رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
آن نرگس مخمور تو گلگون چون است 
بادام تو پسته‌وار پر خون چون است

ای داروی جان و آفتاب دل من 
چونی تو و چشم دردت اکنون چون است

@@@@@@@@

خاقانی اسیر یار زرگر نسب است 
دل کوره و تن شوشه‌ی زرین سلب است

در کوره‌ی آتش چه عجب شفشه‌ی زر 
در شفشه‌ی زر کوره‌ی آتش عجب است

@@@@@@@@

تا یار عنان به باد و کشتی داده است 
چشمم ز غمش هزار دریا زاده است

او را و مرا چه طرفه حال افتاده است 
من باد به دست و او به دست باد است

@@@@@@@@

از غدر فلک طعن خسان صعب‌تر است 
وز هر دو فراق غم رسان صعب‌تر است

صعب است فراق یار دلبر لیکن 
محتاج شدن به ناکسان صعب‌تر است

@@@@@@@@

خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست 
در کار شکسته‌ای چو خود دل دربست

پروانه چه مرد عشق خورشید بود 
کورا به چراغ مختصر باشد دست

@@@@@@@@

غم بر دل خاقانی ترسان بنشست 
گو بر لب آب و آتش آسان بنشست

تا رفته معزی و عزیزانش از پس 
بر خاتم جانم چو سلیمان بنشست

@@@@@@@@

آن بت که ز عشق او سرم پر سود است 
نقش کژ او هیچ نمی‌گردد راست

پیش آمد امروز مرا صبح‌دمی 
گفتم به دلم هرچه کنی حکم تو راست

@@@@@@@@

آن گل که به رنگ طعنه در می کرده است 
با عارض تو برابر کی کرده است

با روی تو روی گل ز خجلت در باغ 
هم سرخ برآمده است و هم خوی کرده است

@@@@@@@@

ای صید شده مرغ دلم در دامت 
من عاشق آن دو لعل میگون فامت

ای ننگ شده نام رهی بر نامت 
تا جان نبری کجا بود آرامت

@@@@@@@@

غار سپید است پناهی دهدت 
وز بالش نقره تکیه‌گاهی دهدت

ده قطره‌ی سیماب بریزی در 
نه ماه شود چارده ماهی دهدت

@@@@@@@@

قالب نقش بندی لاهوت است 
گلخن ابلیس و چه هاروت است

گر سفره‌ی پر زر است هر روزی 
هر ماه نه ... حقه‌ی پر یاقوت است

@@@@@@@@

دانی ز جهان چه طرف بربستم هیچ 
وز حاصل ایام چه در دستم هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ 
آن جام جمم ولی چو بشکستم هیچ

@@@@@@@@

هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ 
وین خانه و فرش باستانی هم هیچ

از نسیه و نقد زندگانی همه را 
سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ

