رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
مسابقه پیامکی شماره 44(طرح بزرگ قرآنی 1446)

طرح قرآنی 1446 با محوریت نهضت حفظ قرآن کریم و با موضوع جز 30 این کتاب الهی، برگزار می شود.

مطابق آیات 10 تا 19 سوره اعلی، چه کسانی تذکر و پند الهی را می‌پذیرند؟

1- انفاق کنندگان

2- خدا ترسان

3- نمازگزاران

به احتمال زیاد گزینه صحیح گزینه 2 می باشد برای اطمینان خاطر به منبع خود آیه یعنی سوره اعلی مراجعه کنید.

گزینه صحیح رابه شماره پیامک 300001446 ارسال کنید.

جهت شرکت درمسابقه تلفنی باشماره 22041446 تماس حاصل فرمایید باکد 021وبرای دوستان خارج ازکشور0098 کد کشور ایران شماره گرفته شود!

لینک مســــــابقه

EMAIL : 1446@irib.ir


اسامی برندگان

http://www.1446.ir/reader.php?module=asl

سوره 87: الأعلى1و19
سوره 87: الأعلى


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان

سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى ﴿10﴾
آن كس كه ترسد بزودى عبرت گيرد (10)

وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ﴿11﴾
و نگون‏بخت‏خود را از آن دور مى‏دارد (11)

الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى ﴿12﴾
همان كس كه در آتشى بزرگ در آيد (12)

ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى ﴿13﴾
آنگاه نه در آن مى‏ميرد و نه زندگانى مى‏يابد (13)

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى ﴿14﴾
رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد (14)

وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى ﴿15﴾
و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد (15)

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿16﴾
ليكن [شما] زندگى دنيا را بر مى‏گزينيد (16)

وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿17﴾
با آنكه [جهان] آخرت نيكوتر و پايدارتر است (17)

إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿18﴾
قطعا در صحيفه‏هاى گذشته اين [معنى] هست (18)

صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى ﴿19﴾
صحيفه‏هاى ابراهيم و موسى (19)

تفسیر سوره مبارکه اعلی

تفسیر المیزان جلد 20


سبح اسم ربك الاعلي
در اين آيه به رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) دستور مي دهد اسم پروردگار خود را تقديس و تنزيه كند، و از اينكه نفرمود پروردگارت را تنزيه كن ، فرمود اسم پروردگارت را تنزيه كن - و ظاهر لفظ اسم كلمه اي

است كه بر مسمي دلالت كند - و كلمه هم جايش در زبان است ، مي فهميم كه منظور اين است كه : هر وقت نام پروردگارت را به زبان مي آوري نام چيز ديگري از قبيل آلهه و شركا و شفعا كه خدا از آن منزه است با آن كلمه

به زبان ميار، و نسبت ربوبيت به آنها مده يعني اموري كه از شوون ربوبيت است و مختص به خداي تعالي است ، از قبيل خلقت ، ايجاد، رزق ، احياء، اماته ، و امثال آن را بغير خدا نسبت مده . 


و يا معنايش اين است كه : اموري كه لايق ساحت مقدس خداي تعالي نيست از قبيل عجز، جهل ، ظلم ، غفلت و نظائر آن از هر صفت نقص و عيب را به خدا منسوب مكن .


و كوتاه سخن اينكه : تنزيه نام خدا اين است كه وقتي سخن از خدا مي رود بايد كلام از ذكر اموري كه مناسب با ذكر او نيست خالي باشد، اين تنزيه خدا در مرحله زبان و سخن است كه بايد با تنزيه او در مرحله عمل موافق

باشد و لازمه اين تنزيه توحيد كامل و نفي شرك جلي است ، و شرك جلي درست عكس توحيد است ، و شخص مشرك نه تنها خداي تعالي را منزه از نواقص مذكور نمي داند، بلكه از شنيدن نام خدا به تنهايي ناراحت

مي شود، و دو آيه زير بر اين معنا ناطق است : (و اذا ذكر اللّه وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالاخره و اذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون )، (و اذا ذكرت ربك في القران وحده ولوا علي ادبارهم نفورا). 


و در اينكه اسم را اضافه كرد به كلمه (رب ) و رب را اضافه كرد به كاف خطاب نكته اي است كه بيان قبلي ما را تاءييد مي كند، چون معناي آن چنين مي شود: منزه بدار نام پروردگارت را كه تو او را پروردگار خود گرفته اي ، و

مردم را به ربوبيت و الوهيت او مي خواني ، پس ديگر در كلام خود آنجا كه نام او را به ربوبيت مي بري ، نبايد نام غير او به طوري ذكر شود كه با ربوبيت خداي تعالي كه خودش ‍ نيز خود را بدان ناميده منافات داشته باشد. 


كلمه (الاعلي ) - به معناي كسي است كه بر فراز هر بلندي كه تصور شود در آمده ، و بر هر چيزي قاهر و چيره باشد، و اين كلمه صفت (ربك )است ، نه صفت (اسم )، و همين صفت حكم آيه را تعليل مي كند، و مي فهماند

كه چرا گفتيم نام پروردگارت را منزه بدار، براي اينكه او از هر علوي كه تصور شود عالي تر است . 
مفسرين درباره اين جمله چهار قول دارند:
اقوال مختلف در اين باره


بعضي گفته اند: معناي (سبح اسم ربك الاعلي ) اين است كه : بايد بگويي (سبحان ربي الاعلي )، نقل از ابن عباس . البته اين نسبت را هم به وي داده اند كه گفته معنايش اين است كه نماز بخوان .


