ای ذات تو ز اغراض و صفات آمده پاک
کوتاه ز دامان تو دست ادراک
در هرچه نظر کنم تو آئی به نظر
لاظاهر فی الوجود واللّه سواک
=====
ای از تو بهر چمن بهر گل بوئی
هر چیزی را بیاد تو یاهوئی
کوی تو بود کعبهٔ مقصود همه
اقطار بمرکز آید از هر سوئی
=====
برداشتهام دو دست از بهر دعا
ای شاه دو عالم بنگر سوی گدا
دادی بمن اذن ذکر نامت از لطف
ورنه تو کجا و من بی رتبه کجا
=====
دلدار چو مغز است و جهان جمله چو پوست
ناید بنظر مرا بجز جلوهٔ دوست
مردم ره کعبه و حرم پیمایند
در دیدهٔ اسرار همه خانه اوست
=====
ای حاجب ابروی تو هرابروئی
از روی تو آب روی هر دلجوئی
حسن همه زان تست بل عشق همه
در هر کوئی ز تست گفتگوئی
=====
مائیم ز قید هر دو عالم رسته
جز عشق تو بر جمله در دل بسته
المنة لله که شدیم آخر کار
پیوسته بجانان و ز جان بگسسته
=====
مائیم که آئینهٔ روی شاهیم
وز سر دل خود بخدا آگاهیم
چون یوسف از اخوانش از اغوای توی
بس صاحب جاهیم و بقعر چاهیم
====
عالم صفت حسن سراپای من است
افلاک وعناصر همه اعضای من است
در حیرتم از نظم عجیبی که مراست
آغاز سرانجام همه پای من است
=====
لیکن نه سری که غیر پا پنداری
تا آنک آری بدین سخن انکاری
آن پا و سر آن سر است و پاهان بشنو
گر دانش اسرار معما داری
=====
از فرقت آن سیمتن ماه جبین
شد همچو قلم جسم من ز ارحزین
مسطرزده نامهٔ نوشتم سوی دوست
یعنی تنم از هجر تو گردیده چنین
=====
ای صبح ازل طلعت روح افزایت
ای شعلهٔ جواله قد و بالایت
خم پیش دو ابروی تو قاب قوسین
خلق اللهی گواه او ادنایت
=====
شهروزه شدی و شاه دوران بودی
بهروزه شدی لعل بدخشان بودی
با اهرمن انبازی و هم خاک نشین
هم بزم فرشته نور یزدان بودی
=====
یا من هو نورا عین ایقاظ
یا من هو روح انفس حفاظ
سبحانک لست قائلا بالثانی
انت المعنی و کلنا الفاظ
======
ز عشقش سوز در هر سینه بینم
غمش را گنج هر گنجینه بینم
ه آیینهٔ اویند دلکش
ندانم در کدام آیینه بینم
ملا هادی سبزواری
برچسبها:
شعر,
ملا هادی سبزواری,
رباعيات
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۲ساعت 23:16 توسط رادیو 110