيف را به خلوتگه ناز
فارغ بينم هميشه ز آسيب مرض

=======

اي بر سر حرف اين و آن نازده خط
پندار دويي دليل بعدست بخط

در جمله کاينات بي سهو و غلط
يک عين فحسب دان و يک ذات فقط

=======

گشتي به وقوف بر مواقف قانع
شد قصد مقاصدت ز مقصد مانع

هرگز نشود تا نکني کشف حجب
انوار حقيقت از مطالع طالع

=======

کي باشد و کي لباس هستي شده شق
تابان گشته جمال وجه مطلق

دل در سطوات نور او مستهلک
جان در غلبات شوق او مستغرق

=======

دل کرد بسي نگاه در دفتر عشق
جز دوست نديد هيچ رو در خور عشق

چندانکه رخت حسن نهد بر سر حسن
شوريده دلم عشق نهد بر سر عشق

=======

بر عود دلم نواخت يک زمزمه عشق
زان زمزمه ام ز پاي تا سر همه عشق

حقا که به عهدها نيايم بيرون
از عهده حق گزاري يک دمه عشق

=======

ما را شده است دين و آيين همه عشق
بستر همه محنتست و بالين همه عشق

سبحان الله رخي و چندين همه حسن
انالله دلي و چندين همه عشق

=======

خلقان همه بر درگهت اي خالق پاک
هستند پي قطره آبي غمناک

سقاي سحاب را بفرما از لطف
تا آب زند بر سر اين مشتي خاک

=======

دامان غناي عشق پاک آمد پاک
زآلودگي نياز با مشتي خاک

چون جلوه گر و نظارگي جمله خود اوست
گر ما و تو در ميان نباشيم چه باک

=======

دنيا طلبان ز حرص مستند همه
موسي کش و فرعون پرستند همه

هر عهد که با خداي بستند همه
از دوستي حرص شکستند همه

=======

اي چشم تو چشم چشمه هر چشم همه
بي چشم تو نور نيست بر چشم همه

چشم همه را نظر بسوي تو بود
از چشم تو چشمه هاست در چشم همه

=======

چون باز سفيد در شکاريم همه
با نفس و هواي نفس ياريم همه

گر پرده ز روي کارها بر گيرند
معلوم شود که در چه کاريم همه

=======

اي روي تو مهر عالم آراي همه
وصل تو شب و روز تمناي همه

گر با دگران به ز مني واي بمن
ور با همه کس همچو مني واي همه

=======

سودا به سرم همچو پلنگ اندر کوه
غم بر سر غم بسان سنگ اندر کوه

دور از وطن خويش و به غربت مانده
چون شير به دريا و نهنگ اندر کوه

=======

آنم که توام ز خاک برداشته اي
نقشم به مراد خويش بنگاشته اي

کارم چو بدست خويش بگذاشته اي
مي رويم از آنسان که توام کاشته اي

=======

اي غم که حجاب صبر بشکافته اي
بي تابي من ديده و برتافته ای

شب تيره و يار دور و کس مونس نه
اي هجر بکش که بي کسم يافته اي

-----------------

دارم صنمي چهره برافروخته اي
وز خرمن دهر ديده بر دوخته اي

او عاشق ديگري و من عاشق او
پروانه صفت سوخته اي سوخته اي

=======

من کيستم آتش به دل افروخته اي
وز خرمن دهر ديده بر دوخته اي

در راه وفا چو سنگ و آتش گردم
شايد که رسم به صبحت سوخته اي

=======

من کيستم از خويش به تنگ آمده اي
ديوانه با خرد به جنگ آمده ای

دوشينه به کوي دوست از رشکم سوخت
ناليدن پاي دل به سنگ آمده اي

---------------

هستي که ظهور مي کند در همه شي
خواهي که بري به حال او با همه پي

رو بر سر مي حباب را بين که چسان
مي وي بود اندر وي و وي در مي وي

=======

اي خالق ذوالجلال و اي بار خداي
تا چند روم دربدر و جاي به جاي

يا خانه اميد مرا در دربند
يا قفل مهمات مرا دربگشاي

=======

يا پست و بلند دهر را سرکوبي
يا خار و خس زمانه را جاروبي

تا چند توان وضع مکرر ديدن
عزلي نصبي قيامتي آشوبي

=======

يا سرکشي سپهر را سرکوبي
يا خار و خس زمانه را جاروبي

بگرفت دلم ازين خسيسان يا رب
حشري نشري قيامتي آشوبي

=======

عهدي به سر زبان خود بربستي
صد خانه پر از بتان يکي نشکستي

تو پنداري به يک شهادت رستي
فردات کند خمار کاکنون مستي

=======

غم جمله نصيب چرخ خم بايستي
يا با غم من صبر بهم بايستي

يا مايه غم چو عمر کم بايستي
يا عمر به اندازه غم بايستي

=======

زلفت سيمست و مشک را کان گشتي
از بسکه بجستي تو همه آن گشتي

اي آتش تا سرد بدي سوختيم
اي واي از آنروز که سوزان گشتي

=======

اي شير خدا امير حيدر فتحي
وي قلعه گشاي در خيبر فتحي

درهاي اميد بر رخم بسته شده
اي صاحب ذوالفقار و قنبر فتحي

=======

در کوي خودم مسکن و ماوا دادي
در بزم وصال خود مرا جادادي

القصه به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردي و سر به صحرا دادي

=======

اول همه جام آشنايي دادي
آخر بستم زهر جدايي دادي

چون کشته شدم بگفتي اين کشته کيست
داد از تو که داد بي وفايي دادي

=======

اي شاه ولايت دو عالم مددي
بر عجز و پريشاني حالم مددي

اي شير خدا زود به فريادم رس
جز حضرت تو پيش که نالم مددي

=======

من کيستم از قيد دو عالم فردي
عنقا منشي بلند همت مردي

ديوانه بيخودي بيابان گردي
لبريز محبتي سرا پا دردي

=======

از چهره همه خانه منقش کردي
وز باده رخان ما چو آتش کردي

شادي و نشاط ما يکي شش کردي
عيشت خوش باد عيش ما خوش کردي

=======

عشقم دادي زاهل دردم کردي
از دانش و هوش و عقل فردم کردي

سجاده نشين با وقاري بودم
ميخواره و رند و هرزه گردم کردي

=======

با فاقه و فقر هم نشينم کردي
بي خويش و تبار و بي قرينم کردي

اين مرتبه مقربان در تست
آيا به چه خدمت اين چنينم کردي


ابوسعید ابوالخیر

ادامه مطالب

رباعیات ابوسعید ابوالخیر-بخش هفتم



برچسب‌ها: رباعيات, ابوسعید ابوالخیر, شعر, گزیده ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۳ساعت 23:17  توسط رادیو 110