|
رادیــــــــــــو110
|
دانلود اسکای ---
تفسیر سوره عبس
عبس و تولي
يعني چهره در هم كشيد و روي بگردانيد.
ان جاءه الاعمي
اين جمله علت عبوس شدن را بيان مي كند، و لام تعليل در تقدير است و تقدير آن (لان جاءه الاعمي ) است .
و ما يدريك لعله يزكي او يذكر فتنفعه الذكري
اين آيه حال از فاعل فعل (عبس و تولي ) است ، و كلمه تزكي به معناي در پي پاك شدن از راه عمل صالح است . كه بعد از تذكر يعني پندپذيري و بيداري و پذيرفتن عقائد حقه دست مي دهد، چون (نفع ذكري ) همين است كه آدمي را به تزكي دعوت مي كند، يعني به ايمان و عمل صالح مي خواند.
و حاصل معنا اين است كه آن شخص چهره در هم كشيد، و از آن شخص نابينا كه نزدش آمده بود روي بگردانيد، با اينكه او خبر نداشت آيا مرد نابينا مردي صالح بود، و با اعمال صالح ناشي از ايمان خود را پاكيزه كرده بود يانه ،
شايد كرده بود، و يا آمده تا با تذكر و اتعاظش به مواعظ رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) بهره مند شده ، در نتيجه به تطهير خود موفق گردد.
در اين آيات چهارگانه عتاب شديدي بكار رفته ، و اين شدت از اين جهت بيشتر مي شود كه دو آيه اول در سياق غيبت آمده ، كه مي فهماند خدا از او روي گردانيده ، رو در رو با او سخن نگفته ، و دو آيه اخير را در سياق خطاب
آورده ، چون توبيخ در مخاطبه حضوري بيشتر است ، و حجت و استدلال هم وقتي رو در رو گفته شود الزام آورتر است ، آن هم بعد از روي گرداني ، و مخصوصا با سركوبي خود خدا و بدون واسطه غير.
و در اينكه از آن شخص تعبير به اعمي - كور - كرد توبيخي بيشتر استفاده مي شود، براي اينكه محتاجي كه به انسان مراجعه مي كند اگر نابينا باشد و حاجتش هم حاجتي ديني باشد، و خلاصه ترس از خدا او را وادار كرده
باشد كه با نداشتن چشم به ما مراجعه كند، ما بيش از ساير مراجعه كنندگان بايد به او ترحم كنيم ، و بيشتر به او روي آورده مورد عطوفتش قرار دهيم ، نه اينكه چهره در هم بكشيم و روي از او برتابيم .
بعضي گفته اند: بنابر اينكه شخص مورد عتاب رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) باشد تعبير از آن جناب به ضمير غايب براي اين بوده كه به قداست ساحت آن جناب اشاره كند، و بطور كنايه بفهماند گويا آن كسي كه
چنين عملي كرده رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، چون مثل چنين عملي از مثل آن جناب سر نمي زند، و در نوبت دوم كه از آن جناب به ضمير خطاب تعبير كرده نيز قداست ساحت آن حضرت منظور بوده ، چون هميشه اقبال بعد از اعراض ، اجلال و احترامي از طرف است .
و ليكن اين حرف درست نيست ، چون با خطاب (و اما من استغني فانت له تصدي ...) نمي سازد، و توبيخ در آن از توبيخ در آيه (عبس و تولي ) بيشتر است ، و بطور قطع هيچ ايناسي هم در آن نيست .
اما من استغني فانت له تصدي و ما عليك الا يزكي
كلمات (غني ) و (استغناء) و (تغني ) و (تغاني ) بطوري كه راغب گفته به يك معني مي باشند. پس مراد از (من استغني ) كسي است كه خود را توانگر نشان دهد، و ثروت خود را به رخ مردم بكشد. و لازمه اين عمل اين است كه بخواهد از سايرين سر و گردني بلندتر باشد، و رياست و عظمتي در چشم مردم داشته باشد، و از
پيروي حق عارش بيايد، همچنان كه در جاي ديگر فرمود: (ان الانسان ليطغي ان راه استغني ) و كلمه (تصدي ) به معناي متعرض شدن و روي آوردن به چيزي و اهتمام در امر آن است .
