|
رادیــــــــــــو110
|
دانلود اسکای ---
بچهها، مثل جغجغههای ساقط، روی سنگهای صیقلی کنار پلکان سر میخوردند. فقط جای سنجاقکها خالی است. خیلی سال است که تابستانها نمیآیند ...
برچسبها: شرق بنفشه, داستان, رمان
ادامه مطلب
خوردهاند و باریک راهِ مستقیم عاشقانی که فرصت دیدارشان با هر قدم به سوی هم، کوتاهتر میشود. آهشان را نه باد برده، نه نسیم ... سالک! میتوانی در این کوچهها، جهت را از کف وانهی.
برچسبها: شهریار مندنی پور, شرق بنفشه, داستان, رمان
ادامه مطلب
مریض است ولی مدام از من میپرسد چه دردی دارم. دیشب، خواب بدی دیدم. توی کوچهی باریک و تاریکی بودم مثل کوچهی خودمان. آسمان سیاه بود. دیوارها آن قدر بلند بودند که سرشان پیدا نبود.
برچسبها: شرق بنفشه, رمان, داستان
ادامه مطلب
چرا که اگر در دایرهی قسمت، سهم تو را هم از جهان دُرد دادهاند، رندی هم به جان شیدایت واسپردهاند تا کلمات پیش چشمانت خرقه بسوزانند. پس سبکباری کن و بخوان.
برچسبها: شرق بنفشه, رمان, داستان, شهریار مندنی پور
ادامه مطلب
کتاب الهه ناز سرگذشت دو خواهر دوقلوی زیبا، دلشکسته و عاشق، گیتی و گیسو است. در جلد اول گیتی خواهر بزرگتر، بنا به حس مسئولیت میخواهد با چنگ و دندان گیسو، این یادگار خانوادگی را به
خوشبختی نزدیکتر کند. بنابراین به جای او پرستاری از بیماری را به عهده میگیرد. با ورود این دختر به قصر بلورین منصور که دست روزگار او را نیز بارها محک زده، بازی دیگر تقدیر شروع میشود و عشقی
دانلود درباره نویسنده: گونتر ویلهلم گراس (به آلمانی: Günter Wilhelm Grass) (زاده ۱۶ اکتبر ۱۹۲۷) نویسنده، مجسمه ساز و نقاش آلمانی است. او عضو برجسته گروه ۴۷ و از نویسندگان بزرگ و معروف آلمان است. او سال ۱۹۲۷ در گدانسک (به آلمانی: دانتسیگ) لهستان، از پدری پروتستان و مادری کاتولیک، زاده شد. گراس تحت تأثیر تربیت کاتولیکی مادر، به خدمت در کلیسا مشغول شد و با نوجوانان خادم در
سیمین دانشور نویسنده و مترجم ایرانی که همسر جلال آلاحمد بود. وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفهای در زبان فارسی داستان نوشت.
مهمترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است.
برای چه در رفتن شتاب می کننند مگر در باغ خبری ھست یا چیزی قسمت می کنند که باید زودتر رسید؟ و
فصل پنجم: آخرين گفتگو، پيش از صبحدم
م.ل. از سرشب در انتظار دکتر حاتم بود. او ھم آماده شده بود که فردا راھی دراز در پیش بگیرد. به
خانه اش برود. ھمهء این چیزھا، و آنچه در این چند روز اتفاق افتاده بود، برایش حکم رویایی بی سروته را داشت،
مثل اینکه در عالم خواب و بیداری چیزھائی به نظریش آمده است، و اکنون از خودش خجالت می کشید و بدش
می آمد. چقدر بچگانه رفتار کرده بود و چه ضعفی نشان داده بود و دکتر حاتم حق داشت که او را در دل ، مثل
دکتر حاتم یک راست از دالان به اتاق ھمسرش رفت، معالجهء آقای مودت خسته اش کرده بود،
می خواست کمی استراحت کند و از آن گذشته تدارک سفر فردا را ببیند. زنش پشت به در کرده و برزمین
نشسته بود و بی خیال در گنجه به دنبال چیزی می گشت. ناگھان از حضور او یکه خورد، مثل کسی که غافلگیر
شده باشد. برگشت و دستش را که چیزی در آن پنھان بود به سرعت به درون سینه فرو برد و بیرون آورد.
اما ھمهء این ھا چند ثانیه بیشتر طول نکشید و چنین وانمود شد که او لباسش را مرتب می کند و از ورود شوھرش
آن روز خواھد آمد! آن روز مقدس که فراموشی و شادی ھمچون عسل غلیظ در کام انسان غمزده آب
شود و باد راحت در بوستان ھای سرسبز و خرم بوزد و شکوفه ھای جوان و رنگارنگ بھار بر تمامی زمین خشک و تشنه بپراکند و شکوفه ھای بھارھا بر گور تن ھای من خواھد ریخت و بر گور معصوم فرزندم و آن ھا را خواھد
پوشاند، زیرا من بندهء گناه بودم و این رودخانهء شوم در من به بیرحمی جاری بود و من مصب ھمهء ماھیان مرده ای بودم که از محیط ھای مسموم و تف زده بسویم سرازیر می شدند و پولک ھایشان از برفی سیاه
روز دوم ورودم به شھرستان....
با تنھا دستم، دست راستم، می نویسم. دیگر عادت کرده ام. در این اتاق عجیب که دکتر حاتم مرا در آن
خوابانده است بیش از ھر وقت و مثل ھمیشه دنبال فراموشی می گردم. باز دلم می خواھد فراموش کنم و ھیچزیرا که فراموشی در جھان وجود ندارد، ھمچنان که ھیچ چیز وجود ندارد... حتاگریستن.)
نویسانایرانی است، و از وی تنها مجموعه داستان “سنگر و قمقمه های خالی” و رمان “ملکوت” منتشر شده، اما توانسته یکی از ماندگارترین و در عین حال مرموزترین داستانها را خلق نماید.
جالب اینکه به دلیل عدم وجود حواشی مختلفدر زندگی نویسنده (مانند صادق هدایت)، زندگی بسیار کوتاهش، محدود بودن آثار به جای مانده از وی، و نیز برگزیدن زبانی رمز آلود و سمبولیک در مهمترین داستانش (یعنی
ملکوت)، نامش، آن گونه که شایسته آن می باشد در تاریخ داستان نویسی ایران مطرح نشد و جایگاهی را که باید در میان خوانندگان ایرانی داشته باشد به دست نیاورد.
فصل اول : حلول جن