@@@@@@@@

خاقانی اساس عمر غم خواهد بود 
مهر و ستم فلک بهم خواهد بود

جان هم به ستم درآمد اول در تن 
و آخر شدنش هم به ستم خواهد بود

@@@@@@@@

استاد علی خمره به جوئی دارد 
چون من جگری و دست و روئی دارد

من یک لبم و هزار خنده که پدر 
هر دندانی در آرزوئی دارد

@@@@@@@@

هر روز فلک کین من از سر گیرد 
بر دست خسان مرا زبون تر گیرد

با او همه کار سفلگان درگیرد 
من سفله شدم بو که مرا درگیرد

@@@@@@@@

خاقانی وام غم نتوزد چه کند 
چون گفت بلاست لب ندوزد چه کند

شمع از تن و سر در نفروزد چه کند 
جان آتش و دل پنبه نسوزد چه کند

@@@@@@@@

خاقانی را جور فلک یاد آید 
گر مرغ دلش زین قفس آزاد آید

در رقص آید چو دل به فریاد آید 
در فریادش عهد ازل یاد آید

@@@@@@@@

خاقانی را که آسمان بستاید 
ای فاحشه زن تو فحش گوئی شاید

هجو تو کنون بسان مدح آراید 
کز باده‌ی نیک سرکه هم نیک آید

@@@@@@@@

چون قهر الهی امتحان تو کند 
حصن تو نهنگ جان‌ستان تو کند

وآنجا که کرم نگاهبان تو کند 
از کام نهنگ حصن جان تو کند

@@@@@@@@

درویش که اخلاق الهی دارد 
در ملک وجود پادشاهی دارد

چون قدرت او ز ماه تا ماهی است 
دانستن چیزها کماهی دارد

@@@@@@@@

این چرخ بدآئین نه نکو می‌گردد 
زو عمر کهن حادثه نو می‌گردد

از چرخ مگو این همه خاکش بر سر 
کاین خاک نیرزد که بر او می‌گردد

@@@@@@@@

روزی فلکم بخت اگر بازآرد 
یار از دل گم بوده خبر بازآرد

هجران بشود آتشم از دل ببرد 
وصل آید و آبم به جگر بازآرد

@@@@@@@@

خواهند جماعتی که تزویر کنند 
از حیله طریق شرع تغییر کنند

تغییر قضا به هیچ رو ممکن نیست 
هرچند که این گروه تدبیر کنند

@@@@@@@@

والا ملکی که داد سلطانی داد 
من دانم گفت کام خاقانی داد

گفتم ملکا چه داد دل دانی داد 
چون عمر گذشته باز نتوانی داد

@@@@@@@@

تا در لب تو شهد سخنور باشد 
نشگفت اگر شهد تب آور باشد

شاید که تب تو حسن پرور باشد 
خورشید به تب لرزه نکوتر باشد

@@@@@@@@

خواهی شرفت هردمی اعلا باشد 
باشد طلب فروتنی تا باشد

با خاک نشینان بنشین تا گویند 
هر چیز سبک‌تر است بالا باشد

@@@@@@@@

معشوق ز لب آب حیات انگیزد 
پس آتش تب چرا ازو نگریزد

آن را که ز لب دم مسیحا خیزد 
آخر به چه زهره تب در او آویزد

@@@@@@@@

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند 
لاغر صفتان زشت خو را نشکند

گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز 
مردار بود هر آنکه او را نکشند

@@@@@@@@

این رافضیان که امت شیطانند 
بی‌دینانند و سخت بی‌ایمانند

از بس که خطا فهم و غلط پیمانند 
خاقانی را خارجی می‌دانند

@@@@@@@@

پیغام غمت سوی دلم می‌آید 
زخمت همه بر روی دلم می‌آید

دل پیش درت به خاک خواهم کردن 
کز خاک درت بوی دلم می‌آید

@@@@@@@@

خواهی شرف مردم دانا باشد 
عزت مطلب فروتنی تا باشد

با صدر نشینان منشین کز میزان 
هر سنگ سبک‌تر است بالا باشد

@@@@@@@@

توفیق رفیق اهل تصدیق شود 
زندیق در این طریق صدیق شود

گر راز مرا ندانی انکار مکن 
تقلید کن آنقدر که تحقیق شود

@@@@@@@@

این بند که بر دلم کنون افکندند 
نقبی است که بر خانه‌ی خون افکندند

دل کیست کز او صبر برون افکندند 
خیمه چه بود چونش ستون افکندند

@@@@@@@@

آنجا که قضا رهزن حال تو شود 
گر خانه حصار است وبال تو شود

چون رحمت حق شامل حال تو شود 
صحرای گشاده حصن مال تو شود

@@@@@@@@

درد سر مردم همه از سر خیزد 
چون یافت کله درد قویتر خیزد

داری سر آن کز سر سر برخیزی 
تا درد سر و بار کله برخیزد

@@@@@@@@

ساقی رخ من رنگ نمی‌گرداند 
ناله ز دل آهنگ نمی‌گرداند

باده چه فزون دهی چو کم فایده نیست 
کن سیل تو این سنگ نمی‌گرداند

@@@@@@@@

هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد 
یاد تو ز خاطرم فراموش نشد

مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان 
کاجزای وجودم همگی گوش نشد