در اين آيه و شش آيه بعدش اشاره مفصلي است به اينكه ملاك در آن عبوس شدن و پشت كردن چه بوده ، كه به خاطر آن مستوجب عتاب شده ، حاصل آن اين است كه : تو خيلي به وضع مستكبران و اعراض كنندگان از
پيروي حق مي پردازي ، و زياد به وضع آنها اعتناء مي كني ، در حالي كه اگر او نخواهد خود را پاك كند بر تو
تكليفي نيست ، و بر عكس از وضع آن كس كه خود را پاك كرده و از خدا مي ترسد بي اعتنايي مي كني .
(و ما عليك الا يزكي ) - بعضي گفته اند: كلمه (ما) نافيه است ، و معنايش اين است كه : اگر او نخواست خود را تزكيه كند حرج و مسؤ وليتي بر تو نيست ، تا رهايي از آن مسؤ وليت تو را حريص كند
به مسلمان شدن او، و غفلت ورزيدن از آنهايي كه قبلا به طيب خاطر مسلمان شده اند.
بعضي گفته اند: كلمه (ما) استفهام انكاري است ، و به آيه چنين معنا مي دهد:
(چه چيز و چه مسؤ وليت و ضرري متوجه تو مي شود اگر او نخواهد خود را از كفر و فجور پاك كند؟ تو يك رسول بيشتر نيستي ، و جز ابلاغ رسالت مسؤ وليتي نداري ).
بعضي ديگر گفته اند: كلمه (ما) به معناي (لا) ي نافيه است ، و معنايش اين است كه : (از عدم تزكيه او از كفر و فجور باكي به خود راه نمي دهي )، و اين معنا با سياق عتابي كه قبل از اين آيه و قبل از قبل اين آيه بود سازگارتر است .
و اما من جاءك يسعي و هو يخشي فانت عنه تلهي
كلمه (سعي ) به معناي سرعت در دويدن است ، پس معناي آيه به حسب آنچه مقام دست مي دهد اين است كه : آن كس كه به شتاب نزدت مي آيد تا بوسيله معارف دين و مواعظي كه از تو مي شنود خود را پاك كند،
(و هو يخشي ) در حالي كه از خدا مي ترسد، و خشيت خود آيت و نشانه آن است كه او بوسيله قرآن متذكر شده است ، همچنان كه فرمود: (ما انزلنا عليك القران لتشقي الا تذكره لمن يخشي )، و نيز فرموده : (سيذكر من يخشي ).
(فانت عنه تلهي ) - اصل كلمه (تلهي ) (تتلهي ) بوده ، يعني خود را بكار ديگر مي زني ، و از چنين مردي كه آمده كه به راستي خود را اصلاح كند غافل مي ماني ، و اگر ضمير (انت ) را در اين آيه و در آيه (فانت له تصدي ) و ضمير (له ) و (عنه ) را در آن دو مقدم بر فعل آورده ، همه براي تاءكيد در عتاب و تنبيه است .
كلا انها تذكره فمن شاء ذكره
كلمه (كلا) باز داشتن از همان عملي است كه به خاطر آن عتابش فرمود يعني عبوس كردن قيافه و روي گرداني از كسي كه از خدا مي ترسد، و مشغول شدن و پرداختن به كسي است كه خود را بي نياز مي داند.
اشاره به اينكه قرآن كريم (تذكره ) است
و ضمير در جمله (انها تذكره ) به آيات قرآني و يا به قرآن بر مي گردد، و اگر آن را مونث آورده براي اين بود كه خبر آن (تذكره ) مونث بوده ، و معناي آن اين است كه : آيات قرآني - و يا قرآن - تذكره است ، يعني موعظه اي است كه هر پند پذيري از آن متعظ مي شود، و يا تذكر دهنده اي است كه اعتقاد حق و عمل حق را تذكر مي دهد.
(فمن شاء ذكره ) - اين قسمت ، جمله اي معترضه است ، و ضمير به قرآن و يا آنچه كه قرآن تذكر مي دهد بر مي گردد، و معنايش اين است كه : هر كس خواست مي تواند بياد قرآن و يا معارفي كه قرآن تذكر مي دهد بوده باشد، و قرآن اين را تذكر مي دهد كه مردم بدانچه فطرت به سوي آن هدايت مي كند منتقل شوند، و آن ،
عقائد و اعمال حقه اي است كه در لوح فطرت محفوظ است .
