رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
عشق تو مرا چو خاک ره خواهد کرد
خال تو مرا حال تبه خواهد کرد
 
زلف تو مرا به باد بر خواهد داد
چشم تو مرا خانه سیه خواهد کرد
 
------
 
تا ساخته شخص من و پرداخته اند
در زیر لگد کوب غم انداخته اند
 
گوئی من زرد روی دلسوخته را
چون شمع برای سوختن ساخته اند
 
------
 
گر وصل تو دست من شیدا گیرد
وین درد و فراق راه صحراگیرد
 
هم حال من از روی تو نیکو گردد
هم کار من از قد تو بالا گیرد
 
-------
 
لب هر که بر آن لعل طربناک نهد
پا بر سر نه کرسی افلاک نهد
 
خورشید چو ماه پیش رویش به ادب
هر روز دو بار روی بر خاک نهد
 
-------
 
از شدت دست تنگی و محنت برد
در خیمه ما نه خواب یابی و نه خورد
 
در تابه و صحن و کاسه و کوزه ما
نه چرب و نه شیرین و نه گرم است و نه سرد
 
----------
 
زین گونه که این شمع روان می سوزد
گوئی ز فراق دوستان می سوزد
 
گر گریه کنیم هر دو با هم شاید
کو را و مرا رشته جان می سوزد
 
-----------
 
قومی ز پی مذهب و دین می سوزند
قومی ز برای حور عین میسوزند
 
من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت
ویشان همه در حسرت این میسوزند
 
-----------
 
دل با رخ دلبری صفائی دارد
کو هر نفسی میل به جائی دارد
 
شرح شب هجران و پریشانی ما
چون زلف بتان دراز نائی دارد
 
-----------
 
وصف لب او سخن چو آغاز کند
وان رنگ رخش که بر سمن ناز کند
 
از غنچه شنو چو غنچه لب بگشاید
وز گل بطلب چو گل دهن باز کند
 
------------
 
دانا ز می و مغانه می نگریزد
وز چنگ و دف و چغانه می نگریزد
 
یک شاهد و دو ندیم و سه جام شراب
البته از این سه گانه می نگریزد
 
-------------
 
هر لحظه رسد به من بلائی دیگر
آید به دلم زخم ز جائی دیگر
 
بر درد سری کز فلکم راست بود
امروز فزود درد پائی دیگر
 
---------------
 
ای در سر هر کس از تو سودای دگر
در راه تو هر طایفه را رای دگر
 
چیزی ز تو هر کسی تمنا دارد
ما جز تو نداریم تمنای دگر
 
--------------
 
از شوق توام هست بر آتش خاطر
بی وصل توام نمیشود خاطر خوش
 
در حسرت ابرو و سر زلف خوشت
پیوسته نشسته ام مشوش خاطر
 
------------
 
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور
 
با زلف تو قصه ایست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور
 
------------
 
ای دل پس از این انده بیهوده مخور
زین پیش غم بوده و نابوده مخور
 
جان میده وداد طمع و حرص مده
غم میخور و نان منت آلوده مخور
 
------------
 
ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر
بر خاطر هر کسی ز تو بار دگر
 
رفتی به سفر عظیم نیکو کردی
آن روز مبادا که تو یک بار دگر
 
--------------
 
ای دل پس از این غصه ایام مخور
جز نی مطلب همدم و جز جام مخور
 
مرسوم طمع مدار و تشریف مپوش
ادرار قلم بر نه و انعام مخور
 
-------------
 
دل در پی عشق دلبرانست هنوز
وز عمر گذشته در گمانست هنوز
 
گفتیم که ما و او بهم پیر شویم
ما پیر شدیم و او جوانست هنوز
 
------------
 
نه یار نوازد بکرم یک روزم
نه بخت که بر وصل کند پیروزم
 
چون شمع برابر رخش گه گاهی
از دور نگه می کنم و میسوزم
 
-------------
 
بیم است که در بیخودی افسانه شوم
وانگشت نمای خویش و بیگانه شوم
 
ای عقل فضول میدهد زحمت من
ناگاه ز دست عقل دیوانه شوم
 
---------------
 
دل سیر شد از غصه گردون خوردن
وز دست ستم سیلی هر دون خوردن
 
تا چند چو نای هر نفس ناله زدن
تا کی چو پیاله دمبدم خون خوردن
 
--------------
 
در کوچه فقر گوشه ای حاصل کن
وز کشت حیات خوشه ای حاصل کن
 
در کهنه رباط دهر غافل منشین
راهی پیش است توشه ای حاصل کن
 
--------------
 
از کار جهان کرانه خواهم کردن
رو در می و در مغانه خواهم کردن
 
تا خلق جهان دست بدارند ز من
دیوانگیی بهانه خواهم کردن
 
---------------
 
گفتم صنما شدم به کام دشمن
زان غمزه شوخ و طره مرد افکن
 
گفت آنچه ز چشم و زلف من بر تو گذشت
ای خانه سیه چرا نگفتی با من
 
--------------
 
بر هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین
یک باره بشسته دست از دنیی و دین
 
در گوشه نشسته ام به فسقی مشغول
هرگز که شنیده فاسق گوشه نشین
 
----------------
 
ای دل بگزین گوشه ای از ملک جهان
زین شهر بدان شهر مرو سرگردان
 
همچون مردان موزه بکن خیمه بسوز
با چادر و موزه چند گردی چو زنان
 
-------------
 
از دل نرود شوق جمالت بیرون
وز سینه هوای زلف و خالت بیرون
 
این طرفه که با این همه سیلاب سرشگ
از دیده نمیرود خیالت بیرون
 
---------------
 
ای رای تو ترجمان تقدیر شده
تیغ تو چو خورشید جهانگیر شده
 
همچون ترکش دشمن جاهت بینم
آویخته و شکم پر از تیر شده
 
-------------
 
در درد سرم زین دل سودا پیشه
کو را نبود بجز تمنی پیشه
 
پیرانه سرش آرزوی برنائی است
فریاد از این پیرک برنا پیشه
 
----------
 
ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی
غیر از کرمت نداد کس داد کسی
 
کار من مستمند بیچاره بساز
کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی
 
------------
 
پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی
چون ابروی شوخ او مکن پیشانی
 
سودازدگی زلف او می بینی
باریک مزاجی لبش میدانی
 
 
دیوان عبید زاکانی/ رباعیات

 

ادامه مطالب




برچسب‌ها: رباعيات, عبید زاکانی, شعر, اشعار زیبای عبید زاکانی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۳ساعت 23:28  توسط رادیو 110