@@@@@@@@

ای صاحب رای کامل و بخت بلند 
سعی تو برای مال دنیا تا چند

فردا که رود جان تو از تن بیرون 
اعدا همه آن مال به عشرت بخورند

@@@@@@@@

کو آنکه به پرهیز و به توفیق و سداد 
هم باقر بود هم رضا هم سجاد

از بهر عیار دانش اکنون به بلاد 
کو صیرفی و کو محک و کو نقاد

@@@@@@@@

دردی است مرا به دل دوایم بکنید 
گرد سر آن شوخ فدایم بکنید

دیوانه‌ام و روی به صحرا دارم 
زنجیر بیارید و به پایم بکنید

@@@@@@@@

دیدی که نسیم نوبهاری بوزید 
ما را ز بهار ما نسیمی نرسید

دردا که چو گل پرده‌ی خلوت بدرید 
آن گل‌رخ ما پرده نشینی بگزید

@@@@@@@@

کس همچو من غریب بی‌یار مباد 
بیچاره و عاجز و گرفتار مباد

درد هجران مرا به جان آورده 
هر جا که طبیب نیست بیمار مباد

@@@@@@@@

دریاب که دل برفت و تن هم بنماند 
وان سایه که بد نشان من هم بنماند

من در غم تو نماندم این خود سخن است 
کاینجا که منم جای سخن هم بنماند

@@@@@@@@

آن تن که حساب وصل می‌راند نماند 
و آن جان که کتاب صبر می‌خواند نماند

گر بوی بری که غم ز دل رفت، نرفت 
ور وهم کنی که جان بجا ماند، نماند

@@@@@@@@

هرچند که از خسان جهان سیر آمد 
روشن جانی از آسمان زیر آمد

خاقانی از این جنس در این دور مجوی 
بر ره منشین که کاروان دیر آمد

@@@@@@@@

جانان شد و دل به دست هجرانم داد 
هجر آمد و تب‌های فراوانم داد

تب این همه تب‌خال پی آنم داد 
تا بر لب یار بوسه نتوانم داد

@@@@@@@@

تا عشق به پروانه درآموخته‌اند 
زو در دل شمع آتش افروخته‌اند

پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند 
کز روی موافقت بهم سوخته‌اند

@@@@@@@@

در راه تو گوشم از خبر باز افتاد 
در وصل تو چشمم از نظر باز افتاد

چون خوی تو را به سر نیفتاد دلم 
از پای درآمد و به سر باز افتاد

@@@@@@@@

هرکس که ز ارباب عبادت باشد 
بر چهره‌ی او نور سعادت باشد

ایام وجود او به او فخر کنند 
در خدمت او بخت ارادت باشد

@@@@@@@@

لعلت چو شکوفه عقد پروین دارد 
روی تو چو لاله خال مشکین دارد

من در غم تو چو غنچه بندم زنار 
تا نرگس تو چو خوشه زوبین دارد

@@@@@@@@

در باغچه‌ی عمر من غم پرورد 
نه سرو نه سبزه ماند، نه لاله، نه ورد

بر خرمن ایام من از غایت درد 
نه خوشه نه دانه ماند، نه کاه نه گرد

@@@@@@@@

چون درد تو بر دلم شبیخون آورد 
دندانت موافق دلم گشت به درد

اندر همه تن نبود جز دندانت 
کو با دل من موافقت داند کرد

@@@@@@@@

بخت ار به تو راه دادنم نتواند 
باری ز خودم خلاص دادن داند

تا مانده‌ام ار پیش توام بنشاند 
از غصه که بی تو مانده‌ام برهاند

@@@@@@@@

بخت ار به مراد با توام بنشاند 
گردون ز توام برات دولت راند

پروانه‌ی بخت را به دیوان وصال 
مرفق چه دهم تا ز منت نستاند

@@@@@@@@

روزی فلکم بخت بد ار باز آرد 
از این دل گم بوده خبر باز آرد

هجران بشود آتشم از دل ببرد 
وصل آید و آبم به جگر باز آرد

@@@@@@@@

معشوقه ز لب آب حیات انگیزد 
پس آتش تب چرا ازو نگریزد

آن را که لب دم مسیحا خیزد 
آخر به چه زهره تب در او آویزد

@@@@@@@@

زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود 
زین روی بنفشه حلقه درگوش نمود