و در اينكه تعبير فرمود به (فمن شاء ذكره ) اشاره است به اينكه در دعوت قرآن به تذكر، هيچ اكراه و اجباري نيست ، و داعي اسلام كه اين دعوت را مي كند براي اين نيست كه نفعي عايد خودش شود، تنها و تنها نفع آن عايد خود متذكر مي شود، حال اختيار با خود او است .
مقصود از اينكه درباره قرآن فرمود: (في صحف مكرمة ...)
في صحف مكرمه مرفوعه مطهره
در مجمع البيان گفته : كلمه (صحف ) جمع صحيفه است ، و عرب هر چيزي را كه در آن مطلبي نوشته شده باشد صحيفه مي نامد، همچنان كه كتابش هم مي خواند، حال چه اينكه ورقه و كاغذي باشد و يا چيز ديگري .
و جمله (في صحف ) خبري است بعد از خبر براي كلمه (ان )، و ظاهر آن اين است كه : قرآن به دست ملائكه در صحفي متعدد نوشته شده بوده . و اين ظاهر، سخن آن مفسر را كه گفته : مراد از صحف لوح محفوظ است
ضعيف مي سازد، چون در كلام خداي تعالي در هيچ موردي از لوح محفوظ به صيغه جمع از قبيل صحف و كتب و الواح تعبير نشده . نظير اين قول در بي اعتباري سخن آن مفسر ديگر است كه گفته : مراد از صحف ، كتب انبيا
ي گذشته است . چون اين معنا با تعبير (بايدي سفره ...) نمي سازد، زيرا ظاهر اين تعبير اين است كه صفت صحف باشد.
(مكرمه ) يعني معظم ، (مرفوعه ) يعني رفيع القدر نزد خدا، (مطهره ) يعني پاكيزه از قذارت باطل و سخن بيهوده و شك و تناقض ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود: (لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه )، و نيز در اينكه مشتمل بر سخن بيهوده نيست فرموده : (انه لقول فصل و ما هو بالهزل )، و در اينكه مشتمل بر مطلب مورد
شكي نيست ، فرموده : (ذلك الكتاب لا ريب فيه ) و در اينكه مشتمل بر مطالب متناقض نيست فرموده : (و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا).
اشاره به اينكه ملائكه اي مخصوص سفراي وحي و - تحت امرجبرئيل - متصدي حمل و ابلاغ آن به پيامبران بوده اند
بايدي سفره كرام برره
اين دو جمله دو صفت بعد از صفت هستند براي صحف ، و كلمه (سفره ) جمع سفير است ، و سفير به معناي رسول است ، و كلمه (كرام ) صفت آن رسولان است ، به اعتبار ذاتشان و (برره ) صفت ايشان است به اعتبار عملشان ، مي فرمايد: ذاتا افرادي بزرگوارند، و از نظر عمل داراي احسانند.
و معناي اين چند آيه اين است كه : قرآن تذكره اي است كه در صحف متعددي نوشته شده بود صحفي معظم و رفيع القدر، و پاكيزه از هر پليدي و از هر باطل و لغو و شك و تناقض ، و به دست سفيراني نوشته شده كه ذاتا نزد پروردگارشان بزرگوار، و در عمل هم نيكوكارند.
و از اين آيات بر مي آيد كه براي وحي ، ملائكه مخصوصي است ، كه متصدي حمل صحف آن و نيز رساندن آن به پيامبرانند، پس مي توان گفت اين ملائكه اعوان و ياران جبرئيلند، و تحت امر او كار مي كنند، و اگر نسبت القاي
وحي را به ايشان داده ، منافات ندارد با اينكه در جاي ديگر آن را به جبرئيل نسبت دهد، و بفرمايد: (نزل به الروح الامين علي قلبك )، و در جاي ديگر در تعريف جبر ئيل بفرمايد: (انه لقول رسول كريم ذي قوه عند ذي العرش
مكين مطاع ثم امين )، بلكه همين آيه مويد مطلب ما است ، كه مي فرمايد دستوراتش مطاع است ، معلوم مي شود جبرئيل براي رساندن وحي به انبياء، كاركناني از ملائكه تحت فرمان دارد، پس وحي رساندن آن ملائكه هم وحي رساندن جبرئيل است ، همچنان كه عمل جبرئيل و اعوانش روي هم فعل خداي تعالي نيز هست ، و اين
انتساب وحي به چند مقام نظير مساءله توفي و قبض ارواح است ، كه يك جا به اعوان ملك الموت نسبت داده ، و يك جا به خود او، و يك جا به خود خداي تعالي كه بحث آن مكرر گذشت .