بعضي گفته اند: مراد از كلمه (اسم )، مسمي ، يعني خود خداي تعالي است ، و معناي آيه اين است كه : خدا را از هر فعل و صفتي كه لايق به ساحت قدس او نيست منزه بدار.
بعضي گفته اند: منظور از آوردن كلمه (اسم ) تعظيم مسمي است ، و استشهاد شده به گفته لبيد شاعر كه گفته است :


(الي الحول ثم اسم السلام عليكما - تا سر يكسال و سپس اسم سلام بر شما دو نفر باد)، يعني سلام بر شما باد، در اينجا هم معنايش : (سبح ربك الاعلي ) است .


و بعضي گفته اند: مراد تنزيه اسماي خداي تعالي است از هر رفتاري كه لايق به ساحت قدس او نباشد، مثلا اگر لفظي از اسماي خدا عمومي باشد، هم به خداي تعالي اطلاق شود، هم به غير او، مانند عالم و قادر و

امثال آن ، در مورد خداي تعالي آن را تاءويل نكند (و با اسماي خدا بازي ننمايد) و اگر لفظي باشد كه معناي اصلي و لغوي آن در مورد خداي تعالي صادق نباشد، 


كلمه را بر معناي اصليش باقي نگذارد، و آن را تاءويل نمايد مانند (و جاء ربك - پروردگار تو آمد) كه حتما بايد تاءويل شود، و اگر كلمه اي است كه جز در مورد خداي تعالي اطلاق نمي شود،مانند كلمه (الله ) بايد آن را بر غير

خداي تعالي اطلاق نكند، و در جاهاي نامناسب از قبيل مستراح آن را به زبان نياورد، و به همين قياس رعايت ادب را درباره اسم خدا بنمايد.


و ليكن معنايي كه ما ارائه داديم هم عمومي تر و وسيع تر است ، و هم با سياق آيات بعدي كه مي فرمايد: (سنقرئك فلا تنسي ) و (نيسرك لليسري فذكر) مناسب تر است ، چون سياق اين آيات سياق تحريك و تشويق

به تبليغ رسالت ، و تذكر دادن و بيدار كردن مردم است ، و لذا نخست دستور مي دهد كه آن جناب كلام خود را اصلاح كند و از هر چيزي كه بويي از شرك جلي و يا شرك خفي دارد پاك نمايد، و اسم پروردگارش را منزه بدارد،

و در مرحله دوم او را وعده مي دهد به اينكه آنقدر وحي را برايش بخواند كه ديگر چيزي از آن را فراموش نكند، و در مرحله سوم وعده اش مي دهد كه طريقه تبليغ را بر او آسان سازد، و در آخر دستور مي دهد مردم را تذكر دهد و تبليغ كند، (دقت بفرماييد). 


مظاهر تدبير الهي : خلقت ، تسويه ، تقدير، هدايت ، و...


الذي خلق فسوي
(خلقت هر چيزي ) به معناي گردآوري اجزاي آن است ، و (تسويه اش ) به معناي روي هم نهادن آن اجزا به نحوي است كه هر جزئي در جايي قرار گيرد كه جايي بهتر از آن برايش تصور نشود، و علاوه بر آن جايي قرار گيرد

كه اثر مطلوب را از هر جاي ديگري بهتر بدهد، مثلا در مورد انسان چشم را در جايي و گوش را در جايي و هر عضو ديگر را در جايي قرار دهد كه بهتر از آن تصور نشود، و حقش ادا شود. 


و اين دو كلمه يعني (خلقت ) و (تسويه ) هر چند در آيه شريفه مطلق آمده ، ليكن تنها شامل مخلوقاتي مي شود كه يا در آن تركيب باشد، و يا شائبه اي از تركيب داشته باشد، و آيه مورد بحث تا چهار آيه بعد در مقام توصيف تدبير الهي است ، و اين خود برهاني است بر ربوبيت مطلقه او.


و الذي قدر فهدي
يعني آنچه را خلق كرده با اندازه مخصوص و حدود معين خلق كرده ، هم در ذاتش و هم در صفاتش و هم در كارش ، و نيز آن را با جهازي مجهز كرده كه با آن اندازه ها متناسب باشد، و بوسيله همان جهاز او را به سوي

آنچه تقدير كرده هدايت فرموده ، پس هر موجودي به سوي آنچه برايش مقدر شده و با هدايتي رباني و تكويني در حركت است ، 


مانند طفل كه از همان اولين روز تولدش راه پستان مادر را مي شناسد، و جوجه كبوتر مي داند كه بايد منقار در دهان مادر و پدرش ‍ كند، و هر حيوان نري به سوي ماده اش هدايت و هر ذي نفعي به سوي نفع خود هدايت شده است ، و بر همين قياس هر موجودي به سوي كمال وجوديش هدايت شده .


و خداي تعالي در اين معاني فرموده : (و ان من شي ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ) و نيز فرموده : (ثم السبيل يسره )، و نيز فرموده : (لكل وجهه هو موليها).


