رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
تاج از فرق فلک برداشتن ،
جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن، 
هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،
شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،
روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،
ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،
بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،
شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،
ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :
لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

شعر مادر از فریدون مشیری

 

 ======

 
مادر نگاه خسته و تاریکت
با من هزارگونه سخن دارد
 
با صد زبان به گوش دلم گوید
رنجی که خاطر تو ز من دارد
 
دردا که از غبار کدورت ها
ابری به روی ماه تو می بینم
 
سوزد چو برق خرمن جانم را
سوزی که در نگاه تو می بینم
 
چشمی که پر زخنده ی شادی بود
تاریک و دردناک و غم آلودست
 
جز سایه‌ی ملال به چشمت نیست
آن شعله‌ی نگاه، پر از دود است
 
آرام خنده مــی زنــی و دانم
در سینه‌ات کشاکش طوفان است
 
لبخــنـــد دردنـاک تو ای مادر
سوزنده تر ز اشک یتیمان است
 
تلخ است این سخن که به لب دارم
مادر بلای جـــان تو مـــــن بودم
 
امّا تو ای دریغ گمان بردی
فرزند مهربـان تو من بودم
 
چون شعله‌ای که شمع به سر دارد
دائم ز جســم و جـــان تـو کاهیــدم
 
چون بت تو را شکستم و شرمم باد
با آن که چون خــــدات پــرستیــــدم
 
شرمنده من به پای تو می افتم
 چون بر دلم ز ریشه گنه باریست
 
مــادر بــلای جان تو من بودم
این اعتراف تلخ گنــــه باریست
 
شعر مادر از دکتر شریعتی
 

===========

 

جوانى سر از رأى مادر بتافت 
دل دردمندش به آذر بتافت

چو بیچاره شد پیشش آورد مهد 
كه اى سست مهر فراموش عهد

نه در مهد نیروى حالت نبود 
مگس راندن از خود مجالت نبود؟

تو آنى كزان یك مگس رنجه اى 
كه امروز سالار و سرپنجه اى

به حالى شوى باز در قعر گور 
كه نتوانى از خویشتن دفع مور

دگر دیده چون برفروزد چراغ 
چو كرم لحد خورد پیه دماغ؟

چه پوشیده چشمى ببینى كه راه 
نداند همى وقت رفتن ز چاه

تو گر شكر كردى كه با دیده اى 
وگرنه تو هم چشم پوشیده اى

 

شعری درباره مادر :از سعدی شیرازی

 

===========

 

مادر! گناه زندگیم را به من ببخش
زیرا اگر گناه من این بود ، از تو بود

هرگز نخواستم که ترا سرزنش کنم
اما ترا به راستی از زادن چه سود ؟

در دل مگو که از تو و رنج تو آگهم
هرگز مرا چنانکه خودستی گمان مدار

هرگز فریب چهره آرام من مخور
هرگز سر از سکوت مدامم گران مدار

من آتشم که در دل خود سوزم ای دریغ
من آتشم که در تو نگیرد شرار من

دردم یکی نبود که زودش دوا کنی
آن به که دل نبندی ازین پس به کار من

مادر ! من آن امید ز کف رفته ی توام
کز هر چه بگذری ، نتوانی بدو رسید

زان پیشتر که مرگ تنم در رسد ز راه
مرگ دلم ز مردن صد آرزو رسید

هر شب که در به روی من آهسته واکنی
در چشم خوابناک تو خوانم ملامتت

گویی به من که باز چه دیر آمدی ، چه دیر
بس کن خدای را که تبه شد سلامتت

از بیم آنکه رنج ترا بیشتر کنم
می خندمت به روی و نمی گویمت جواب

مادر ! چه سود ازین که بهم ریزم این سکوت ؟
مادر ! چه سود از این که براندازم این نقاب ؟

