رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
سپيـــــده‌دم، نسيمي روح پــــــــــرور
وزيــــــد و کـــــــــرد گيتي را معنبـــــــر
 
تـــو پنــــــداري زفـــــروردين و خــرداد
بـــــــه باغ و راغ، بُــــــد پيغـــــــام‌آور
 
به رخسار و به تن، مشاطه کــــردار
عـروســـان چمـــن را بست زيــور
 
گرفت از پاي، بندِ سرو و شمشاد
سترد از چهره، گرد بيد و عرعر
 
ز گــــوهر ريزي ابر بهـــــــــار
بسيط خـــــاک شـــد پر لؤلؤ تــــر
 
مبـــــــارکبـاد گـــــويان، درفکندنـد
درختـــان را بــــه تارک، سبـــــــز چــــادر
 
نمــــــاند انـــدر چمن يک شــاخ کـــــان را
نپـــــــوشاندنـــد رنگين حُلــــــــه در بـــــر
 
زبس بشکفت گــــوناگـــــون شکوفــــــه
هــــوا گرديـــــد مشکيــــــن و معطـــــــر
 
بسي شـــــد، بر فــــراز شاخســـــاران
زمــــــرّد، همســـــــر ياقوتِ احمـــــــر
 
به تن پوشيد، گــل استبرق ســـــــرخ
بــــه بر بنهـــاد نـــــــرگس، افســـر زر
 
بهـــــاري‌لعبتان، آراستـــــــــه چهـــر
بــــــه کـــردار پريــــــــرويان کشمــــر
 
چمن، با سوسن و ريحــــان منقش
زمين، چون صحف انگليون مصـــور
 
 در اوج آسمان، خـورشيد رخشان
گهي پيــــدا و ديگــر گه مضمّــــر
 
  فلک، از پست‌راييهــــا مبــــرا
   جهـــــان زآلوده ‌کاريها مطهر 
 
پروین اعتصامی
 
===
 
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
 
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار
 
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
 
آفرینش همه تنبیه خداوند دلست
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
 
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
 
کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند
نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار
 
خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند
آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
 
هر که امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
 
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
 
کی تواند که دهد میوه الوان از چوب؟
یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار
 
وقت آنست که داماد گل از حجله غیب
به در آید که درختان همه کردند نثار
 
آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب
سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار
 
باش تا غنچه سیراب دهن باز کند
بامدادان چو سر نافه آهوی تتار
 
مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید
صد هزار اقچه بریزند درختان بهار
 
باد گیسوی درختان چمن شانه کند
بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار
 
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر
راست چون عارض گلبوی عرق کرده یار
 
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید
در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟
 
خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز
نقشهایی که درو خیره بماند ابصار
 
ارغوان ریخته بر دکه خضراء چمن
همچنانست که بر تخته دیبا دینار...
 
سعدی شیرازی
 
====
 
 
باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، ناله هر مرغ‌ زار
 
سرو شد افراخته، کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار
 
گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار
 
شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خورد
بید مگر فارغست، از ستم نابکار
 
شیوه نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
 
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
ناله موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار
 
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار
 
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار
 
وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
 
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
 
بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفته سعدی بیار
 
سعدی شیرازی
 
 
====
 
 
صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
 
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
 
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
 
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
 
ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع
به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد
 
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد
 
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
 
زخانقاه به میخانه می‌رود حافظ
مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد
 
حافظ
 
=====
 
 
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
 
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
 
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
 
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
 
ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
 
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
 
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید
 
بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب 
که رفت موسم و حافظ هنوز می‌ نچشید
 
حافظ
 
 
====
 
 
این بوی بهار است که از صحن چمن خاست
یا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاست
 
انفاس بهشت است که آید به مشامم
یا بوی اویس است که از سوی قرن خاست
 
این سرو کدام است که در باغ روان شد
وین مرغ چه نام است که از طرف چمن خاست
 
بشنو سخنی راست که امروز در آفاق
هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست
 
سودای دل سوخته لاله سیراب
در فصل بهار از دم مشکین سمن خاست
 
تا چین سر زلف بتان شد وطن دل
عزم سفرش از گذر حب وطن خاست
 
آن فتنه که چون آهوی وحشی رمد از من
گویی ز پی صید دل خسته من خاست
 
هر چند که در شهر دل تنگ فراخ است
دل تنگی ام از دوری آن تنگ دهن خاست
 
عهدی است که آشفتگی خاطر خواجو
از زلف سراسیمه آن عهدشکن خاست
 
خواجوی کرمانی
 
===
 
 
زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید
باد به گل بر بَزید گل به گل اندر غژید
 
یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش
بر زنخ پیلگوش نقطه زد و بشکلید
 