ليكن ، معنايي كه گذشت روشن تر است .
و بعضي ديگر گفته اند: قاريان قرآنند، كه آن را مي نويسند و مي خوانند، كه خواننده محترم به نادرستي آن واقف است .
بحث روايتي
روايتي حاكي از اعراض پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) از ابن ام مكتوم ونزول آيات : (عبس و تولي ...)
در مجمع البيان است كه بعضي گفته اند: اين آيات درباره عبد اللّه بن ام مكتوم فرزند شريح بن مالك بن ربيعه فهري يكي از بني عامر بن لوي نازل شده .
و جريان چنين بوده كه : وي روزي بر رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) وارد شد، در حالي كه آن جناب با عتبه بن ربيعه و ابو جهل بن هشام و عباس بن عبد المطلب و ابي و اميه بن خلف جلسه كرده بود، و ايشان را به دين توحيد دعوت مي كرد، به اميد اينكه اسلام بياورند، ابن ام مكتوم عرضه داشت : يا رسول اللّه ( صلي اللّه
عليه و آله وسلم ) از قرآن برايم بخوان تا حفظ كنم ، و (چون نابينا بود) مكرر آن جناب را صدا مي زد، و متوجه نبود
كه آن جناب با آن چند نفر مشغول صحبت است ، و تكرار او باعث شد كه كراهت و ناراحتي در سيماي آن جناب هويدا گرديد، چون ابن ام مكتوم مرتب كلام آن جناب را قطع مي كرد، و رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم )
در دل خود فكر مي كرد كه حالا اين چند نفر كه از بزرگان قريشند، مي گويند پيروان او همه از قبيل ابن ام مكتوم يا كورند و يا برده اند، لذا از او روي بگردانيد، و رو به آن صناديد كرد، در اينجا بود كه اين آيات در عتاب و سرزنش آن جناب نازل شد.
و از آن به بعد رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) همواره ابن ام مكتوم را احترام مي كرد، هر وقت به او بر مي خورد مي فرمود: مرحبا به كسي كه خداي تعالي به خاطر او مرا عتاب فرمود، و آنگاه مي پرسيد: آيا كار و حاجتي داري ؟ و دو نوبت او را در مدينه جانشين خود كرد و خود به جنگ رفت .
مؤ لف : سيوطي در تفسير الدر المنثور اين قصه را از عايشه و انس و ابن عباس - البته با مختصر اختلافي - نقل كرده ، و آنچه صاحب مجمع البيان نقل كرده خلاصه اي از آن روايات مختلف است .
بيان اينكه آيات عتاب به روشني متوجه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) نيست ونزول آن در مورد روي گرداندن آن حضرت از ام مكتوم از جهات مختلف مخدوش و مردود است
ليكن آيات سوره مورد بحث دلالت روشني ندارد بر اينكه مراد از شخص مورد عتاب رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) است ، بلكه صرفا خبري مي دهد و انگشت روي صاحب خبر نمي گذارد، از اين بالاتر اينكه در اين
آيات شواهدي هست كه دلالت دارد بر اينكه منظور، غير رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) است ، چون همه مي دانيم كه صفت عبوس از صفات رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، و آن جناب حتي با
كفار عبوس نمي كرده ، تا چه رسد به مؤ منين رشد يافته ، از اين كه بگذريم اشكال سيد مرتضي رحمة اللّه عليه بر اين روايات وارد است ، كه مي گويد اصولا از اخلاق رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) نبوده ، و در طول حيات شريفش سابقه نداشته كه دل اغنياء را به دست آورد و از فقراء روبگرداند.
