رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
... حالا که دانسته‌ای رازی پنهان شده در سایه‌ی جمله‌هایی که می‌خوانی، حالا که نقطه نقطه این کلام را آشکار می‌کنی، شهد شراب مینو به کامت باشد؛

چرا که اگر در دایره‌ی قسمت، سهم تو را هم از جهان دُرد داده‌اند، رندی هم به جان شیدایت واسپرده‌اند تا کلمات پیش چشمانت خرقه بسوزانند. پس سبکباری کن و بخوان.

در این کتاب رمزی بخوان به غیر این کتاب: من این رمز را از "ذبیح" و "ارغوان" آموختم. به روزی بارانی، بارانی ... نگفته بودیم ببار، اما می‌بارید.

چنان می‌بارید تا به استخوان‌های برهنه برسد و جان‌های لولی را مجموع کند. سرگشته‌ی "حافظیه"، به سنگ مرمر گور که بالای آن صفه‌ی بی‌معنا هم نیست، نگاه نینداختم. گفتم با آن گنبدی که بر تو

ساخته‌اند، دوباره از آسمان و حسرت فرشتگان محرومت کرده‌اند ... توبه و تکرار دلشده‌ای است که ساختمان کتابخانه‌ی اینجا مثل هفتصد سال پیش است.

نعمت اندوه است. آمدم و همین کتابی را که تو در دست داری از قفسه درآوردم. بختیاری گشودمش تا بخوانم. باران، خشکی و تشنگی مرا آرام می‌کند، خلل گل هنوز تمام نبسته‌ی تنم را پر می‌کند.

مثل الهامی، ناگاه، دیدم که زیر بعضی از حرف‌های کلمه‌های کتاب نقطه‌ای گذاشته شده. نقطه‌ها به رنگی میانه‌ی بنفش و نیلی بودند. رنگی که فقط بنفشه‌ها می‌شناسند. 

گمان کردم که کار یکی از بیکاره‌های تهی دل است که بیهوده به کتابخانه می‌آیند. ولی چرا؟ این زحمت، خیلی حوصله می‌خواست. بیرون، اشباح باران روی سروها و گنبد مسی گور می‌باریدند

و خرقه‌پوش‌های شفاف کنار طاقنما‌ها کز کرده بودند. حرف‌های نشانه شده را یکایک روی کاغذ نوشتم. چند، چند به هم چسباندم. گاهی، یکی را جدا کردم، به حرف پیشین چسباندم،

اگر جلوه‌ی آشنایی نداد، فرقتش را به حرف پسین وصل کردم. ناگهان نامه آشکار شد. نوشته بود: "سلام ارغوان. خیلی دعا کرده‌ام که رمز مرا پیدا کنی.

می‌خواستم یک نامه به دستت بدهم ولی ترسیدم ببینند، از حافظیه بیرونم کنند یا به ماموری که اینجاها می‌گردد بگویند. هر وقت به کتابخانه آمده‌ای من به تو خیره بوده‌ام.

تا در را باز کنی، ندیده می‌فهمم تو هستی. وقتی نور شیشه‌های رنگیِ در، روی شانه و روسری‌ات می‌افتد من دارم به تو نگاه می‌کنم. به غرفه‌ی پسرها نگاه نمی‌کنی که مرا ببینی.

می‌روی به قسمت دخترها. برگه‌دان‌ها را دیوار قسمت ما کرده‌اند، ولی نمی‌دانند پسرها از زیر آن‌ها کفش‌های دختر‌ها را می‌بینند. آن کفش پای راست که رویش یک خراش است، مال توست.

انگار از خار گل یا سیم خاردار یک خراش افتاده رویش. اسمم را هنوز نباید بنویسم. آن روز که "بوف کور" را از کتابدار می‌خواستی، صدایت را شنیدم. این کتابخانه بوف کور ندارد.

من توی خانه داشتم. نفهمیدی چرا از فردای همان روز، یک کسی، عصرها، بغل در حافظیه، پنجاه شصت کتاب روی زمین چیده می‌فروشد، بوف کور هم دارد.

چند روز گذشتی و اصلاً ندیدی. هر کس آمد خواست، گران گفتم. بعضی از کتاب‌هایم را خریدند. مجبور شدم تکه‌های جگرم را بفروشم که کسی شک نکند.

روز هفتم بود که دیدی. برای شما ده تومان خانم. پول یک نخ سیگار "وینستون". با دقت بخوانیدش خانم. خیلی با دقت بخوانیدش خانم. حتا می‌خواستم بگویم با دقت خوب خیلی نگاهش کنید خانم.

نگفتم، پیش خودم گفتم اگر ارغوان اهل باشد، اگر نیلوفری برای من داشته باشد، خودش می‌فهمد. ولی پشت من قوز در آورد بس که پشت آن بساط نشستم. 

حالا که این نقطه‌ها را می‌گذارم، دعا می‌کنم، از حافظ هم مدد می‌خواهم که نقطه‌های زیر حرف‌های بوف کور را فهمیده باشی که رمز بهت گفته باشد که این کتاب را بخوانی.

نمی‌دانی چقدر آرزو دارم که یکبار با آن چشم‌هایت، به خاطر من به من نگاه کنی. یک گلدان گِلی می‌شوم که نقش چشم‌هایت روی آن کشیده شده.

