رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
 سراسرِ روز
پیرزنانی آراسته
آسان‌گیر و مهربان و خندان از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند.
 
نیم‌شب پلنگکِ پُرهیاهوی قاشقکی برخاست
از خیالم گذشت که پیرزنان باید به پایکوبی برخاسته باشند.
 
سحرگاهان پرستار گفت بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است.
 
پاریس، بیمارستانِ لاری بوآزیه
۱۳۵۲
 
سراسرِ روز//حدیث بی قراری ماهان/احمد شاملو
 
=======
 
نگران،
آن دو چشمان است،
دورسوی آن دو سهیل که بر سیبستانِ حیاتِ من می‌نگرد
تا از سبزینه‌ی نارسِ خویش
سُرخ برآید.
 
سخت‌گیر و آسان‌مهر
در فراز کن که سهیل می‌زند!
 
 
سهیلانِ من‌اند
ستارگانِ هماره بیدارم،
و دروازه‌های افق
بر نگرانی‌شان گشوده است.
 
بیمارستان مهرداد
13 بهمن ۱۳۷۵
 
 
حدیث بی قراری ماهان//احمد شاملو
 
====
 
به دکتر جهانگیر رأفت
 
نخستین که در جهان دیدم
از شادی غریو بر کشیدم:
«منم، آه
آن معجزتِ نهایی
بر سیاره‌ی کوچکِ آب و گیاه!»
 
آنگاه که در جهان زیستم
از شگفتی بر خود تپیدم:
میراث‌خوارِ آن سفاهتِ ناباور بودن
که به چشم و به گوش می‌دیدم و می‌شنیدم!
 
چندان که در پیرامنِ خویشتن دیدم
به ناباوری گریه در گلو شکسته بودم:
بنگر چه درشتناک تیغ بر سرِ من آخته
آن که باورِ بی‌دریغ در او بسته بودم.
اکنون که سراچه‌ی اعجاز پسِ پُشت می‌گذارم
بجز آهِ حسرتی با من نیست:
تَبَری غرقه‌ی خون
بر سکوی باورِ بی‌یقین و
باریکه‌ی خونی که از بلندای یقین جاریست.
 
۱۲ اسفندِ ۱۳۷۷
 
نخستین که در جهان دیدم//حدیث بی قراری ماهان//احمد شاملو
 
=====
 
زنان و مردانِ سوزان
هنوز
دردناک‌ترین ترانه‌هاشان را نخوانده‌اند.
 
سکوت سرشار است.
سکوتِ بی‌تاب
از انتظار
چه سرشار است!
 
۱۸ خردادِ ۱۳۶۷
 
حدیث بی قراری ماهان//احمد شاملو
 
=====
 
به زرین‌تاج و نورالدین سالمی
 
درپیچیده به خویش جنین‌وار
که پیرامنت انکارِ تو می‌کند،
در چنبره‌ی خوفِ سیاهی به زهدان ماننده
در ظلماتی از غلظتِ سُرخِ کینه یا تحقیر.
 
«ــ رها شو تا به معرکه‌ی جدال درآیی
حتا به هیأتِ شکل‌نایافته جنینی!»
 
میلادت مبارک ای واحدِ آماری
ای قربانیِ کاهشِ نوزادْمرگی!
 
۱ مهرِ ۱۳۷۰
 
در آستانه//احمد شاملو
 
======
 
چیزی به جا نماند
حتا
که نفرینی
بدرقه‌ی راهم کند.
 
با اذانِ بی‌هنگامِ پدر
به جهان آمدم
در دستانِ ماماچه‌پلیدک
که قضا را
وضو ساخته بود.
 
هوا را مصرف کردم
اقیانوس را مصرف کردم
سیاره را مصرف کردم
خدا را مصرف کردم
و لعنت شدن را، بر جای،
چیزی به جای بِنَماندم.
 
۴ آبانِ ۱۳۷۱
 
در آستانه//خلاصه ی احوال//احمد شاملو
 
=======
 
شب
سراسر
زنجيرِ زنجره بود
تا سحر،
سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد
در لطمه‌ی جانِ ما
جنگل
از خواب واگشود
مژگانِ حيرانِ برگش را
پلکِ آشفته‌ی مرگش را،
و نعره‌ی اُزگَلِ ارّه‌ زنجيری
سُرخ
بر سبزیِ‌ نگرانِ دره
فروريخت.
 
 
تا به کسالتِ زردِ تابستان پناه آريم
دلشکسته
به‌ترکِ کوه گفتيم.
 
۱۲ شهريورِ ۱۳۷۲
 
خاطره//در آستانه//احمد شاملو
 
======
 
نه عادلانه نه زیبا بود
جهان
پیش از آن که ما به صحنه برآییم.
 
به عدلِ دست‌نایافته اندیشیدیم
و زیبایی
در وجود آمد.
 
۱۳۷۳
 
در آستانه//احمد شاملو
 
======
 
به ایسای شاعر
یکی کودک بودن
آه!
یکی کودک بودن در لحظه‌ی غرشِ آن توپِ آشتی
و گردشِ مبهوتِ سیبِ سُرخ
بر آیینه.
 
یکی کودک بودن
در این روزِ دبستانِ بسته
و خِش‌خشِ نخستین برفِ سنگین‌بار
بر آدمکِ سردِ باغچه.
 
 
در این روزِ بی‌امتیاز
تنها
مگر
یکی کودک بودن.
 