در باغ بنفشه را شرف زان افزود 
کو حلقه به گوش زلف تو خواهد بود

@@@@@@@@

چون نامه‌ی تو نزد من آمد شب بود 
برخواندم و زو شبی دگر کردم سود

پس نور معانی تو سر بر زد زود 
اندر دو شبم هزار خورشید نمود

@@@@@@@@

خاقانی از آن کام که یارت ندهد 
نومیدی و چرخ داد کارت ندهد

در آرزوئی که روزگارت ندهد 
غرقه شدی و زود گذارت ندهد

@@@@@@@@

امشب نه به کام روزگار است آن مرد 
ناخورده شراب در خمار است آن مرد

آسیمه سر از فراق یار است آن مرد 
القصه به طول‌ها چه زار است آن مرد

@@@@@@@@

در باغ شعیب و خضر و موسی نگرید 
تا چشمه‌ی خضر و ماه و شعری نگرید

در زیر درخت شاخ طوبی نگرید 
بر آب روان سایه‌ی موسی نگرید

@@@@@@@@

گر بد دارد و گر نکو او داند 
گر جرم کند و گر عفو او داند

تا زنده‌ام از وفا نگردانم سر 
من بر سر اینم آن او او داند

@@@@@@@@

گردی لبت از لبم به بوسی آزرد 
تب دوش تن مرا بیازرد به درد

امروز تبم برفت و تب خال آورد 
تب خال مکافات لبم خواهد کرد

@@@@@@@@

دندان من ار دوش لبت رنجان کرد 
تب با تن من به رنج صد چندان کرد

چون دست درازی به لبت دندان کرد 
تب خال چرا لب مرا بریان کرد

@@@@@@@@

رخسار تو را که ماه و گل بنده بود 
لشکر گه آن زلف سر افکنده بود

زلفت به شکار دل پراکند آری 
لشکر به شکارگه پراکنده بود

@@@@@@@@

غم شحنه‌ی عشق است و بلا انگیزد 
جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد

خاقانی اگر سرشک خونین ریزد 
گو ریز که سیم شحنه زین برخیزد

@@@@@@@@

صد باره وجود را فرو ریخته‌اند 
تا همچو تو صورتی برانگیخته‌اند

سبحان الله ز فرق سر تا قدمت 
در قالب آرزوی ما ریخته‌اند

@@@@@@@@

آهو بودی پلنگ ب دساز مگرد 
گرگ آشتیی بکن سر افراز مگرد

دانی که دلم ز عشق تو نیمه نماند 
چون آمده‌ای ز نیمه ره باز مگرد

@@@@@@@@

ای کشته مرا لعل تو مانند بسد 
وی کشته به دندان بسد عاشق صد

دریاب مرا دلا سبک‌تر برکش 
ز آن پیش که ترتر شود از آب نمد

@@@@@@@@

خاقانی امید بر تو بیشی نکند 
کس بر تو بگاه عهد پیشی نکند

خویشان کهن عهد چو بیگانه شدند 
بیگانه‌ی نو رسیده خویشی نکند

@@@@@@@@

تا چشم رهی چشم تو را چشمک داد 
از چشمه‌ی چشم من دو صد چشمه گشاد

هرچشم که از چشم بدش چشم رسید 
  در چشمه‌ی چشم تو چنان چشم مباد

 