و با اينكه خود خداي تعالي خلق آن جناب را عظيم شمرده ، و قبل از نزول سوره مورد بحث ، در سوره (نون ) كه به اتفاق روايات وارده در ترتيب نزول سوره هاي قرآن ، بعد از سوره (اقرء باسم ربك ) نازل شده فرموده : (و انك
لعلي خلق عظيم )، چطور تصور دارد كه در اول بعثتش خلقي عظيم (آن هم بطور مطلق ) داشته باشد، و خداي تعالي به اين صفت او را بطور مطلق بستايد، بعدا برگردد و بخاطر پاره اي اعمال خلقي ، او را مذمت كند، و چنين خلق نكوهيده اي را به او نسبت دهد كه تو به اغنياء متمايل هستي ، هر چند كافر باشند، و براي به دست
آوردن دل آنان از فقراء روي مي گرداني ، هر چند كه مؤ من و رشد يافته باشند؟علاوه بر همه اينها مگر خداي تعالي در يكي از سوره هاي مكي يعني در سوره شعراء به آنجناب نفرموده بود: (و انذر عشيرتك الاقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين )، و اتفاقا اين آيه در سياق آيه (و انذر عشيرتك الاقربين ) است ، كه در اوائل دعوت نازل شده .
از اين هم كه بگذريم مگر به آنجناب نفرموده بود: (لا تمدن عينيك الي ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن عليهم و اخفض جناحك للمومنين )، پس چطور ممكن است در سوره حجر كه در اول دعوت علني اسلام نازل شده به
آنجناب دستور دهد اعتنايي به زرق و برق زندگي دنياداران نكند، و در عوض در مقابل مؤ منين تواضع كند،
و در همين سوره و در همين سياق او را ماءمور سازد كه از مشركين اعراض كند، و بفرمايد: (فاصدع بما تومر و
اعرض عن المشركين ) آن وقت خبر دهد كه آن جناب بجاي اعراض از مشركين ، از مؤ منين اعراض نموده ، و به جاي تواضع در برابر مؤ منين در برابر مشركين تواضع كرده است !
علاوه بر اين زشتي عمل مذكور چيزي است كه عقل به زشتي آن حكم مي كند، و هر عاقلي از آن متنفر است ، تا چه رسد به خاتم انبياء (صلي اللّه عليه و آله و سلم )، و چنين قبيح عقلي احتياج به نهي لفظي ندارد، چون
هر عاقلي تشخيص مي دهد كه دارايي و ثروت به هيچ وجه ملاك فضيلت نيست ، و ترجيح دادن جانب يك ثروتمند بخاطر ثروتش بر جانب فقير، و دل او را به دست آوردن ، و به اين رو ترش كردن رفتاري زشت و ناستوده است .
با در نظر گرفتن اين اشكالها جواب از گفتار بعضي از مفسرين روشن مي شود كه گفته اند: خداي تعالي آن جناب را از اين رفتار نهي نكرده مگر در اين مورد، پس اين كار معصيت نبوده مگر بعد از نهي اما قبل از آن ، آن جناب مي توانسته چنين رفتاري داشته باشد.
وجه نادرستي اين سخن اين است كه : اولا به چه دليل آن جناب نهي نشده مگر در آن هنگام ، نه بعدش و نه قبلش ؟ و ثانيا گفتيم اين رفتار به حكم عقل ناستوده است ، و صدورش از شخصي كريم الخلق كه خدايش قبلا
او را به خلق عظيم ستوده محال است ، آن هم با بياني مطلق و بدون قيد وي را ستوده و فرموده : (و انك لعلي خلق عظيم )، علاوه بر اين كلمه (خلق ) به معناي ملكه راسخه در دل است ، و كسي كه داراي چنين ملكه اي است عملي منافي با آن انجام نمي دهد.
روايتي ديگر حاكي از نزول آيات عتاب در مورد مردي از بني اميه
و در مجمع البيان ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرموده است اين آيات درباره مردي از بني اميه نازل شده كه در حضور رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) نشسته بود، ابن ام مكتوم آمد، مرد اموي
وقتي او را ديد قيافه اش را در هم كشيد، و او را كثيف پنداشته ، دامن خود را از او جمع كرد، و چهره خود را
عبوس نموده رويش را از او گردانيد، و خداي تعالي داستانش را در اين آيات حكايت نموده عملش را توبيخ نمود.