۲۶ فروردینِ ۱۳۷۳
 
 
در آستانه//احمد شاملو
 
=======
 
بر این کناره تا کرانه‌ی آمودریا
آبی می‌گذشت که دگر نیست:
رودی که به روزگارانِ دراز سُرید و از یاد شد
رودی که فروخشکید و بر باد شد.
 
بر این امواج تا رودبارانِ سند
زورقی می‌گذشت که دگر نیست:
زورقی که روزی چند در خاطری نقش بست
وانگه به خرسنگی برآمد و درهم شکست.
 
بر این زورق از بندری به شهرْبندری
زورق‌بانی پارو می‌کشید که دگر نیست:
پاروکشی که هر سفر شوریده دختری‌ش دیده به راه داشت
که به امیدی مبهم نهالِ آرزویی به دل می‌کاشت.
 
بر این رودِ پادرجای
امیدی درخشید که دگر نیست:
امیدِ سعادتی که پابرجا می‌نمود
لیکن در بسترِ خویش به جز خوابی گذرا نبود.
 
تیرِ ۱۳۷۳
 
ترانه//در آستانه//احمد شاملو
 
=======
 
جوشان از خشم
مسلسل را به زمین کوفت
دندان به دندان بَرفشرده
کلوخ‌ْپاره‌یی برداشت با دشنامی زشت
و با دشنامی زشت
بَرابَریان را هدف گرفت.
 
هم‌سنگران خنده‌ها نهان کردند.
 
سهراب گفت:
ــ آه! دیدی؟
سرانجام
او نیز...
 
۱۱ اردیبهشتِ ۱۳۷۴
 
در آستانه//احمد شاملو
 
=======
 
به جمشید لطفی
 
منطقِ لطیفِ شادی
چیزی به دُمبِ سکوتِ سیاسنگینِ فضا آویخت
تا لحظه‌ی‌ انفجارِ کبریتِ خفه در صندوقِ افق
خاموشی شود
و عبورِ فصیحِ موکبِ رگبار
بیاغازد.
 
برق و
ناوکِ پُرانکسارِ پولادِ سپید و
طبله‌طبله
غَلتِ بی‌کوکِ طبلِ رعد
بر بسترِ تشنه‌ی خاک.
 
خاک و
پای‌کوبانِ فصیحِ نوباوگانِ شادِ باران
در بارانی‌های خیسِ خویش.
آنگاه
جهان به‌تمامی:
زمین و زمان به‌تمامی و
آسمان به‌تمامی.
 
و آنگاه
سکوتِ مقدسِ خورشیدِ بشسته‌روی
بر سجاده‌ی خاک،
و درنگِ سنگینِ ساتورِ خونین
در قربانگاهِ بی‌داعیه‌ی فلق.
درنگِ سنگینِ ساتورِ خونین و
نزولِ لَختالَختِ تاریکی
چون خواب،
چونان لغزشِ خاکستری‌ خوابی بی‌گاه
بر خاک.
 
۲۸ فروردینِ ۱۳۷۶
 
طرح بارانی//در آستانه//احمد شاملو
 
 
=====
 
======
 
بر آن فانوس که‌ش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رَف بی‌صدا ماند
 
بر آن آیینه‌ی زنگار بسته
بر آن گهواره که‌ش دستی نجنباند
 
بر آن حلقه که کس بر در نکوبید
بر آن در که‌ش کسی نگشود دیگر
 
بر آن پله که بر جا مانده خاموش
کس‌اش ننهاده دیری پای بر سر ــ
 
بهارِ منتظر بی‌مصرف افتاد!
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
 
به هر کویی صدایی کرد و اِستاد
ولی نامد جواب از قریه، نز دشت.
 
نه دود از کومه‌یی برخاست در ده
نه چوپانی به صحرا دَم به نی داد
 
نه گُل رویید، نه زنبور پر زد
نه مرغِ کدخدا برداشت فریاد.
 
به صد امید آمد، رفت نومید
بهار ــ آری بر او نگشود کس در.
 
درین ویران به رویش کس نخندید
کس‌اش تاجی ز گُل ننهاد بر سر.
 
کسی از کومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه، نه دود از اجاقی.
 
هوا با ضربه‌های دف نجنبید
گُلی خودروی برنامد ز باغی.
 
نه آدم‌ها، نه گاوآهن، نه اسبان
نه زن، نه بچه... ده خاموش، خاموش.
 
نه کبک‌انجیر می‌خوانَد به دره
نه بر پسته شکوفه می‌زند جوش.
 
به هیچ ارابه‌یی اسبی نبستند
سرودِ پُتکِ آهنگر نیامد
 
کسی خیشی نبُرد از ده به مزرع
سگِ گله به عوعو در نیامد.
 
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جاده‌ی خلوت گذارد
 
کسی پیدا نشد در مقدمِ سال
که شادان یا غمین آهی بر آرد.
 
غروبِ روزِ اول لیک، تنها
درین خلوتگهِ غوکانِ مفلوک
 
به یادِ آن حکایت‌ها که رفته‌ست
ز عمقِ برکه یک دَم ناله زد غوک...
 
بهار آمد، نبود اما حیاتی
درین ویران‌سرای محنت‌آور
 
بهار آمد، دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در!
۱۳۲۸
 
بهار خاموش // کتاب هوای تازه // احمد شاملو
 
====
 
 
 

برچسب‌ها: شعر, احمد شاملو, اشعار کـــوتاه زیبــای شــاملــو
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 23:8  توسط رادیو 110