=@@@@@@@@

تا بر هدف فلک زدم تیر سخن 
از حلقه گسسته گشت زنجیر سخن

طعم سخنم همچو عسل خواهد بود 
طبعم چو شکر فکند در شیر سخن

@@@@@@@@

خاقانی را که هست سلطان سخن 
صد لعل فزون نهاد در کان سخن

امروز چنان نمود برهان سخن 
کز جمله ربود گو ز میدان سخن

@@@@@@@@

خاقانی اگر ز خود نهی گام برون 
مهره‌ات شود از ششدر ایام برون

تا یک نفست آمدن از کام برون 
مرغ تو پریده باشد از دام برون

@@@@@@@@

بیداد براین تنگدل آخر بس کن 
ای ظالم ده رنگ دل آخر بس کن

از خیره کشیت سنگ بر من بگریست 
ای خیره‌کش سنگ‌دل آخر بس کن

@@@@@@@@

بس کور دل است این فلک بی‌سر و بن 
زان کم نگرد به صورت آرای سخن

خاقانی اگر ممیزی عرضه مکن 
آن یوسف تازه را بر این گرگ کهن

@@@@@@@@

خاقانی ازین چرخ سیه کاسه‌ی دون 
چونی تو در این گلخن خاکسترگون

از چشم و دلی چو دیگ گرمابه کنون 
کتش ز درون داری و آب از بیرون

@@@@@@@@

ای دوست به ماتم چه نشینی چندین 
کز ماتم تو شدیم با مرگ قرین

زین ماتم کاندرونی ای شمع زمین 
چون برخیزی به ماتم ما بنشین

@@@@@@@@

گاهی که کنی عهد و وفا با یاران 
زنهار وفای عهد خود واجب دان

بی‌شکر خدا مباش هرگز نفسی 
تا بر تو شود ابر کرم‌ها باران

@@@@@@@@

ای دل چو فسرده‌ای غمی پیدا کن 
وی غنچه تو داغ ستمی پیدا کن

خواهی که به ملک دل سلیمان باشی 
از صافی سینه خاتمی پیدا کن

@@@@@@@@

دل خون شد و آتش زده دارم ز درون 
پیش آرمیی چو خون که هست آتش‌گون

می آتش و خون است فرو ریزم خون 
آتش به سر آتش و خون بر سر خون

@@@@@@@@

تا گشت سر کوی مغان منزل من 
حل گشت به یمن عشق هر مشکل من

بر غم چه نهم تهمت بیهوده که هست 
پیمانه‌ی پر باده‌ی حسرت دل من

@@@@@@@@

در کوی تو خاطری ندیدم محزون 
زاهد از عقل شاد و عاشق ز جنون

ساقی سر گرم باده، مطرب خواهند 
کل حزب بما لدیهم فرحون

@@@@@@@@

شد باغ ز شمع گل رعنا روشن 
وز مشعل لاله گشت صحرا روشن

از پرتو روی آتشین رخساری 
گردید چراغ دیده‌ی ما روشن

@@@@@@@@

تا بشنودم کاهوی شیرافکن من 
ماتم زده شد چون دل بی‌مسکن من

حقا و به جان او که جان در تن من 
بنشست به ماتم دل روشن من

@@@@@@@@

تا رخت بیفکند به صحرا دل من 
سرمایه زیان کرد ز سودا دل من

یک موی نماند از اجل تا دل من 
القصه بطولها دریغا دل من

@@@@@@@@

خاقانی اگر توئی ز صافی نفسان 
بر گردن کس دست به سیلی مرسان

زیرا که چو بر گردن آزاد کسان 
شمشیر رسد به که رسد دست خسان

@@@@@@@@

ای روی تو محراب دل غمناکان 
وی دست تو سرمایه بر سر خاکان

روزی که روند سوی جنت پاکان 
جز تو که کند شفاعت بی‌باکان

@@@@@@@@

خاقانی از اول که دمی داشت فزون 
می‌بود درون پرده چون پرده درون

از مجلس خاص خاصگان است اکنون 
چون خلعه درون در و چون حلقه برون

@@@@@@@@

مجلس ز می دو ساله گردد روشن 
چشم طرب از پیاله گردد روشن

پژمرده بود گل قدح بی می ناب
از آب چراغ لاله گردد روشن

@@@@@@@@

ماها دلم از وصال پر نور بکن 
میلی سوی این خاطر رنجور بکن

ای یوسف وقت جنگ را دور بکن 
گرگ آشتیی با من مهجور بکن

@@@@@@@@

پیداست که سودای تو دارم ز نهان
صفرا مکن این آتش سودا بنشان

دارم سر آنکه با تو در بازم سر 
گر هست سر منت سری در جنبان

@@@@@@@@

تیغ از تو و لبیک نهانی از من 
زخم از تو و تسلیم جوانی از من

گر دل دهدت که جان ستانی از من 
از تو سر تیغ و جان فشانی از من

@@@@@@@@

گر خاک ز من به اشک خون پالودن 
نالید، منال کو گه آسودن

زینسان که فراق خواهدم فرسودن
بر خاک ز من سایه نخواهد بودن

@@@@@@@@

چون زندگی آفت است جانم گم کن 
چون سایه حجاب است نشانم گم کن

چون بی‌تو سر و پای جهان نیست پدید 
بر زن سر غمزه و جهانم گم کن

@@@@@@@@

خاقانی اگرچه دارد از درد نهان 
جان خسته و دیده غرقه و دل بریان

اینک سوی وصل تو فرستاد ای جان 
جان تحفه و دیده مژده و دل قربان

@@@@@@@@

امروز به حالی است ز سودا دل من 
ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من