و الذي اخرج المرعي
كلمه (مرعي ) به معناي چرايي است كه علف خواران آن را مي چرند، و كسي كه آن را از زمين خارج مي كند و مي روياند همان خداي سبحان است .


فجعله غثاء احوي
كلمه (غثاء) به معناي گياه خار و خاشاكي است كه سيل به كنار بيابان مي ريزد، و منظور از آن در اينجا - به طوري كه گفته اند - گياه خشكيده است . و كلمه (احوي ) به معناي سياه شده است .


و منظور از بيرون كردن مرعي براي آذوقه حيوان و سپس خاشاك سياه كردنش ، ارائه نمونه اي از تدبير ربوبي و دلائل ربوبيت خدا است ، همچنان كه خلقت و تسويه و تقدير و هدايت نمونه ديگري از آن است .


سنقرئك فلا تنسي الا ما شاء اللّه نه يعلم الجهر و ما يخفي
راغب در مفردات گفته كلمه (قرائت ) به معناي ضميمه كردن حروف براي به وجود آوردن كلمه ، و رديف كردن كلمات براي به وجود آوردن جمله است در حال خواندن ، پس اين ماده در هر ضميمه كردني استعمال نمي شود،

مثلا وقتي مي خواهي بفهماني من مردم محل را گردهم جمع كردم ، نمي تواني بگويي : (قرات القوم )، و باز به همين دليل به يك حرف كه از دهان در آيد قرائت گفته نمي شود.


معناي (اقراء) در (سنقرئك فلا تنسي ) و مفاد استثناء (الّا ماشاء اللّه )
و در مجمع البيان گفته كلمه (اقراء) كه فعل (نقرئك ) مشتق از آن است به معناي تحويل گرفتن قرائت قاري است ، به منظور غلط گيري و تصحيح قرائت وي ، و قاري به معناي خود خواننده است .


البته بايد توجه داشت كه در مورد بحث كه مي فرمايد ما به زودي تو را اقراء مي كنيم ، به معناي اقراي معمول در بين خود افراد معلولي نيست ، كه استاد گوش بدهد و غلطهاي شاگرد را تصحيح كند، و يا جايي كه خوب نخوانده خوب خواندن را به او بياموزد، چون چنين چيزي از رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) سابقه

نداشته ، و معهود نيست كه چيزي از قرآن را خوانده باشد، و چون به علت فراموشي خوب نخوانده و يا به غلط خوانده ، خداي تعالي فرموده باشد تو بخوان و من گوش مي دهم ، تا درست خواندن را به تو ياد دهم ، بلكه

منظور از اقراء در خصوص مورد، اين است كه ما چنين قدرتي به تو مي دهيم كه درست بخواني و خوب بخواني ، و آنطور كه نازل شده و بدون كم و كاست و غلط و تحريف بخواني ، و خلاصه آنچه را كه نازل شده فراموش نكني . 
و جمله (سنقرئك فلا تنسي ) وعده اي است از خداي تعالي به پيامبرش ، به اينكه علم به قرآن و حفظ قرآن را در اختيارش ‍ بگذارد، به طوري كه قرآن را آنطور كه نازل شده همواره حافظ باشد، و هرگز دچار نسيان نگردد، و

همانطور كه نازل شده قرائتش ‍ كند، و ملاك در تبليغ رسالت و وحي به همانطور كه وحي شده همين است . 
و جمله (الا ما شاء الله ) استثنايي است كه تنها به منظور بقاي قدرت الهي بر اطلاقش آورده شده ، مي خواهد بفهماند چنين نيست كه خداي تعالي بعد از دادن چنين عطيه اي ديگر قادر نباشد تو را گرفتار فراموشي كند،

نه ، بعد از اعطاء هم باز به قدرت مطلقه خود باقي است ، و اين استثنايي نظير استثنايي است كه در آيه شريفه : (و اما الذين سعدوا ففي الجنه خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ) مي باشد، كه توضيحش در همان سوره گذشت . 


پس در اين استثنا نمي خواهد بعضي از مصاديق نسيان را از عموم (لا تنسي ) خارج كند و بفرمايد به زودي علم قرآن را به تو مي دهيم به طوري كه هيچ چيز از قرآن را فراموش نكني ، مگر آنچه را كه او خواسته است فراموش

كني ، براي اينكه اگر معنا چنين باشد اختصاص به رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) ندارد، همه مردم اينطورند، و از هر چيزي و هر محفوظي آن مقداري را فراموش مي كنند كه خدا خواسته باشد،


و از اشيا مقداري را حفظ مي كنند و مقداري را فراموش مي نمايند، پس اين چه منتي است كه بر شخص رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) نهاده ؟ با اينكه عطيه ، عطيه اي است عمومي و مشترك بين آن جناب و عموم مردم . پس وجه درست همان است كه ما بيان كرديم .


