رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
حدودا سیزده هزارو صدو چهل بار !
بیدار شدن و خوابیدن

و بازدوباره بیدار شدن
و باز دوباره خوابیدن ،

روی یک زمین و زیر یک آسمان !
این رقمی سر سام آوراست که تحملش به طاقتی

فوق انسانی احتیاج دارد!
به هر شکل که حساب کنی ،

به خودت حق خواهی داد
که بعد از این همه ...

به حقیقتی رسیده باشی !
به جوابی ؟

به دلیلی ؟
به انگیزه یی؟

و به چیزی که کمی ،
فقط کمی به تو آرامش بدهد !

اما حقیقت دیدنی نیست ، هر چند همچون قورباغه کور
زبان را دام پشه اش گردانیم !

جوابی نیست و هیچ چیزی نیست ...
هیچ چیز !

اینقدر هیچ ، که گاه به وقت بی تابی ناشکرانه غر می زنیم ما ماهی های اوزون برون محکوم به ماهیتابه واقعیتیم !
از ملکوت چراهای کودکانه به قعر ظلمانی باید های بزرگی بزرگسالی تبعیدمان کرده اید بی آنکه بدانیم چرا ؟

هیچ !
اصلا هیچ !

به ناچار اگر شب باشد می خوابی برای بیدار شدن و اگر روز باشد
می دوی برای خوابیدن ؛

با همان حیرت غریزی که
جوهره ی چشم و نگاه همیشگی ماست !

حیرتی که در کودکی ،
در روزهای دور کودکی ، در جوار لپهای نمکین داشتیم و حالا ،

آن را ، با صورت استخوانی و لپ های مزه از دست داده در لفافه کلمات می پیچانیم !
کلماتی که نتیجه ای جز گیج کردن دیگران

ـ که خود نیزگیج کننده ی گروهی دیگرند ـ سودی وسعادتی در بر نخواهد داشت !
کلماتی که جمله می شوند و جمله هایی که آوا !

و آواهایی غم انگیز تر از ناله های معصومانه ی فیل پیری که ، پس از طی یک عمر طولانی حالا در حال مردن است !

آوا ...

اما نه جنس چهچه قناری
و سوت جیر جیرک

و هوف باد و
ضر باهنگ فوق موسیقیایی نوک دارکوب و درخت !

گاه در بزرگترین و پر رفت و آمد ترین خیابان شهر ،
در مقابل سوال دوست و آشنا یا غریبه ای

آرزو می کردم کاش در همان لحظه در جیبم
پینه دوزی می داشتم تا با همدیگر ،

به ترکیب قرمز و سیاهش نگاه کنیم ...
بی هیچ کلمه و کلامی ...

فقط نگاه کنیم ...
من خود یک بار در تنهایی ،

حدود بیست دقیقه
به یک دانه خرما نگاه کردم !

ما ظاهرا بخش کوچکی از سوال بزرگیم !
ولی به هر حال سوالیم ...

همان اسبی هستیم که درشکه پر از
بچه و گربه و توپ و پیرزن و دکمه و پنیر و کاغذ را

با خود به سمت و سویی می برد !
همان گاوی هستیم که در کشاورزی سنتی ،

هستی خویش را دنبال می کشیم !
همان پینه دوزیم با خال هایش !

همان گلیم با گلبرگهایش ...
پس به قول دوست و دشمن ،

سعادنتی که می گفتند کجاست؟
رستگاری کدام است ؟

پس آیا نجات ما
در تماشای بی چون و چرای ابدی حرکت ها و سکون هاست ؟

بودن و هیچ نگفتن ...
همچون کناری تنها ، در زیربارانی از چراهای بی پایان ؟

آیا روزی کسی یافت خواهد شد ،
که بدون توسل ، به استناد باران و نورو چشم کبوتر و بوی کندر ،

چشم در چشم ما بیاستد
و به سادگی سلام خواهر زاده ی کوچکمان ،

ستاره دنباله دار رنج ما را
به مدار منظومه ی تازه و شادابی ببرد ؟

کسی تلخ تر از الکل
و اسیدی تر از مخدرات ؟

نمی دانم ...
تو هم نیز نخواهی دانست !

و همان بهتر که ندانیم !
آن چه تا کنون وجود داشته است ،

وجود خواهد داشت !
همین هاست

و همین ها نیز خواهد ماند !
ایستادن و سماجت کردن و فراتر از این فرا سرک کشیدن ،

ومطمئنا فرسایشی فراتر را به دنبال خواهد داشت ...
هنوز از اتاق همینگوی بوی باروت می آید

و ادکلن مرلین مونرو همچنان نیمه مانده است.
و پیرزنان به وقت گذشتن از کف آخرین اتاق مایا کوفسکی دامن خود را جمع می کنند .

یکی می آید به زور .
یکی می رود به انتخاب .

پس اینها همش اسمش زندگی است :
دلتنگی ها ، دلخوشی ها ، ثانیه ها ، دقیقه ها ،

حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی باشد که برایت نوشته ام برسد. ما زنده ایم چون بیداریم .
ما زنده ایم چون می خوابیم .

ورستگار و سعادت مندیم زیرا هنوز بر گستره وسیع ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشتیم .

خوشبختیم ، زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس ها و پارس سگهاست .
سروها مبلغین بی منت سر سبزی اند

و شقایق ها پیام آوران سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند .

و فکر کن .
واقعا فکر کن که چه هولناک می شد اگر از میان آواها بانگ خروس و پارس سگ را بر می داشتند .

و همینطور ریگ ها و ماه و منظومه ها را ...
ما نیز باید دوست بداریم ...آری ...

زیرا دوست داشتن خال بال روح ماست .
ما را با دوست داشتن از خانه خدا به زمین فرستاده اند .

همچنان که پروانه را با کوله بار هزار رنگش .
و دوست داشتن کلمه است و کلمه سمی است که شیطان بر انگورهای

باغ حیات پاشانده است تا مسموممان کند ؛ تا آلوده مان کند .
اینقدر آلوده که مستوجب عقوبت تکرار تجربه ها شویم و شده ایم .

و حالا بی هیچ امیدی به تداوم ، دوست داشتن را مثل مسواک زدن بچه ها هر شب باید به ما یا به دیگران تذکر دهند .

و تذکر یعنی یاد آوری .
و یاد آوری یعنی تکرار .

و در کتاب گناهان کبیره برای انسان چه گناهی را سراغ داری که بزرگتر از تکرار تجربه هایش باشد!
این همه دریا و ما هنوز تشنه ایم !

این همه زمین و ما هنو ز گرسنه ایم !
این شعار عالمانه را

به این دلیل نگفته ام ،
تا به عنوان مصلح بزرگ

مبهوتت کنم !
به این دلیل نوشته ام !

تا حریر رمانتیکی را که
بر گرد کلمه دوست داشتن کشیده اند ،

به دور انداخته باشم و باشیم و باشند !
دوست خوب من !

آخرین فصل از حیات ما
بایدکه خوابی از فصول گذشته باشد !

جایی که گاوها واقعا گاوند
و سنگ ها واقعا سنگ !

حسین پناهی


ادامه مطالب


برچسب‌ها: حسین پناهی, شعر, اشعار از حسین پناهی
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 22:47  توسط رادیو 110