در پای تو کشته گشت عمدا دل من 
شد کار دل از دست، دریغا دل من

@@@@@@@@

خاقانی را غم نو و درد کهن 
آورد بدین یک نفس و نیم سخن

تا من به تو زنده‌ام به دل کس نکنم 
چون من رفتم تو هرچه خواهی میکن

@@@@@@@@

خاقانی اگر کسی جفا دارد خو 
پاداشن او وفا کن و باز مگو

آن کن به جهانیان ز کردار نکو 
گر با تو کند جهان نیازاری ازو

@@@@@@@@

خاقانی ازین کوچه‌ی بیداد برو 
تسلیم کن این غمکده را شاد برو

جانی ز فلک یافته‌ی بند تو اوست 
جان را به فلک باز ده آزاد برو

@@@@@@@@

کو آن می دیرسال زودافکن تو 
محراب دل من ز حیات تن تو

میخانه مقام من به و مسکن تو 
خم بر سر من، سبوی در گردن تو

@@@@@@@@

خود را به سفر بیازمودم بی‌تو 
جان کاستم و عنا فزودم بی‌تو

هم آتش غم به دست سودم بی‌تو 
هم سوده‌ی پای هجر بودم بی‌تو

@@@@@@@@

ای راحت سینه، سینه رنجور از تو 
وی قبله‌ی دیده، دیده مهجور از تو

با دشمن من ساخته‌ای دور از من 
با دوری تو سوخته‌ام دور از تو

@@@@@@@@

ای شاه بتان، بتان چون من بنده‌ی تو 
در گریه‌ی تلخم از شکرخنده‌ی تو

تو بادی و من خاک سر افکنده‌ی تو 
چون تند شوی شوم پراکنده‌ی تو

@@@@@@@@

کردم به قمار دل دو عالم به گرو 
تن نیز به دستخون سپردم به گرو

ماندم همه و نماند چیزی با من 
من ماندم و نیم جان و یکدم به گرو

@@@@@@@@

ای چشم بد آمده میان من و تو 
داده به کف هجر عنان من و تو

از نطق فروبست زبان من و تو 
من دانم و تو درد نهان من و تو

@@@@@@@@

دل هرچه کند عشق فزون آید از او 
شد سوخته بوی صبر چون آید از او

شاید که سرشک خون برون آید از او 
کان رنگ بزد که بوی خون آید از او

@@@@@@@@

تب کرد اثر در رخ و در غبغب تو 
مه زرد شد اندر شکن عقرب تو

چون هست فسون عیسی اندر لب تو 
افسون لبت چون نجهاند تب تو

@@@@@@@@

کو عمر؟ که داد عیش بستانم از او 
کو وصل؟ که درد هجر بنشانم از او

کو یار؟ که گر پای خیالش به مثل 
بر دیده نهد دیده نگرانم از او

@@@@@@@@

صد ساله ره است از طلب من تا تو 
در بادیه‌ی طلب من آیم یا تو

جانی به سه بوسه شرط کردم با تو 
شرطی به غلط نرفت ها من، ها تو

@@@@@@@@

هر روز بود تو را جفایی نو نو 
تا جامه‌ی صبر من بدرد جو جو

یک ذره ز نیکیت ندیدم همه عمر 
بیرحم کسی تو آزمودم، رو رو

@@@@@@@@

چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو 
میلم به می است و رطل مرد افکن تو

زین پس من و صحرای دل روشن تو 
من چون تو و تو چون من و من بی من تو

@@@@@@@@

گفتی که تو را شوم مدار اندیشه 
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

کو صبر و چه دل کانکه دلش می‌گوئی 
یک قطره‌ی خون است و هزار اندیشه

@@@@@@@@

صبح است شراب صبح پرتو در ده 
زو هر جو جوهری است، جو جو در ده

گر پیر کهن کهن خورد، رو در ده 
خاقانی نو رسیده را نو در ده

@@@@@@@@

خاقانی عمر گم شد، آوازش ده 
دل هم به شکست می‌رود، سازش ده

جان را که تو راست از فلک عاریتی 
منت مپذیر، عاریت بازش ده

@@@@@@@@

خاقانی را خون دل رز در ده 
دل سوخته را خام روان پز در ده

آن آب دل افروز دل رز در ده 
صافی شده را درد زبان گز در ده

@@@@@@@@

ای کرده ز نور رای تو دریوزه 
از قرص منیر رای تو هر روزه

در زیر نگین جودت آورده فلک 
هرچه آمده زیر خاتم فیروزه

 

 

ادامه مطالب

رباعیات خاقانی -بخش چهارم


برچسب‌ها: شعر, خاقانی, رباعيات, گزیده ای از رباعیات خاقانی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 22:40  توسط رادیو 110