آسوده خاطر نموده پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از چيست تلقي وحي الهي و حفظآن
و آيه شريفه با سياقي كه دارد خالي از تاءييد گفتار بعضي از مفسرين نيست كه گفته اند: رسول خدا (صلي

اللّه عليه و آله وسلم ) هر وقت جبرئيل بر او نازل مي شد قرآن را مي خواند تا مبادا چيزي از آن را فراموش كرده باشد، به طوري كه هيچ گاه نمي شد كه جبرئيل وحي را به آخر برساند، و آن جناب شروع به خواندن از اولش

نكرده باشد، ولي همينكه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) از اين دلواپسي در آمد، و چيزي را فراموش نكرد. 
و اين معنا به ذهن نزديك مي رسد كه بگوييم آيه شريفه مورد بحث يعني آيه (سنقرئك فلا تنسي ) قبل از آيه (لا

تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرانه فاذا قراناه فاتبع قرانه ثم ان علينا بيانه )، و اين آيه قبل از آيه (و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه و قل رب زدني علما)، نازل شده باشد. 
(انه يعلم الجهر و ما يخفي ) - كلمه (جهر) به معناي ظهور هر چيزي در حد كمال براي حاسه اي از حواس آدمي است ، يا حاسه باصره كه در آيه (فقالوا ارنا اللّه جهره )، به اين معنا آمده . و يا حاسه سامعه كه در آيه (انه

يعلم الجهر من القول )، منظور شده است ، اين بود معناي جهر. و اما در آيه مورد بحث كه سخني از ديدن و شنيدن نرفته منظور مطلق هر چيزي است كه براي ادراك ظاهر باشد، به قرينه مقابل آن يعني جمله (و ما يخفي ) كه آن را نيز مقيد به سمع و بصر نكرده . 


و اين جمله در مقام تعليل براي مضمون جمله (سنقرئك فلا تنسي ) است ، و معنايش اين است كه ما به زودي

خاطرت را در تلقي وحي و حفظ آن آسوده مي كنيم ، به علت اينكه ما هم به ظاهر اشيا آگهي داريم ، و هم به باطن آنها، در مورد تو نيز هم از ظاهر حالت خبر داريم و هم از باطنت ، و مي دانيم كه در دل چقدر اهتمام به امر

وحي داري ، و تا چه حد بر اطاعت پروردگارت در آنچه دستورت مي دهد حريصي . 
و در جمله (الا ما شاء الله انه يعلم ...) التفاتي از تكلم مع الغير (ما به زودي چنين و چنان ) مي كنيم به غيبت (مگر آنچه خدا بخواهد)، بكار رفته ، و نكته آن اشاره به حجت و دليل استثنا است ، مي فهماند كه اگر گفتيم ما

كه به پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) علم و حفظ قرآن را افاضه مي كنيم ، قدرت بر خلاف آن را از خود سلب نمي كنيم ، علتش اين است كه خداي تعالي مستجمع جميع صفات كمال است ، كه يكي از آنها قدرت

مطلقه است ، و عين اين علت در جمله (انه يعلم ) نيز جريان دارد، يعني اگر در آن هم التفات بكار رفته براي اشاره به علت مذكور است . 
معناي اينكه خطاب به پيامبر (صلي الله عليه و آله ) فرمود: (و نيسّرك لليسري- تو را براي يسري آسان مي كنيم ) و نكته اي كه اين تعبير متضمّن است


و نيسرك لليسري
كلمه (يسري ) مونث (ايسر) است ، و مصدر (تيسير) كه فعل (نيسر) از آن مشتق شده به معناي آسان كردن است ، و در اين جمله كلمه (يسري ) صفتي است كه در جاي موصوف محذوف خود نشسته ، تقدير كلام (و

نيسرك للطريقه اليسري ) است ، مي فرمايد ما تو را آنچنان رهنمون مي شويم كه همواره براي دعوت و تبليغ زباني و عمليت آسان ترين طرق را اتخاذ كني ، عده اي را هدايت كني ، وعده اي ديگر را اتمام حجت نمايي ، و در برابر آزارشان صبر كني . 
مقتضاي ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد: (ونيسر لك اليسري ) طريقه آسان را براي تو فراهم مي كنيم ، همچنان كه موسي (عليه السلام ) در دعايش گفت : (و يسر لي امري )، نه اينكه بفرمايد تو را براي يسري آسان مي

كنيم ، حال بايد ديد چرا اينطور تعبير كرد؟ در جواب مي گوييم : در آيه شريفه سخن از اين معنا رفته كه نفس شريف پيامبر (صلي اللّه عليه وآله و سلم ) را مجهز به الهامهايي مي كند كه بتواند وظيفه رسالت خود را به

آساني و به بهترين طريق انجام دهد، اگر فرموده بود: (و نيسر لك اليسري ) نفس شريف رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) را در اين موهبت هيچكاره معرفي كرده بود، و با دگرگون كردن تعبير فهمانده كه كاري مي كنيم كه خود تو بهترين طريقه را انتخاب كني .


علاوه بر اين اگر اينطور كه گفتيم تعبير آورده بود نوعي تحصيل حاصل مرتكب شده بود، براي اينكه معنايش چنين مي شد: (ما آسان را براي تو آسان مي كنيم )، آن وقت اشكال تحصيل حاصل و اينكه آسان كردن آسان معنا ندارد، جوابي نداشت .


پس مراد از آسان كردن ، آسان كردن خود رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و منظور اين است كه فطرت آن جناب را آنچنان صاف كند، كه جز طريقه آسان را انتخاب نكند، طريقه اي را كه همان طريقه فطرت است از ساير طرق تشخيص دهد، پس ‍ آيه شريفه در معناي آيه زير است كه از موسي حكايت مي كند كه گفت (حقيق علي ان لا اقول علي اللّه لا الحق ).


