|
رادیــــــــــــو110
|
دانلود اسکای ---
( حرف ث )
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد / حافظ
===
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی / حافظ
===
ثبات عشق دیرین بین که دارم چشم برغیری
ولی دل را پر از آشوب و غوغای تو میبینم / محتشم کاشانی
===
ثنای محتشم بینوای خاک نشین
به خان محتشم پادشه نشان برسان / محتشم کاشانی
===
ثوابست پرسیدن خستهای
که دور افتد از وصل پیوستهای / اوحدی مراغه ای
===
ثابت نباشد آن قدم اندر طریق عشق
کو میکند ز خار مغیلان کرانهای / اوحدی مراغه ای
===
ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
که خواجه در غضب آمد ز بی گناهی من / فروغی بسطامی
===
ثبت کردی مشتری منشور عالی جاهیم
گر سر امید خود را بر جنابت دیدمی / فروغی بسطامی
===
ثابت قدم آن باشد کاندر قدمت افتد
صاحب نظر آن باشد کاندر نظرت میرد / خواجوی کرمانی
===
ثم یخشی الملام فهو ملیم
علی ظاهری صبر کنسج العناکب / سعدی
===
ثمرات دل شکسته به درون خاک بسته
بگشاده دیده دیده ز بلای دی رهایی / مولوی
===
ثنا و حمد بی پایان خدا را
که از صُنعش ، پدید آورد ما را. (سعدی)
===
ثمر به سرو نباشد ، ولی به سرو قد تو
ز پستۀ لب و بادام چشم، هست ثمرها. (منعم اصفهانی)
===
ثمر دهد، ز رگ و ریشۀ درخت خبر
نهفته های پدر ، از پسر شود پیدا (صائب تبریزی)
===
ثمر بخشید به پیری ، نخل عمر آن جوانی را
که گیرد در جوانی، دست پیر ناتوانی را. (شوشتری)
===
ثبات پا کردی، عزیمت هم کرامت کن
گران کردی رکابم را، سبک گردان عنانم را. (صائب تبریزی)
===
ثنای او، بدل ما فرو نیاید از آنک
عروس سخت شگرفست و حجله نازیبا. (خاقانی شیروانی)
===
ثروت و مال و ناموس و مذهب
چار چیز است در ما، مرکّب. (ملک الشعراء بهار)
===
ثنایت بکارم در آورد، ورنه
بیکبارگی بودم از شعر ، تائب. (سلمان ساوجی)
===
ثمر عمر ، عقل و تجربت است
تجربت ، بیخ علم و معرفت است. (ملک الشعراء بهار)
===
ثبوت و نفی ، کند دورت از حقیقت عالم
که هست علم حقیقت، ورای نفی و ثبوت. (فواد کرمانی)
===
ثمرش جور و نهالش ستم و برگ جفاست
وای بر حالت مرغی که، در این گلزار است. (خاور قاجار)
===
ثابت قدم ، فتاده ((هلالی)) به راه عشق
او را در این طریق، عجب استقامت است. (هلالی جغتائی)
===
ثنای حضرت او، بر دوام باید گفت
اگر چه، پایۀ شعر تو، برتر از شعر است. (قاآنی شیرازی)
===
ثابت و سیّارۀ گردون من، اشکست و آه
آه سردی کز جگر بر خاست، مهتاب منست. (صائب تبریزی)
===
ثقل حَملش ، نه همین مرکز کُل دارد و بس
به امانت قَدَری نیز، بَرِکُهساراست. (وحشی بافقی)
===
ثمر تلخ ترا، لذّت سیب ذقن است
بیش از این معنی دشنام، نمی دانم چیست؟ (صیدی تهرانی)
===
ثبات و صبر، گنج بی زوالند
که منزل در دل ویرانه کردند. (صفا اصفهانی)
===
ثمر پخته نگیرد، به سر دار قرار
سر منصور زخامی است، که بر دار بود. (صائب تبریزی)
===
ثمر سرو، همین بس، که تو آن را مانی
خاصّه سروی که، زبستان محبت روید. (محمد امین)
===
ثمری گر ندهدآه،فغان خواهد داد
اثری گر نکند ناله، دعا خواهم کرد. (مشتاق اصفهانی)
