رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
کم‌کم باورت می‌شود
 
من لبريز اسامی روشنِ آسمان بودم
که شبی آشنايانی گمنام
به ديدنم آمدند،
آشنايانِ گمنامی از خوابِ ملايک و می
با يکی دو نی دوات و دفتری از نور ...
 
آمدند، کنارِ حيرتِ بی‌دليلِ هميشه نشستند
شب را ورق زدند و دعا به دعا
از ديدگانِ گريانِ من سخن گفتند
 
گفتند تو برگزيده‌ی باران و بوسه بوده‌ای
چرا بی چراغ
در شبِ اين همه گريه پير می‌شوی؟!
ما واژگانِ عجيب ديگری از دريا،
از عطرِ عشق و عبورِ نور نوشته‌ايم،
ما به خاطر تو
از انتهای سدر و ستاره آمده‌ايم،
 
از اين به بعد
تکليفِ بوسه و باران با ماست،
تولدِ بی‌سوالِ ترانه‌های تو با ماست،
ما به جای تو از عطرِ عشق و عبورِ نور خواهيم سرود،
 
و تو با ما از اسامیِ روشنِ آسمان خواهی گفت،
و ما دوباره ترا
به دوره‌ی دورِ همان واژه‌های مکررِ خودت بازخواهيم برد.
 
باور اگر نمی‌کنی
اين دست‌خطِ آشنای خداوند است.
 
 سید علی صالحی
 
==================
 
 او
 
چه خوب می‌شد همين لحظه
يک اتفاقی می‌افتاد
مثلا باد می‌آمد
 
می‌رفت باغ‌های بالا را دور می‌زد
برمی‌گشت، خاک را بو می‌کرد،
و از کنارِ شمشادهای شکسته
بوی خوش آب و
خبر از هوای حامله می‌آورد.
 
شمعدانی‌های بالِ چينه‌ی مهتاب
تب دارند، تشنه‌اند، بی‌ترانه‌اند.
اصلا باد
چرا از چيزی شبيه باران نمی‌خواند!
 
آخر چه‌قدر
تا کی بايد با اين چراغِ ترسو
هی از ترسِ شب و
هق‌هقِ گريه گفت و گو کنيم؟
پس کی می‌آيد همان که می‌گويند
دريا را با خود خواهد آورد!؟
 
مادرم می‌گويد
برای شنيدنِ آوازِ آينه نبايد عجله کرد،
بالاخره می‌آيد
کسی که با زورقِ آوازهاش
دريا را با خود خواهد آورد.
 
می‌آيد با آسمانِ بلند هم
به بحثِ روشنِ باران خواهد نشست
می‌گويد اين شمعدانی‌ها تب دارند
اين باغ‌ها تشنه و
اين شمشادها بی‌ترانه‌اند
کاری بايد کرد!
 
 
سید علی صالحی
 
=====================
 
 
درست است 
که بعضی وقت‌ها هنوز 
دستم به دامن ماه و 
سرشاخه‌های روشن ستاره می‌رسد، 
یا گاهی خیال می‌کنم 
اهل همین هوای بوسه و لبخند آینه‌ام، 
اما یادم نمی‌رود 
چطور از شکستن آن همه بغض بی‌سوال 
به نم‌نم همین گریه‌های گلوگیر رسیده‌ام. 
...
من خوب می‌دانم 
که چه وقت 
می‌توان از سرشاخه‌های روشنِ ستاره بالا رفت 
به باغ‌های همآغوش آینه رسید 
و از طعم عجیب میوه‌ی توبا... ترانه چید، 
شاید به همین دلیل است که ماه 
بی‌جهت به خواب هر کسی از این کوچه نمی‌آید.
 
می‌گویند ستاره‌ای که گاه 
بالای بام خانه‌ی ما می‌آید 
روح غمگین همان قاصدکی‌ست 
که شبی از ترس باد 
پشت به جنوب و رو به جایی دور 
گذاشت و رفت و دیگر 
به خواب هیچ بوته‌ای باز نیامد!
 
رویای قاصدکی - علی صالحی
 
=====================
 
چقدر ساده‌ایم ری‌را!
نه تو، خودم را می‌گویم 
من هنوز فکر می‌کنم سیب به خاطرِ من است 
که از خوابِ درخت می‌افتد. 
 
در آینه می‌نگرم 
و از چاهی دور 
صدای گریه‌ی گُلی می‌آید 
که نامش را نمی‌دانم!
 
ری‌را ...! 
گفتی برایت 
از آن پرنده‌ی کوچکی 
که تمامِ بهار ... بی‌جُفت زیسته بود، بنویسم! 
باشد عزیزِ سال‌های دربه‌دری ...! 
راستش را بخواهی
بعد از رفتنِ تو 
دیگر کسی به آینه نگفت: - سلام! 
شایع شده است 
این سالها شایع شده است 
که آن پرنده‌ی کوچک 
روحِ شاعری از قبیله‌ی دریا بود، 
یک شب آوازِ کودکی از بامِ دریا شنید، 
صبح که برخاستیم 
باد ... بوی گریه‌های سیاوش می‌داد، 
و کسی نبود 
و کسی نمی‌دانست 
بر طشت‌های زرینِ گَرسیوَز 
هزار کبوترِ بی‌سر 
شبیهِ ستاره مُرده‌اند!
 
پرنده کوچک - علی صالحی
 
 
=================
 
 
از پشت این پرده
خیابان
جور دیگری است
درها
پنجره ها
درخت ها
دیوارها
و حتی قمری تنبل شهری
 
همه می دانند
من سال‌هاست چشم به راه کسی
سرم به کار کلمات خودم گرم است
تو را به اسم آب،
تو را به روح روشن دریا،
به دیدنم بیا،
مقابلم بنشین
بگذار آفتاب از کنار چشم‌های کهن‌سال من بگذرد
من به یک نفر از فهم اعتماد محتاجم
من از اینهمه نگفتن بی تو خسته‌ام
خرابم
ویرانم
واژه برایم بیاور بی انصاف
چه تند می‌زند این نبض بی‌قرار
باید برای عبور از اینهمه بیهودگی
بهانه بیاورم
 
بحث دیگری هم هست
یک شب
یک نفر شبیه تو
از چشمه انار
برایم پیاله آبی آورد
گفت
تشنگی‌های تو را
آسمان هزار اردیبهشت هم
تحمل نخواهد کرد
او به جای تو امده بود
اما من از اتفاق آرام آب فهمیدم
ماه
سفیر کلمات سپیده دم است
دارد صبح می شود
دیدار آسان کوچه
دیدار آسان آدمی
و درها
پنجره ها
درخت ها
دیوارها
هی تکرار چشم به راه کی
تا کی؟
 
چشم به راه - علی صالحی
 
 
=============
 
می ‌خواستم چشم ‌های تو را ببوسم
تو نبودی، باران بود
رو به آسمان بلند پر گفت ‌و گو گفتم:
تو ندیدیش؟!
 
و چیزی، صدایی
صدایی شبیه صدای آدمی آمد
گفت: نامش را بگو تا جست‌ و جو کنیم
 
نفهمیدم چه شد که باز
یک هو و بی ‌هوا، هوای تو کردم
دیدم دارد ترانه ‌ای به یادم می ‌آید
 
گفتم: شوخی کردم به خدا
می‌ خواستم صورتم از لمس لذیذ باران
فقط خیس گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفت ‌و گو؟!
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردن کلمات بی ‌رویا نداشته‌ ام !
 
 
پنهانی - علی صالحی
 
 
 
 
 

برچسب‌ها: شعر, سید علی صالحی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 23:9  توسط رادیو 110