تا کی بدین امید که ره در دلم بری
بندی نگاه خود به نگاه خموش من ؟

تا کی همین که حلقه به در آشنا کنم
آهنگ گام های تو آید به گوش من ؟

مادر ! من آن امید ز کف رفته توام
درد مرا مپرس و گناه مرا ببخش

دانی ، خطای بخت من است آنچه می کنم
پس این خطای بخت سیاه مرا ببخش

مادر ! تو بی گناهی و من نیز بی گناه
اما سزای هستی ما ، در کنار ماست

از یکدگر رمیده و بیگانه مانده ایم
وین درد ، درد زندگی و روزگار ماست

شعر مادر نادرنادرپور

 

===========

 

من از مادری زادم که پارم پدر بود او
شدم خاک آن پایی کزین پیش سر بود او

ز عالم همی جستم نشان دل آرایش
چو عالم شدم بر وی ز عالم به در بود او

از آن راه بین گشتم که هر جا رخ آوردم
دلم را دلیل ره، مرا راهبر بود او

ز خاطرت نرفت آن نقش و از دل نشد خالی
کجا رفتی از خاطر؟ که نقش حجر بود او

قمروار حالم ار کمابیش بود چندی
شد امسال شمس آن مه، که عمری قمر بود او

ز بس قطره باران که فیضش فراهم زد
چو دریا شد آن آبی، که وقتی شمر بود او

من آن نقد عرضی، کش درین فرش بنهفتم
نه از خاک شد تیره، نه ازنم، که زر بود او

نه عقلم بسی گفتی، مکن یاد او دیگر؟
که اندر طریق ما عجب بی‌خبر بود او!

مجوی اوحدی را تو ز من کندر آن ساعت
که من بار می‌بستم، به جانبی دگر بود او

 

شعر مادر اوحدی مراغه ای

 

===========

 

آسمان را گفتم
می توانی آیا

بهر یک لحظهء خیلی کوتاه 
روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی 
گفت نی نی هرگز

من برای این کار 
کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم 
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

*** 
خاک را پرسیدم
می توانی آیا

دل مادر گردی 
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز 
من برای این کار

بوستان کم دارم 
در دلم گنج نهان کم دارم

*** 
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آیا 
لفظ مادر گردی

همهء رفعت را 
همهء عزت را

همهء شوکت را 
بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز 
من برای این کار

آسمان کم دارم 
اختران کم دارم

رفعت وشوکت وشان کم دارم 
عزت ونام ونشان کم دارم

*** 
آنجهان راگفتم
می توانی آیا

لحظه یی دامن مادر باشی 
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز 
من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم 
آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم

*** 
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا

می شود اینکه به یک لحظهء خیلی کوتاه 
پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی 
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز 
من برای این کار

بیکران بودن را 
بیکران کم دارم

ناقص ومحدودم 
بهر این کار بزرگ

قطره یی بیش نیم 
طاقت وتاب وتوان کم دارم

*** 
صبحدم را گفتم
می توانی آیا

لب مادر گردی 
عسل وقند بریزد از تو

لحظهء حرف زدن 
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز 
گل لبخند که روید زلبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت 
دربهشت دگری نتوان جست

من ازان آب حیات 
من ازان لذت جان

که بود خندهء اوچشمهء آن 
من ازان محرومم

خندهء من خالیست 
زان سپیده که دمد از افق خندهء او

خندهء او روح است 
خندهء او جان است

جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم 
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

*** 
کردم از علم سوال
می توانی آیا

معنی مادر را 
بهر من شرح دهی

گفت نی نی هرگز 
من برای این کار

منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم 
قدرت شرح وبیان کم دارم

*** 
درپی عشق شدم
تا درآئینهء او چهرهء مادر بینم

دیدم او مادر بود 
دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل 
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او درپرش نبض سحر 
دیدم او درتپش قلب چمن

دیدم او لحظهء روئیدن باغ 
از دل سبزترین فصل بهار

لحظهء پر زدن پروانه 
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمهء زیبایی 
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنایی

همه جا پیدا بود 
همه جا پیدا بود

 

شعر مادر - نیما یوشیج

 

=========

 

يك عمر مثل باران، يك عمر او همين بود
با باغ گفتگو داشت، با برگ همنشين بود
 
يك عمر شمعدانى، شب بو، بنفشه، لادن
دلواپس طراوت، تا روز واپسين بود
 
از جنس ديگرى بود، چيزى شبيه رويا
يك راز آسمانى، در غربت زمين بود
 
پنهان به پشت لبخند، دردى كه در دلش بود
دردى كه ريشه مى زد، دردى كه آتشين بود
 
يك عمر جانفشانى، يك عمر مهربانى
مادر فقط همين است، مادر فقط همين بود
 
محمدرضا عبدالملکیان
 
 
===
 
گــویـنـد  مــرا  چــو  زاد  مـــادر
پـسـتـان بـه دهـان گرفتن آمـوخـت
 
شــب هـا  بـر ِ گــاهـوارۀ  مــن
بـیـدار نـشـسـت و خـفـتـن آمـوخـت
 
دسـتـم بـگرفـت و پـا بـه پـا بـرد
تــا شــیـوۀ راه رفــتـن آمـوخـت
 
یـک حرف و دو حرف بـر زبـانـم
الـفــاظ  نـهــاد و گـفـتـن آمـوخـت
 
لـبـخنـد  نـهــاد  بـر لــب  مــن
برغـنچۀ گـل شـکـفـتـن آمـوخـت
 
پـس هستی من ز هـستی اوسـت
تـا هستم وهست دارمـش دوسـت
 
 
 
ایرج میرزا
 
=====
 
 
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
 
هر کجا بیندم از دور کند
چهر پر چین و جبین پر آژنگ
 
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازک من تیر خدنگ
 
از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قلما سنگ
 
مادر سنگ دلت تا زنده ست
شهد در کام من و تست شرنگ
 
نشوم یک دل و یک رنگ ترا
تا نسازی دل او از خون رنگ
 
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
 
روی و سینه تنگش بدری
دل برون آری از آن سینه تنگ
 
گرم و خونین به منش باز آری
تا برد ز آینه قلم زنگ
 
عاشق بی خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
 
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز بنگ
 
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
 
قصد سر منزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ
 
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ
 
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
 
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
 
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ
 
آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ
 
قلب مادر از ایرج میرزا
 
====
 
مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار
 
مادرم ای عطر ناب زندگی
مادرم ای شعله ی بخشندگی
 
مادرم ای حوری هفت آسمان
مادرم ای نام خوب و جاودان
 
مادرم ای حس خوب عاشقی
مادرم خوشتر ز عطر رازقی
 
مادرم ای مایه ی آرامشم
مادرم ای واژه ی آسایشم
 
مادرم ای جاودان در قلب من
مادرم ای صاحب این جسم و تن
 
مادرم می خواهمت تا فصل دور
مادرم پاینده باشی پر غرور
 
مادرم روزت مبارک ناز من
مادرم تنها تویی آواز من
 
فریدون مشیری 
 
 =====
 
دو بیتی های روز مادر
 
آغوش تو ای مادر من بستر ناز است
لالایی شب هات مرا گلشن ساز است
 
رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است
هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است.. 
 
===
 
مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار
 
مادرم روزت مبارک ناز من
مادرم تنها تویی آواز من...
 
===
 
زنم از دیده بر دل روی مادر
منم مست کمان ابــروی مادر
 
گل از خجلت نقابی بر رخش زد
چو آمد عطر مشکین بــوی مادر...
 