===
ثبت شد در دل من، مهر تو آنسان که دگر
به جفای فلک و گردش دوران، نرود. ( ؟ )
===
ثابت چو سنگ آسیا، ماندم ولی دور فلک
در زیر پای خویشتن ، سائید جان و تن مرا. ( ؟ )
===
ثمر عشق ، اگر خون جگر خواهد بود
روزگار من، از این نیز بتر خواهد بود. ( ؟ )
===
ثبت اندر صفحۀ دلها، بماند نام تو
گر دویدن چون قلم، با سرپی حاجات خلق. ( ؟ )
===
ثمر نخل وجودم، همه اشک است،کلیم
چکنم؟ شعله به غیر از شررش بار نبود. (کلیم کاشانی)
===
ثناهائی، پری رخ بر زبان راند
پری بنشست و او را نیز بنشاند. ( نظامی گنجوی)
===
ثواب ، بی خود ، از شوقش فتادند
چو نقش پرده ، بر جای ایستادند. (وحشی بافقی)
===
ثواب هست، اگر ترک منکرات، چرا؟
فقیه مسجد ما ، کار ناثواب کند؟ (کمال زین الدین)
===
ثابتان بر زمین همی ریزند
باری از انقلاب بگشایند. (عطار نیشابوری)
===
ثمرِ زندگی آدم و حَوّا نگرید
خبر آدم بین الطّین و الماء شنوید. (امیری فیروز کوهی)
===
ثبات و عهد تو، گر عکس بر زمانه فکند
زمانه را نکند ، گردش فلک تغییر. (وحشی بافقی)
===
ثبات عمر تو باد، و دوام عافیت است
نگاه داشته از ، نائبات لیل و نهار. (سعدی)
===
ثنای عزم تو نارم نبشست در دیوار
که همچو باد، پراکنده می کند دفتر. (قاآنی شیرازی)
===
ثریا چون کفی جوید به تقدیر
که گرداند به کف ، هندو زنی پیر. (نظامی گنجوی)
===
ثبات خصم در میدان رزمت ، بیش از این نبود
که مرغ پخته بر خوان و پسند خام درمجمر. (قاآنی شیرازی)
===
ثانیا باشد ترا، عمر دراز
که اجل دارد ، ز مرگت احتراز. (مولوی)
===
ثناها کرد، بر روی چو ماهش
به پرسید از غم وتیمار راهش. (نظامی گنجوی)
===
ثنا خوانی بود هفت اختر گردنده، در کویش
نمکدانی بود نُه کاسۀ پیروزه، بر خوانش. (خواجوی کرمانی)
===
ثبات وصبر وقرارم دلم تمام به تست
خدای را که، ز چشمم مکن نهان عارض (جامی)
===
ثنای حضرت عزت، نمی توانم گفت
که ره نمی برد آنجا، قیاس و وهم و خیال. (سعدی)
===
ثمر نصیب کسی گشت و گل نصیب کسی
دلم خوش است که، در باغ آشیان دارم. (فرج شوشتری)
===
ثروت من برده ، این خلقان از آن
اینهمه بر سر زدم ، کردم فغان. (پروین اعتصامی)
===
ثنا و مدح تو خوانم، بَرِ وضیع و شریف
دعای جان تو گویم، به آشکار و نهان. (عبید زاکانی)
===
ثات نمی شود، به براهین عقل و شرع
هر دعویئی که، آن نبود ، دلپذیر تو. (ظهیر فاریابی)
===
ثبت شد، تا نام من، در دفتر عشاق او
غیرت زرد شتیم دارد ، به دل آتشکده. (غبار همدانی)
===
ثنا گفتش ، که ای پیر یگانه!
ندیده چون توئی، چشم زمانی (نظامی گنجوی)
===
ثنا گوی تو، باشد هر گیاهی
اگر سر چشمۀ زاینده باشی. (صائب تبریزی)
===
ثریا کرد، بامن تیغ بازی
عطارد تا سحر، افسانه سازی. (پروین اعتصامی)
===
ثبات تن ، به مأکولات بینی
ثبات جان،به معلومات بینی (ناصر خسرو)
===
*ثانیه ای ، فارغ از غمت ننشینم
گر چه تو، مهر از دلم ربودی و رفتی. (عبدالله خزان)
===
ثنای تو، اثر فتح، چون دعای سحر
هوای تو ، مدد رزق چون نماز ضحی. (ظهیر فاریابی)
===
ثبت نامت شود، از زمرۀ عشاق آندم
که فدا، جان جهت شمع ،چو پروانه کنی. (واثق)