رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
می‌کرد چو سکه حی صاحب تنزیل
نقدی که عیار بودش از اصل جلیل

سکه چو رسانید به تمییز قبول
فرق که و مه داد به شاه اسمعیل

===

در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل
اندر دم امتیاز با سعی جمیل

چون درک یکایک از شهان بیند دور
فوق همه باد درک شاه اسمعیل

===

از ملک ملوک ما درین بیت جلیل
کاراسته صد بلا از آئین جمیل

هر گنج کز آبادی گیتی و دهور
گرد آمده بود وقف شاه اسمعیل

===

این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل
بی‌دانائی و راه علم و تحصیل

در هر فنش دلا نه از اهل جهان
دانند به لاف مهر شاه اسمعیل

===

آن راه که از حال سهیلی است جمیل
از میل درو به که نمایم تعجیل

کاشوب و نوای فرح نو در دل
افکنده طرب نامه‌ی شاه اسمعیل

===

ای نام تو در هر لغتی ذکر انام
وز تذکره‌ی نام تو شیرین لب و کام

بی‌نام تو شعله‌ها تباهند تباه
با نام تو کارها تمامند تمام

===

ای خامه ورق چون به مداد آرائی
آرای به مدح ملک بطحائی

شاهی که کند در صفت نور رخش
هر بیضه‌ای از زاغ قلم بیضائی

===

دارد ز خدا خواهش جنات نعیم
زاهد به ثواب و من به امید عظیم

من دست تهی میروم او تحفه به دست
تا زین دو کدام خوش کند طبع کریم

===

خواهمچو جزا طرح عقاب اندازد
جرم دو جهان به جرم من ضم سازد

تا عفو که چشم کائناتست بر آن
چشم از همه پوشیده به من پردازد

===

عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود
ظرفش ز جهان وسیع‌تر خواهد بود

در ساحت صحرای گناهی که مراست
جا یافته بیش جاوه گر خواهد بود

===

ای شیخ که هست دایم از نخوت تو
در طعنه‌ی آلایش من عصمت تو

گر عفو خدا کم بود از طاعت تو
دوزخ ز من و بهشت از حضرت تو

===

چون داد قضا صیقل مرآت وجود
در شرم تو اغراق به نوعی فرمود

کاندر عقبت چشمی اگر باشد باز
عکست شود اندر رخ از آیننه نمود

===

اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم
در تک شکند تارک خورشید بسم

برگرد جهان چو شعله‌ی جواله
گر چرخ زند نگسلدش دم از دم

===

این آب که خضر ازو بقا خواسته است
وز غیرتش آب زندگی کاسته است

از قوت فواره نگشتست بلند
کز جای ز تعظیم تو برخاسته است

===

این کوثر فیض بخش کز خجلت او
آب چه زمزم به زمین رفته فرو

گر جوشد و بیرون رود از سرچه عجب
کز عکس رخ تو آتش افتاده درو

===

این حوض که دل هلاک نظاره‌ی اوست
صد آیه‌ی فیض بیش درباره‌ی اوست

در دعوی اعجاز زبانیست بلیغ
آبی که زبانه کش ز فواره‌ی اوست

===

آن طبع که چون آینه‌ی پاکست زغش
از بس که به فعل بوالعجب دارد خوش

آب آمده از طبیعت خویش برون
در تحت بفوق می‌رود چون آتش

===

طراح که طرح این بنا ریخته است
انواع صنایع بهم آمیخته است

دهقانی باغ سحر پنداری از اوست
کز آب نهال‌ها برانگیخته است

===

این آب که شعله‌ی‌وش ز جا می‌خیزد
وز میل به ذیل باد می‌آویزد

ماناست به اشگ محتشم کز تف دل
می‌جوشد و از درون برون می‌ریزد

===

این حوض که در دیده هر نکته رسی
از جام جهان نماسبق برده بسی

آیینه‌ی صد صورت گوناگونست
آیینه‌ی بدین گونه ندیدست کسی

===

المنة لله که از سعی جمیل
این منزل فیض‌بخش بی‌مثل و عدیل

شد ساخته همچو خانه‌ی ابراهیم
از تمشیت غلام شاه اسمعیل

===

ای بی تو چو هم دم به من خسته نموده
آیینه که بینم این تن غم فرسود

آمد به نظر خیالی اما آن نیز
چون نیک نمود جز خیال تو نبود

===

گردون که به امر کن فکان چاکرتست
فرمانده از آنست که فرمانبر توست

در سایه محال نیست خورشید که تو
خورشیدی و سایه‌ی خدا بر سر توست

===

آن فتنه که در سربلند افسرتوست
ریزنده خونها ز سر خنجر توست

در سرداری که عالمی را بکشی
قربان سرت شوم چها در سر توست

===

این بنده که ملک نظم پیوستش بود
تسخیر جهان مرتبه‌ی پستش بود

در دست نداشت غیر اشعار نفیس
در پای تو ریخت آنچه در دستش بود

===

دی از کرم داور دوران کردم
سودی و زیان نیز دو چندان کردم

طالع بنگر که بر در حاتم دهر
رفتم که کنم فایده‌ی نقصان کردم

===

آن خسرو فرهاد لقب کز ره جود
هر ساتل به من تفقدی می‌فرمود

بی‌لطفیش امسال اگر وزن کنم
هم سنگ به کوه بیستون خواهد بود

===

آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود
پیوسته چو بسته بر رخ مادر جود

ناچار ما چار شدیم از کرمش
راضی و ازو نیامد آن هم به وجود

===

هرنجم که بر فلک رود زایت وی
رجعت کند اختلال در رفعت وی

نواب ولی نجم غرایب اثریست
که آثار سعادتست در رجعت وی

===

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست
وز آصفیش سلطنت ایمن ز فناست

تا عارضه در خانه‌ی دو روزش ننشاند
معلوم نشد که سلطنت از که به پاست

 

 

 

ادامه مطالب


برچسب‌ها: محتشم کاشانی, رباعيات
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 23:0  توسط رادیو 110