و نيز در مجمع البيان است كه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرموده : رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) هر وقت ابن ام مكتوم را ملاقات مي كرد مي فرمود: مرحبا مرحبا،
به خدا سوگند خداي تعالي ابدا مرا در مورد تو عتاب نخواهد كرد، و اين سخن را از در لطف به او مي گفت ، و او از اين همه لطف شرمنده مي شد، (حتي كان يكف النبي (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) مما يفعل به - حتي بسيار مي شد كه به همين خاطر از آمدن به خدمت آن جناب خودداري مي كرد).
مؤ لف : اشكالي كه به اين حديث وارد است همان اشكالي است كه به حديث قبل وارد بود، و معناي اينكه
فرمود: (حتي انه كان يكف ...) اين است كه : ابن ام مكتوم از حضور در نزد آن جناب خودداري مي كرد، چون آن حضرت اين سخن را بسيار مي گفت ، و او سخت شرمنده مي شد و خجالت مي كشيد.
.
آموزش کامل اندروید + روت و نصب برنامه
نسخه ۱٫۲ توزیع Porteus منتشر شد
چهرههاي آتشين در دنياي فتوشاپ
همه چيز براي ارسال يک پيام زيبا
نقشه ايكس! مديريت پروژههاي پيچيده
دانلود کنید: مرورگر گوگل کروم برای آیفون و آیپد منتشر شد
نرم افزاری برای افزایش طول عمر باطری تلفن های همراه! ؛ لینک دانلود
دانلود آهنگ بسیار زیبای پویا بیاتی با نام «نیومدی»
روش شناسایی و پاكسازی بدافزار DNSChanger
بازی آنلاین بسیار زیبای String Avoider Deluxe
دانلود آهنگ فوق العاده مازیار فلاحی با نام (خدایــــــا)
راهنماي اتصال تبلتها به شبكههاي بيسيم و اينترنت
دانلود آهنگ جدید سعید شهروز با نام «فقط حرفامو باور کن»
كليدهاي ميانبر Internet Explorer
راهنمای نصب فدورا رویFlash USB
FoxClocks؛ افزونهای برای ساعت کشورها
دانلود کلیپ/ انیمیشن خنده دار ایرانی (آفتاب پرست)
فایرفاکس ۱۴ برای آندروید عرضه شد(دانلود)
تسـت روانشناســی جالـب (حتما امتحان کنید)
عبور از پسورد Windows 7 در ۹ ثانیه
با Gadgetها يکي از جالبترين ابزارهاي ويندوز 7 آشنا شويد
نرمافزار پارسيبان، پاسدار زبانپارسي
دانلود آهنگ حافظ خلوت نشین// سید حسام الدین سراج
دانلود آهنگ «خدانگهدار2» / مجید خراطها
شعر و متن عاشقانه - 8تیر سال 91
تسـت روانشناســی جالـب (حتما امتحان کنید)
فایرفاکس ۱۴ برای آندروید عرضه شد(دانلود)
عبور از پسورد Windows 7 در ۹ ثانیه
نقشههاي گوگلي در سايت و وبلاگ
اولین نفری باشید که از بهترین برنامه رایگان هفته در فروشگاه نرمافزاری اپل مطلع میشود
با Gadgetها يکي از جالبترين ابزارهاي ويندوز 7 آشنا شويد
آشنایی با نسخه ۱۲ مرورگر OPERA
نرمافزار پارسيبان، پاسدار زبانپارسي
بازی آنلاین بسیار زیبای I Hate Spiders
گزارشگر و سرعتسنج اینترنت (دانلود)
روباتهاي مشاور نوکيا شما را تنها نميگذارند
پنگوئنها بر عليه غولهاي سيبري
سادهترين راه براي ساخت کتاب الکترونيکي
طریقه شناسایی کامپیوتر به بدافزار Flame (شعله آتش)
دانلود ابزار پاكسازی بدافزار Flame
مسابقه پیامکی شماره 1(طرح بزرگ قرآنی 1446)
دانلود آهنگ جدید و فوق العاده مهدی مقدم با نام «بچگی»
نحوه تنظیم سرویس GPRS در گوشی های موبایل
راهنماي گامبهگام نصب اوبونتو 12,04
دانلود ده كتاب فارسي درباره لينوكس
تقویم اذان گو باد صبا 3 ( آندروید و جاوا )
مقايسه تبلت گلكسي تب دو 1/10 اينچي و آيپد اپل
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.