 ====
 
در گلستان ادب آموزگارم مادر است
بعد رب العالمین پروردگارم مادر است
 
من که شاگرد دبیرستان عشق مادرم
اولین معشوق من در روزگار مادر است
 
===
 
بخواب ای مادرم آرام وخسته
بخواب ای مادرم ای دل شکسته
 
بمیرم من برای غصه هایت
بمیرم من برای اشک هایت
 
===
 
مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است
مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است
 
فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب
کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است
 
===
 
تا دیده ام به روی جهان باز شد ز شوق
لبخند مهربان تو جان در تنم دمید
 
فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو
دست نوازش تو به فریاد من رسید
 
===
 
مادر قسم به جان عزیز ات که هیچ گاه
یاد شکـــــوه مند تو، از دل نمی رود
 
تا دامن کفـــــن نکشم زیر پای خاک
نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود
 
===
 
مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدای
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
 
می نویسم از سر خط ای معنی بودن
می نویسم تا همیشه تویی لایق ستودن
 
===
 
کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما
کیست مادر؟ بانی بنیاد ما
 
قلب او سرچشمه امیدهاست
سینه او مشرق خورشیدهاست
 
===
 
مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردای عشق
 
مادر ای غمخوار بی همتای من
اولین و آخرین معنای عشق
 
===
 
زنم از دیده بر دل روی مادر
منم مست کمان ابــروی مادر
 
گل از خجلت نقابی بر رخش زد
چو آمد عطر مشکین بــوی مادر
 
===
 
هر لحظه در برابر من اشک ریختی
از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی
 
بیچاره من، که به همه اشکهای تو
هرگز نداشت راه گناهم نهایتی
 
===
 
بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم
سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم
 
اتش پاک عشق را دامن شوق می زند
در دل خام سوز من حمد و نثای مادرم
 
 ===
 
ای مادر مقدس و ای مهربان من
ای روشنی قلب من و دیده گان من
 
عشق و صفا و مهر و محبت نشان توست
ای پرتو امید دل ناتوان من
 
===
 
تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای
من، ساده لوح کودک گوهر ندیده ام
 
گاهی به سنگ جهل، گهر را شکسته ام
گاهی به دست خشم به خاکش کشیده ام
 
===
 
الهی من بمیرم جایِ ماد 
به چشمانم بمالم پایِ مادر
 
بیاد لای لایِ بچگی ها
منم با هی هیِ هیهای مادر
 
===
 
سایه لطف خدایی مادر
معنی عشق و وفایی مادر
 
شعر من درخور تفسیرت نیست
اوج مهری و صفایی مادر
 
===
 
اى مـادر عـــزیــز کـــه جـان داده اى مــرا
سـهـل است اگر که جان دهم اکنون براى تو
 
گـر جـان خــویـش هــم ز بــرایـت فـدا کـنم
کـارى بزرگ نیست، کـه بـاشـد سـزاى تـو
 
===
 
بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی
من، بنده ای که بار گنه می کشم به دوش
 
تو، آن فرشته ای که ز مهرت سرشته اند
چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش.
 
===
 
مادر! حضور نام تو در شعر های من
لطف خداست شامل حال غزل شده است
 
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
این مسأله میان من و عشق حل شده است..
 
===
 
من زاده شدم به عشق مادر 
پرورده شدم به عشق مادر
 
در دامن او شدم چنین نور
پیوسته شدم به عشق مادر...
 
====شعر روز مادر
 
ننگـــــرم در تـــو، در آن دل بنگــرم
تحفـــه او را آر، ای جــــان بــــر درم
 
با تـــو او چــون است؟ هستم من چنان
زیـــر پـــــای مــــادران باشــد جنــــان
 
 ===
 
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد
یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
 
چشمان پر از ستـاره مــــادر مــن
در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
 
===
 
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر 
آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
 
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی
آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
 
===
 
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست 
دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
 
در گـــویــش عـاشـقانـه، نـام مــــادر
شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست
 
 

ادامه مطالب

 


برچسب‌ها: شعر, فریدون مشیری, نیما یوشیج, اوحدی مراغه ای
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ساعت 23:12  توسط رادیو 110