فذكر ان نفعت الذكري
اين آيه شريفه به دليل اينكه حرف (فاء) بر سرش آمده ، نتيجه گيري از مطالب قبل است كه رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) را دستور مي داد تا نام پروردگارش را منزه بدارد، و وعده اش مي داد كه وحي را آنقدر

اقراء كند كه به هيچ وجه فراموشش ‍ نكند، و فطرتش را آنقدر صاف كند كه طريقه سهل را از ميان همه طريقه ها تشخيص دهد، و همه اينها از شرايط ضروري يك دعوت ديني است ، و دعوت ديني بدون آنها به ثمر نمي رسد و موثر واقع نمي شود. 
و معناي آيه مورد بحث با در نظر داشتن اين مطالب چنين مي شود: حال كه همه وسايل امتثال امر خود را برايت فراهم نموديم و تو را اقراء كرديم تا فراموش نكني ، و تشخيص طريقه سهل را برايت فراهم ساختيم ، پس تو هم هر جا كه ديدي تذكر ثمربخش است تذكر بده .
سودمند واقع شدن شرط اساسي تذكره و اشاره به گفتار مفسرين درباره شرطمذكور


در اين جمله امر به تذكره را مشروط كرده به موردي كه تشخيص دهد، تذكره سودمند است ، و اين شرطي است بر اساس حقيقت ، چون وقتي تشخيص دهد تذكره سودي ندارد كار لغوي (نظير ايجاد قنات با آب دستي ) مي شود، و خداي تعالي اجل از آن است كه رسول گرامي خود را امر كند به اينكه كار بيهوده كند، پس تذكره در

موردي بايد استعمال شود كه در خود طرف زمينه اي براي تذكر باشد كه در اين مورد تذكره در نوبت اول دل او را متمايل به حق مي سازد و قهرا تذكره نافع و اقع مي شود، و همچنين در نوبت هاي بعدي هم تمايل او را بيشتر مي سازد، همچنان كه فرمود: (سيذكر من يخشي ) و در موردي كه طرف هيچ زمينه اي براي نرم شدن دل ندارد، نوبت اول حجت را بر او تمام مي كند، اين نيز نافع است ، 


چون باعث مي شود طرف از حق دوري كند، همچنان كه فرمود: (و يتجنبها الاشقي ) و اما تذكره نوبت دوم او به خاطر اينكه نه خاصيت نرم كردن دل دارد، و نه اثر اتمام حجت ، كاري لغو خواهد بود، و به همين جهت در اينجا

فرمان خود را مشروط كرد به صورتي كه تذكره مفيد باشد، و در آيه زير صريحا فرموده : (فاعرض عن من تولي عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا). 


بعضي از مفسرين گفته اند: اين شرط صوري است نه حقيقي ، مي خواهد بفرمايد تذكره هميشه نافع است ، در بعضي موارد باعث اطاعت بيشتر، و در بعضي دوري از معصيت مي شود، همچنان كه خود ما به طرف مقابل

بگوييم از فلاني بپرس اگر پرسيدن فايده دارد، و به همين جهت بعضي ها گفته اند: كلمه (ان ) در آيه شريفه به معناي معروفش (اگر) نيست ، بلكه به معناي (قد - به تحقيق ) است ، و بعضي ديگر گفته اند: به معناي (اذ - زيرا) است ، مي فرمايد تذكر بده زيرا تذكر نافع است . 


ولي اين حرف صحيح نيست ، براي اينكه مي بينيم كه تذكر همه جا و حتي در مورد معاندين كه حجت بر آنان

تمام شده نافع نيست ، و چگونه مي توان چنين ادعايي كرد با اينكه قرآن درباره آن دسته از مردم فرموده : (سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون ختم اللّه علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه ).


بعضي ديگر گفته اند: در كلام به منظور اختصار گويي چيزي حذف شده ، و تقدير كلام اين است : (فذكر ان نفعت الذكري و ان لم تنفع - تو تذكر بده چه تذكرت سود داشته باشد و چه نداشته باشد)، و بر گفته خود چنين استدلال كرده اند كه رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) براي تذكره مبعوث شده ، تا عذر براي احدي باقي نگذارد، او مقيد به نافع بودن تذكره نيست ، رسالت خود را انجام مي دهد چه نافع باشد و چه نباشد، و در حقيقت آيه مورد بحث با جمله حذف شده اش نظير آيه (و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر) مي باشد كه تقديرش (الحر و البرد - گرما و سرما9 است .


اين وجه هم درست نيست ، براي اينكه قبول نداريم كه آن جناب موظف به تذكره بوده ، چه در مواردي كه نافع باشد و چه آنجا كه نباشد.


بعضي ديگر گفته اند: شرط (اگر سودمند باشد) را براي اين آورده كه اشاره كند به اينكه نافع واقع شدن تذكر در دل نامبردگان ، امر بعيدي است ، و اين يك پيشگويي است در مورد آنان ، گويا فرموده تو وظيفه خودت را انجام بده ، كه اجرت را مي بري ، هر چند كه بعيد است در آنان موثر افتد.