می‌روم زیر خاک که هزار سال دیگر برسم دست آدمی‌که بدون ترس بتواند بگوید دوستت دارم. "شازده کوچولو" را امانت بگیر." صدای باران از بیرون نمی‌آمد. شاید رندی ریا کرده بود.

به پسرها نگاه کردم. کدامشان بود؟ نتوانستم بدانم. از غرفه‌ی دخترها، صدای پچ پچی می‌آمد. برگه‌دان‌ها، مثل پرده پنهانشان می‌کند. روی مخملیِ بنفشه‌ای را نمی‌توان نظر کرد، همدم رازنامه را. 

شازده کوچولو را در قفسه‌ی ادبیات پیدا کردم. همان نقطه‌ها، همان رنگ، زیر کلمه‌هایش بودند. دوباره حرف‌ها را به هم چسباندم. من به باور عشق دیگران محتاجم.

غبار متفرق تنم را بازگردانده، مجموع می‌کند ارواح تنم را. اگر مهر نورزید، می‌میرم باز و پراکنده می‌شوم به کوزه‌ها در سردابه‌های مخفی شراب. "سلام ارغوان. به پسرها نگاه کردی ولی مرا نشناختی.

نمی‌دانی همه‌ی عصرها دورادور دنبالت می‌آیم که برسی خانه‌ات. نترس نزدیک نمی‌آیم. نمی‌ترسم بگیرندم، می‌ترسم طوری بشود که تو بترسی.

از پنجره‌های خانه‌تان کدامشان مال اتاق توست. من همه‌ی آن پنجره‌های چوبی را که به شکل پنجره‌های خانه‌های قدیمی ایران بالایشان قوس دارند دوست دارم،

چون بالاخره پشت یکی‌شان تو می‌خوابی. پنجره‌ات همان سیاره‌ی کوچکی است که رویش یک گل سرخ روییده، میان همه‌ی ستاره‌ها و معلوم نیست کدامشان است.

ولی چرا نوارچسب‌ها را از شیشه‌ها نمی‌کنید. حالا که بمباران نیست دیگر. اگر چسب‌های پنجره‌ی اتاقت را بکنی، می‌توانم بفهم توی کدام اتاق می‌خوابی.

شب‌ها، نصف شب‌ها اگر درست به پنجره‌ی اتاقت نگاه کنم، دعایم قبول می‌شود که خواب خوش ببینی. بهت نمی‌آید که مثل بعضی از دخترها، طره‌ها را از زیر روسری بریزی روی پیشانی‌ات.

پیشانی‌ات مثل ماه است که وقتی عصر باران آمده و ابرها رفته‌اند، درآمده. راز را روی ماه نگذار، همه می‌بینند.

شهریار مندنی پور

ادامه داستان شرق بنفشه

.

.

نظر بدهید

دانلود بیش از 1000 آهنگ از بیش 100خواننده ایرانی

عکس هایی از زیباترین گل ها در طبیعت

زیباترین عکس ها از طبیعت دل انگیز سراسر ایران

رنگین ترین آبشارهای دنیا+ تصاویر

سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی

صندل‌های من

اس ام اس و پیامک های احساسی ویژه روزهای بارونی

جملات عشقولانه و دل نوشته های بسیار زیبا و احساسی

پیامک های عاشقانه و اس ام اس های احساسی 12 تیر

پیرزن و آرایش صورت

تشنه بر سر دیوار

زندانی و هیزم فروش

پیامک عای عاشقانه و بسیار زیبا 31 تیر

چرا دریا توفانی شده بود( قسمت 2 )

جدیدترین پیامک و جملات زیبا مخصوص تبریک تولد

چرا دریا توفانی شده بود( قسمت1 )

طوطی و بازرگان

پادشاه و کنیزک

پیامک های احساسی و عاشقانه 20 خرداد

اداره پست 

آدم مغرور

داستان عشق و دیوانگی

اس ام اس و پیامک های عاشقانه و رمانتیک 3 خرداد

شاه شجاع کرمانی

اس ام اس و پیامک های عاشقانه و غمگین

دوست زمان تنهایی

اس ام اس های خواندنی و آموزنده

اس ام اس و پیامک های مخصوص سیزده به در

دیوانه باهوش

مسجد وكيل شيراز

آتشکده آذرفرنبغ کاریان

دزد و خورجینش

اس ام اس و پیامک های زیبا و دل نوشته های عاشقانه

داستان جالب بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟

داستان وصیت نامه مرد خسیس

تپه های باستانی سیلک قدیمی ترین خاستگاه تمدن بشری

موسی و چوپان

دو برادر منصف

امتحان فلسفه

داستان پند آموز ( کوهنورد با تجربه )

پیامک های جدید و متون بسیار زیبا برای تبریک سال نو

مست و محتسب

مسجد جامع یزد؛بلندترین مناره جهان

پیر و پزشک

کبوتر چاهی (ایتالو کالوینو)

داستان کوتاه درخت مغرور !!

آشنایی با شهر تاریخی قلعه تل

مردی که خواب‌هایش را در جیبش گذاشته بود

اس ام اس عاشقانه

گوسفند سیاه

چاق و لاغر

دلایل ده گانه ی عدم استجابت دعا

پیامک های عاشقانه و زیبا 18شهریور 92

مسجد بهلول

بوقلمون صفت

ادامه مطالب


برچسب‌ها: شرق بنفشه, رمان, داستان, شهریار مندنی پور
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین ۱۳۹۳ساعت 23:44  توسط رادیو 110