دی به دریغ اندرون ماه به میغ اندرون
رنگ به تیغ اندرون شاخ زد و آرمید
 
سرکش بربست رود باربدی زد سرود
وز می‌ سوری درود سوی بنفشه رسید
 
کسایی مروزی
 
 
====
 
 
چو لشکر گاه زد خرم بهاران
به دشت و کوهسار و جویباران
 
جهان از خرمی چون بوستان شد
زمین از نیکوی چون آسمان شد
 
جهان پیر بر نا شد دگر بار
بنفشه زلف گشت و لاله رخسار
 
چو گنج خسروان شد روی کشور
ز بس دیبا و زر و مشک و عنبر
 
هزار آوا زبان بگشاد بر گل
چو مست عاشق اندر بست غلغل
 
بنفشستان دو زلف خویش بشکست
چو لاله‌ستان وقایه سرخ بربست
 
به دست آمد ز تنگ کوه نخچیر
برون آمد بهار از شاخ شبگیر
 
عروس گل بیامد از عماری
ببرد از بلبلان آرامگاری
 
چو گل بنمود رخ را، هامواره
فلک بارید بر تاجش ستاره
 
ز باران آب گیتی گشت میگون
به عنبر خاک هامون گشت معجون
 
ز خوشی باغ همچون دلبران شد
ز خوبی شاخ همچون اختران شد
 
هوا نوروز را خلعت برافکند
ز صد گونه گهی بر گل پراگند
 
نشاط باده خوردن کرد نرگس
چو گیتی دید چون شاهانه مجلس
 
گرفتش جام زرین دست سیمین
چنان چون دست خسرو دست شیرین
 
صبا بردی نسیم یار زی یار
چو بگذشتی به گلزار و سمن زار
 
هوا کردی نثار زر و گوهر
چو بگذشتی نسیم گل بر و بر
 
بشستی پشت گور از دست باران
ز دودی زنگ شاخ از جویباران...
 
فخرالدین اسعد گرگانی
 
 
====
 
 
نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
 
آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
 
میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
 
بوستان گویی بتخانه فرخار شده‌ست
مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا
 
بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش
کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا
 
کبک ناقوس‌زن و شارک سنتورزنست
فاخته نای‌زن و بط شده طنبورزنا
 
پرده راست زند نارو بر شاخ چنار
پرده باده زند قمری بر نارونا
 
کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبود
کرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا
 
پوپوک پیکی، نامه زده اندر سر خویش
نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا
 
فاخته راست بکردار یکی لعبگرست
در فکنده به گلو حلقه مشکین رسنا...
 
منوچهری
 
 
===
 
 
نوبهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار
 
با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن
که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار
 
لاله‌وش باده به گلزار بزن با دلبر
کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار
 
زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم
چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار
 
رهی معیری
 
 
===
 
 
بیا که بار دگر گل به بار می‌آید
بیار باده که بوی بهار می‌آید
 
هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شکفته و بانگ هزار می‌آید
 
طرب میانه خوش نیست با منش چه کنم
خوشا غم تو که با ما کنار می‌آید
 
نه من ز داغ تو ای گل به خون نشستم و بس
که لاله هم به چمن داغدار می‌آید
 
دل چو غنچه من نشکفد به بوی بهار
بهار من بود آن گه که یار می‌آید
 
نسیم زلف تو تا نگذرد به گلشن دل
کجا نهال امیدم به بار می‌آید
 
بدین امید شد اشکم روان ز چشمه چشم
که سرو من به لب جویبار می‌آید
 
مگر ز پیک پرستو پیام او پرسم
وگرنه کیست که از آن دیار می‌آید
 
دلم به باده و گل وا نمی‌شود، چه کنم
که بی تو باده و گل ناگوار می‌آید
 
بهار سایه تویی ای بنفشه مو باز آی
که گل به دیده من بی تو خار می‌آید
 
هوشنگ ابتهاج
 
 
@@@@
 
 
شعر نو درباره فصل بهار
 
 
 
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه‌های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
 
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
 
خوش به حال روزگار
 
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
 
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
 
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
 
 
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
 
جامت از آن می که می‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ
 
 
فریدون مشیری
 
 
====
 
 
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
 
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است...
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را
باور کن!
 
 
فریدون مشیری
 
 
====
 
 
شکوه‌ها را بنه، خیز و بنگر 
که چگونه زمستان سر آمد 
جنگل و کوه در رستخیز است
عالم از تیره رویی در آمد
 
چهره بگشاد و چون برق خندید
توده برف از هم شکافید
قله کوه شد یکسر ابلق
 
مرد چوپان در آمد ز دخمه
خنده زد شادمان و موفق
که دگر وقت سبزه چرانی است
 
عاشقا! خیز کآمد بهاران
چشمه کوچک از کوه جوشید
گل به صحرا در آمد چو آتش
 
رود تیره چو توفان خروشید
دشت از گل شده هفت رنگه
 
آن پرنده پی لانه سازی
بر سر شاخه‌ها می‌سراید 
 
خار و خاشاک دارد به منقار
شاخه سبز هر لحظه زاید
بچگانی همه خرد و زیبا
 
عاشق: در سریها به راه ورازون
گرگ، دزدیده سر می‌نماید
 
افسانه: عاشق! اینها چه حرفی است؟ کنون
گرگ که‌او دیری آنجا نپاید 
از بهار است آنگونه رقصان 
 
آفتاب طلایی بتابید
بر سر ژاله صبحگاهی 
 
ژاله‌ها دانه دانه درخشند 
همچو الماس و در آب، ماهی 
 
بر سر موج‌ها زد معلق 
تو هم ای بینوا! شاد بخرام
 
که ز هر سو نشاط بهار است 
که به هر جا زمانه به رقص است 
 
تا به کی دیده‌ات اشکبار است؟
بوسه‌ای زن که دوران رونده است
 
دور گردان گذشته ز خاطر 
روی دامان این کوه، بنگر
 
بره‌های سفید و سیه را 
نغمه زنگ‌ها را، که یکسر 
 
چون دل عاشق، آوازه خوان اند 
بر سر سبزه بیشل اینک 
 
نازنینی است خندان نشسته 
از همه رنگ، گل‌های کوچک
 
گرد آورده و دسته بسته 
تا کند هدیه عشقبازان...
 
نیما یوشیج
 
 
 

برچسب‌ها: شعر, بهار
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳ساعت 23:17  توسط رادیو 110