اين وجه هم درست نيست ، به دليل اينكه دنبال آيه بلافاصله مي فرمايد: (سيذكر من يخشي ) و با اينكه خودش مي فرمايد افراد بيمناك از آخرت به زودي متذكر مي شوند، چگونه ممكن است بفرمايد: تذكر بده هر چند بعيد است كه مفيد واقع شود؟!


سيذكر من يخشي
يعني به زودي افرادي كه در قلب چيزي از خشيت خدا و ترس از عقاب او دارند بوسيله قرآن متذكر شده ، اندرز مي گيرند.


و يتجنبها الاشقي
ضمير (هاء) به كلمه (ذكري ) بر مي گردد، و منظور از كلمه (اشقي ) به قرينه مقابله اش با جمله (من يخشي ) كسي است كه در دل هيچ دلواپسي و خشيتي از عذاب خدا نداشته باشد، و اما فعل (يتجنب ) از مصدر تجنب است كه به معناي دور شدن از چيزي است .


و معناي آيه اين است كه : به زودي همانطور كه (من يخشي ) از تذكره تو متذكر مي شود (اشقي ) هم كه از خدا نمي ترسد از تذكره تو دور مي گردد.


الذي يصلي النار الكبري
از ظاهر آيه بر مي آيد كه مراد از (آتش كبري ) آتش دوزخ باشد، كه معلوم است در مقايسه با آتش دنيا آتشي است بزرگتر و سوزنده تر.
ولي بعضي گفته اند: مراد از آن ، پايين ترين دركات دوزخ است كه عذابش از هر جاي ديگر دوزخ سخت تر است .
معناي اينكه شقيّ دوزخي در آتش نه مي ميرد و نه زنده مي شود،


ثم لا يموت فيها و لا يحيي
كلمه (ثم ) كه براي تاخر چيزي از چيز ديگر استعمال مي شود، در اينجا براي تاخر رتبي كلام است ، و مراد از (نمردن و زنده نشدن در آتش ) اين است كه : بفهماند تا ابد كسي از آن نجات نمي يابد، چون نجات به معناي

قطع شدن عذاب به يكي از دو راه است ، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فاني شود، و يا زندگي شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتي كند. پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و

سعادتمندانه است ، و آيه شريفه نظير تعبيري است كه خود ما درباره بيمارمان مي گوييم نه زنده است كه آدم اميدي به وي داشته باشد، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد. 
مراد از تزّكي در: (قد افلح من تزكّي )


قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي
كلمه (تزكي ) به معناي در پي پاك شدن است ، و در اينجا منظور پاك شدن از لوث تعلقات مادي دنيوي است كه آدمي را از امر آخرت منصرف و مشغول مي كند به دليل اينكه دنبالش فرموده : (بل توثرون الحيوه الدنيا...) و نيز

منظور از تزكي برگشتن به خداي تعالي و توبه كردن است ، چون يكي از وسايل كه دل انسان را از فرورفتگي در ماديات حفظ مي كند توبه است ، و نيز انفاق در راه خدا است كه باز دل را از لوث تعلقات مالي پاك مي كند، و حتي اگر دستور داده اند، در حقيقت خواسته اند طهارت از قذارتهايي كه صورت و دست و پاي انسان در اشتغال به امور دنيا به خود مي گيرد مجسم و ممثل كرده باشند.


(و ذكر اسم ربه فصلي ) - ظاهرا مراد از (ذكر نام خدا)، ذكر زباني و مراد از (صلوه ) همان نماز معمولي و توجه خاص ‍ عبودي است كه در اسلام تشريع شده .


و اين دو آيه به حسب ظاهر مدلولي كه دارند نسبت به همه مصاديق طهارت كه برايت شمرديم عموميت دارد، ولي از نظر روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) تنها درباره زكات فطره و نماز عيد نازل شده ، روايات وارده از طرق اهل سنت هم همين را مي گويد.


بل توثرون الحيوه الدنيا
مصدر (ايثار) كه فعل (توثرون ) از آن مشتق است به معناي برگزيدن و انتخاب كردن و ترجيح دادن است . در اين آيه از مطلب قبلي اعراض و خطاب را به عموم بشر نموده ، مي فرمايد حقيقت همان است كه گفتيم كه

رستگاري در تزكي و ياد پروردگار است ، و ليكن شما انسانها در پي پاك شدن نيستيد، و بر اساس دعوتي كه

طبع بشري شما دارد شما را به تعلق تام به دنيا و اشتغال به تعمير آن و ترجيح آن بر زندگي آخرت مي خواند.


بعضي از مفسرين گفته اند: خطاب در آيه به خصوص كفار است ، و به هر حال چه به عموم بشر باشد و چه به خصوص كفار، سياق كلام ، سياق عتاب است ، و التفات از غيبت (هر كس تزكي كند رستگار مي شود) به خطاب (شما چنين و چنان مي كنيد) براي تاءكيد به مطلب ، و رو در رو سخن گفتن است .


