رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.


روزی پادشاهی که ازعلم ودانش بهره ای نبرده بودودانشمندان را مسخره می کرد،یکی از وزرای خودرابه همراه عده ای ازدرباریان برای فراخواندن حکیمی فرزانه روانه شهرکوچکی کرد تا باردیگردانشمندی را به سخره بگیرد ومایه عیش ونوش خودرافراهم آورد.


هنگامی که وزیروهمراهانش به شهر حکیم رسیدند ،بعدازچندروز رخصت دیدارخواستندتاسخن پادشاه را به وی بازگوکنند،ولی حکیم فرزانه که پادشاه راخوب می شناخت بارنمی داد واذعان می داشت که هرروز بادانشمندن وحکما جلسات ملاقات طولانی داردوزمانی برای ملاقات بااشرافیان ندارد.


وزیرمذکورکه ازبرخورد حکیم رنجیده خاطرگشته بود، بانامه ای پادشاه را ازبرخورد حکیم مطلع کرد.پادشاه پس ازباخبر شدن ازموضوع، خودوعده ای ازسپاهیان عازم شهرحکیم شدندتاسبب گستاخی حکیم راازنزدیک جویا شوندودرصورت نیاز حکیم را مجازات کنند.


هنگامی که به شهررسیدند درمکانی نزدیک به منزل حکیم اقامت گزیدند ومنزل اوراتحت نظرقراردادندتامتوجه شوندکه حکیم دیدارومصاحبت چه کسان رابردیدارپادشاه مقدم می داردتاهمه راباهم دستگیروسپس باهم مجازات کنند.


بعدازچندروزی که منتظرماندند،دیدندکه هیچ کس به ملاقات حکیم راملاقات نمی کندوبه دیداراونمی رودولی اوباز اجازه دیدارنمی دهدومی گویدبادانشمندان جلسات مهمی دارد.
پادشاه ازخودپرسیدکه حکیم دروغ نمی گوید،یامهمانان چندصباحی مهمان اوهستند،یارازی نهفته است که ازآن بی اطلاع است.


بنابراین تصمیم گرفت خودبه طورناگهانی واردمنزل حکیم شودتاپرده ازاین رازبردارد.
پادشاه و عده ای ازهمراهان هنگامی که واردخانه حکیم دانا شدند،دیدنداودراتاقی کوچک درمیان انبوهی ازکتب علمی،اخلاقی،ادبی ،فلسفی ازبزرگان دین نشسته است وچنان غرق درمطالعه واندیشیدن است که حضوربیگانگان رااحساس نکرده.


بعدازساعتی تماشای حکیم وفراغت عارف بزرگ به اوگفتندکه ای پیرگستاخ سبب نافرمانی توازپادشاه چه بودتوکه مهمانی نداشتی ؟
حکیم فرزانه بالبخندی سرشار ازآرامش پاسخ داد:
‹‹ این کتاب ها که می بینید دوستان من هستندکه پندم می دهند ، عیبم رانمی گویند ، به مسخره ام نمی گیرنداز من چیزی نمی خواهند، دروغ نمی گویند، غیبتم رانمی کنند، حق دیگران راضایع نمی کنند، اگرمن بازهم برسخنانشان گوش نکنم برمن سخت نمی گیرندو مجازاتم نمی کنند وجز به تواضع وادب سخن نمی گویند ودر هرحال نیکوصفتند ومصاحبت با این کتاب هابرای من بسیار شیرین وخوش گواراست وتوان جداشدن ازآنان را ندارم .مراباآنان هرصبح وعده ای است که پایان آن نیمه شب است ومن گذرزمان را متوجه نمی شوم ، آیاتوچنین دوستانی داری؟››

پادشاه که ازسخنان گوهربارحکیم بسیارشگفت زده شده بود ازرفتارخودابراز ندامت کرد ودستوردادآن حکیم را اکرام کنندوخودنیز به یادگیری علم اهتمام ورزید.





منبع:شعر نو



+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت 19:39  توسط رادیو 110  |