و الاخره خير و ابقي
كلمه (ابقي - باقي تر) معمولا در مقايسه بين دو چيز استعمال مي شود كه عمر يكي بلندتر از ديگري باشد، مي گويند اين باقي تر و بادوام تر است ، و زندگي آخرت چنين نيست كه از زندگي دنيا بادوام تر باشد، بلكه

زندگي آخرت الي الابد باقي است ، پس اين سؤ ال پيش مي آيد كه چرا در اين آيه فرموده زندگي آخرت باقي تر و بهتر است . جواب اين است كه : مقام آيه مقام ترجيح دادن يكي از دو زندگي دنيا و آخرت بر ديگري است ، و

در اين ترجيح همين مقدار كافي است كه آخرت خوب تر و باقي تر نسبت به دنيا باشد، و براي ترجيح لازم نيست كه زندگي آخرت ابدي هم باشد، هر چند كه ابدي و باقي هم هست . 


ان هذا لفي الصحف الاولي صحف ابراهيم و موسي
كلمه (هذا) اشاره است به مطلبي كه از آيه (قد افلح من تزكي ) تا تمام چهار آيه بيان مي كرد، مي فرمايد آنچه گفته شد در صحف اولي هم گفته بوديم .


ولي بعضي از مفسرين گفته اند كلمه مذكور اشاره است به مضمون آيه اخري كه مي فرمود: (آخرت بهتر و باقي تر است ).


بعضي از مفسرين در اين آيه گفته اند قرآن كريم نخست فرموده اين مطالب در صحف اولي بود، و بعد آن را بيان نموده ، مي فرمايد: منظورم صحف ابراهيم و موسي است ، و اينكه اين اجمال و تفصيل احترام و بزرگداشتي از آن صحف است بر كسي پوشيده نيست .
بحث روايتي


(رواياتي در ذيل آيات : (سبّح اسم ربك الاعلي )، (سنقرئك فلاتنسي )، (قذ افلح من تزّكي ) ودرباره صحف اولي )
در تفسير عياشي از عقبه بن عامر جهني روايت آورده كه گفت : وقتي آيه (فسبح باسم ربك العظيم ) نازل شد، رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: اين ذكر را در ركوع خود بگوييد، و چون آيه (سبح اسم ربك الاعلي ) نازل شد فرمود: اين ذكر را در سجده خود بگوييد.


مؤ لف : اين روايت را سيوطي هم در الدر المنثور از احمد وابي داوود و ابن ماجه و ابن منذر و ابن مردويه ، از عقبه از آن جناب نقل كرده است .


و در تفسير قمي فرموده : (سبح اسم ربك الاعلي ) يعني بگو (سبحان ربي الاعلي ) و در ذيل آيه (الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي ) فرموده : مقدر فرموده اشياء را با تقدير اول ، سپس هدايت كرده بسويش هر كه را مي خواهد.


و در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه (والذي اخرج المرعي ) آمده كه منظور از مرعي نبات است ، و منظور از جمله (غثاء احوي ) اين است كه همان نيات بعد از رسيدن به حد بلوغش خشك و سياه مي شود.


و در الدر المنثور آمده كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) دائما قرآن را بياد مي آورد، از ترس اينكه مبادا فراموشش كند، تا آنكه به او وعده دادند كه ما حل اين مشكلت را عهده دار شديم ، و اين آيه نازل شد: (سنقرئك فلا تنسي ).


و در كتاب فقيه آمده كه شخصي از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد معناي آيه (قد افلح من تزكي ) چيست ؟ فرمود: اين است كه هر كس زكات فطره بدهد رستگار مي شود. پرسيد معناي آيه و ذكر اسم ربه فصلي چيست ؟ فرمود اين است كه (براي نماز عيد) به سوي (جبانه ) برود و نماز بخواند و منظور از جبانه ، صحرا است .
اين معنا از حماد از جرير از ابو بصير و زراره از آن جناب نيز نقل شده . و قمي آن را بدون ذكر سند و بدون نام آن جناب بلكه به تعبير (از آن جناب ) آورده است .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو سعيد خدري روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي كرد و اين آيه را مي خواند: (قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي ).


مؤ لف : و نيز در اين معنا كه دو آيه مورد بحث درباره زكات فطره و نماز عيد نازل شد به دو طريق از ابو سعيد روايت شده ، البته روايتي موقوف به اين معني كه نام معصوم در آن ذكر نشده است .

و همچنين به دو طريق از ابن عمر، و به دو طريق از نائله بن اصقع ، و به دو طريق از ابي العاليه ، و به دو طريق از عطاء، و به دو طريق از

محمد بن سيرين ، و به دو طريق از ابراهيم نخعي روايت آورده ، و همچنين از عمرو بن عوف از رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) روايت كرده .و در خصال از عتبه بن عمرو ليثي از ابوذر روايت كرده كه در ضمن حديثي گفت از رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيدم : يا رسول اللّه (صلي اللّه عليه و آله وسلم ) از آنچه

خداي تعالي درباره دنيا بر تو نازل كرده كدامش در صحف ابراهيم و موسي بوده ، فرمود: اي اباذر بخوان (قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي بل توثرون الحيوه الدنيا و الاخره خير و ابقي ان هذا لفي الصحف الاولي صحف

ابراهيم و موسي )، و خلاصه آنچه در صحف ابراهيم و موسي بوده مضمون همين چهار آيه قبل بوده كه مي فرمايد: (هر كس زكات دهد و نماز بخواند رستگار شده است ، ولي شما مردم زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح مي دهيد، با اينكه آخرت بهتر و باقي تر است ). 


مؤ لف : همين حديث مؤ يد گفته ما است ، كه گفتيم كلمه (هذا) اشاره است به مجموع چهار آيه .
و در بصائر به سند خود از ابو بصير روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود آن صحفي كه خداي تعالي در آيه (صحف ابراهيم و موسي ) نام مي برد، نزد ما است ، پرسيد: آيا صحف نامبرده به صورت الواح است ؟ فرمود: آري .
مؤ لف : اين روايت را به طريقي ديگر از ابو بصير از آن جناب نقل كرده . و ظاهرا مراد از الواح بودن صحف اين باشد كه صحف نامبرده همان تورات باشد كه قرآن كريم در چند جا از آن تعبير به الواح كرده نظير آيه (و كتبنا له في الالواح من كل شي ء)، و نيز آيه و القي الالواح ، و آيه اخذ الالواح .
روايتي درباره عدد انبياء الهي و كتب و صحيفه هاي آنها


و در مجمع البيان است كه از ابوذر روايت شده كه گفت : به رسول خدا (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشتم : يا رسول اللّه (صلي اللّه عليه و آله و سلم ) انبياء چند تن بودند؟ فرمود: صدوبيست و چهار هزار تن ،

عرضه داشتم مرسلين از آنان چند تن بودند؟ فرمود سيصدوسيزده تن ، و بقيه آنان انبياء بودند. پرسيدم : آدم نبي بود؟ فرمود: آري خداوند با وي سخن گفت و او را به دست قدرت خود بيافريد.


اي اباذر! چهار تن از انبيا، عرب بودند هود و صالح و شعيب ، و پيامبر خودت عرضه داشتم يا رسول اللّه خداي تعالي چند كتاب نازل كرده ؟ فرمود: صدوچهار كتاب ، كه ده صحيفه از آن بر آدم ، و پنجاه صحيفه بر شيث ، و

سي صحيفه بر اخنوخ ، كه همان ادريس است ، و او اولين كسي است كه با قلم خط نوشت ، و ده صحيفه بر ابراهيم ، و چهار صحيفه باقي تورات و انجيل و زبور و فرقان است .


مؤ لف : اين معنا را سيوطي هم در الدر المنثور از عبد بن حميد، و ابن مردويه و ابن عساكر، از ابوذر نقل كرده ، با اين تفاوت كه در نقل آنان صحف آدم را نشمرده ، و به جايش قبل از ذكر تورات ده صحيفه براي موسي شمرده است .

آموزش کامل اندروید + روت و نصب برنامه

نسخه ۱٫۲ توزیع Porteus منتشر شد

انقلاب مرغ بازی جدید آندروید

چهره‌هاي آتشين در دنياي فتوشاپ

نجات سربازان

همه چيز براي ارسال يک پيام زيبا

پلي مستحکم بسازي

نقشه ايكس! مديريت پروژه‌هاي پيچيده

زندگینامه بختيشوع بن جورجيس

دانلود کنید: مرورگر گوگل کروم برای آیفون و آیپد منتشر شد

نرم افزاری برای افزایش طول عمر باطری تلفن های همراه! ؛ لینک دانلود

دانلود آهنگ بسیار زیبای پویا بیاتی با نام «نیومدی»

بهشت وجهنم

ساختار دايركتوري لينوكس

ويدئوهاي نشانه‌دار

روش شناسایی و پاكسازی بدافزار DNSChanger

تبديل وب به ايبوك

بازی آنلاین بسیار زیبای String Avoider Deluxe

دانلود آهنگ فوق العاده مازیار فلاحی با نام (خدایــــــا)

به‌جاي خواندن، گوش كني

راهنماي اتصال تبلت‌ها به شبكه‌هاي بي‌سيم و اينترنت

دانلود آهنگ جدید سعید شهروز با نام «فقط حرفامو باور کن»

بازگشت پي‌در‌پي در فتوشاپ

كليدهاي ميانبر Internet Explorer

راهنمای نصب فدورا رویFlash USB

تست روانشناسی ماه تولد

بازی آنلاین ایرانی مار و پله

مرورگر Chrome 20 منتشر شد.

FoxClocks؛ افزونه‌ای برای ساعت کشورها

همه چيز را ضبط كنيد

دانلود کلیپ/ انیمیشن خنده دار ایرانی (آفتاب پرست)

محاسبات در اتوکد

فایرفاکس ۱۴ برای آندروید عرضه شد(دانلود)

تسـت روانشناســی جالـب (حتما امتحان کنید)

دانلود فدورا 17 نسخه دسکتاپ

عبور از پسورد Windows 7 در ۹ ثانیه

آموزش نصب آفلاین آرچ

با Gadgetها يکي از جالب‌ترين ابزارهاي ويندوز 7 آشنا شويد

نرم‌افزار پارسيبان، پاسدار زبان‌پارسي

بازيابي تصاوير در آندرويد

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.




برچسب‌ها: مسابقه, مسابقه پیامکی طرح بزرگ قرآنی 1446, تفسیر سوره مبارکه اعلی, پاسخ سوال مسابقه پیامکی روزانه طرح بزرگ قرآنی 1446
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت 10:57  توسط رادیو 110  |