رادیــــــــــــو110
. -دانلود آهنگ با لینک مستقیم -- اس ام اس جدید---حکایات --- پیامک های زیبا به مناسبت سال نو ---- زیباترین عکس --

دانلود اسکای --- آخرین مطالب وبلاگ ---- زیباترین اشعار از شعرا --- کد پیشواز آهنگ ---

.
يكي از رفيقان شكايت روزگار نامساعد به نزد من آورد كه كفاف اندك دارم و عيال بسيار و طاقت بار فاقه نمي‌آرم و بارها در دلم آمد كه به اقليمي ديگر نقل كنم تا در هر آن صورت كه زندگاني كرده شود

كسي را بر نيك و بد من اطلاع نباشد بس گرسنه خفت و كس ندانست كه كيست بس جان به لب آمد كه برو كس نگريست باز از شماتت اعدا بر انديشم كه به طعنه در قفاي من بخندند و سعي مرا

در حق عيال بر عدم مروت حمل كنند و گويند مبين آن بي حميت را كه هرگز نخواهد ديد روي نيكبختي كه آساني گزيند خويشتن را زن و فرزند بگذارد به سختي و در علم محاسبت چنان كه معلومست چيزي دانم

و گر به جاه شما جهتي معين شود كه موجب جمعيت خاطر باشد بقيت عمر از عهده شكر آن نعمت برون آمدن نتوانم گفتم عمل پادشاه اي برادر دو طرف دارد اميد و بيم يعني اميد نان و بيم جان و خلاف

راي خردمندان باشد بدان اميد متعرض اين بيم شدن كس نيايد به خانه درويش كه خراج زمين و باغ بده يا به تشويش و غصه راضي باش يا جگر بند پيش زاغ بنه گفت اين مناسب حال من نگفتي

و جواب سؤال من نياوردي نشنيده‌اي كه هر كه خيانت ورزد پشتش از حساب بلرزد راستي موجب رضاي خداست كس نديدم كه گم شد از ره راست و حكما گويند چار كس از چار كس به جان برنجن حرامي از

سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسپي از محتسب و آن را كه حساب پاك است از محاسب چه باك است. مكن فراخ روي در عمل اگر خواهي كه وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ تو پاك

باش و مدار از كس اي برادر باك زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ گفتم حكايت آن روباه مناسب حال تست كه ديدندش گريزان و بي خويشتن افتان و خيزان كسي گفتش چه آفت است كه موجب مخافت

است گفتا شنيده‌ام كه شتر را به سخره مي‌گيرند گفت اي سفيه شتر را با تو چه مناسبت است و ترا به دو چه مشابهت گفت خاموش كه اگر حسودان به غرض گويند شترست و گرفتار آيم كرا غم تخليص

من دارد تا تفتيش حال من كند و تا ترياق از عراق آورده شود مارگزيده مرده بود ترا همچنين فضل است و ديانت و تقوي و امانت اما متعنتان در كمين اند و مدعيان گوشه نشين اگر آن چه حسن سيرت

تست بخلاف آن تقرير كنند و در معرض خطاب پادشاه افتي در آن حالت مجال مقالت باشد پس مصلحت آن بينم كه ملك قناعت را حراست كني و ترك رياست گويي به دريا در منافع بي شمار است

و گر خواهي سلامت بر كنار است رفيق اين سخن بشنيد و به هم بر آمد و روي از حكايت من درهم كشيد و سخن‌هاي رنجش آميز گفتن گرفت يكي چه عقل و كفايت است و فهم و درايت قول

حكما درست آمد كه گفته‌اند دوستان به زندان به كار آيند كه بر سفره همه دشمنان دوست نمايند.

دوست مشمار آن كه در نعمت زند لاف ياري و برادر خواندگي دوست آن دانم كه گيرد دست دوست در پريشان حالي و درماندگي ديدم كه متغير مي‌شود و نصيحت به غرض مي‌شنود

به نزديك صاحب ديوان رفتم به سابقه معرفتي كه در ميان ما بود و صورت حالش بيان كردم و اهليت و استحقاقش بگفتم تا به كاري مختصرش نصب كردند چندي برين بر آمد لطف طبعش را بديدند

و حسن تدبيرش را بپسنديدند و كارش از آن در گذشت و به مرتبتي والاتر از آن متمكن شد همچنين نجم سعادتش در ترقي بود تا به اوج ارادت برسيد و مقرب حضرت و مشار اليه و معتمد عليه گشت

بر سلامت حالش شادماني كردم و گفتم ز كار بسته مينديش و دل شكسته مدار كه آب چشمه حيوان درون تاريكي است الا لا يجأرن اخو البلية فللرحمن الطاف خفيه منشين ترش از گردش ايام كه صبر

تلخ است و ليكن بر شيرين دارد در آن قربت مرا با طايفه اي ياران اتفاق سفر افتاد چون از زيارت مكه باز آمدم دو منزلم استقبال كرد ظاهر حالش را ديدم پريشان و در هيأت درويشان گفتم چه حالت است

گفت آن چنان كه تو گفتي طايفه اي حسد بردند و به خيانتم منسوب كردند و ملك دام ملكه در كشف حقيقت آن استقصا نفرمود و ياران قديم و دوستان حميم از كلمه حق خاموش شدند و صحبت ديرين فراموش كردند.

نبيني كه پيش خداوند جاه نيايش كنان دست بر برنهند اگر روزگارش در آرد ز پاي همه عالمش پاي بر سر نهند

في الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم تا درين هفته كه مژده سلامت حجاج برسيد از بند گرانم خلاص كرد و ملك موروثم خاص گفتم آن نوبت اشارت من قبولت نيامد كه گفتم عمل پادشاهان چون سفر

درياست خطرناك و سودمند يا گنج برگيري يا در طلسم بميري. يا زر بهر دو دست كند خواجه در كنار يا موج روزي افكندش مرده بر كنار مصلحت نديدم از اين بيش ريش درونش به ملامت خراشيدن

و نمك پاشيدن به دين كلمه اختصار كرديم. ندانستي كه بيني بند بر پاي چو در گوشت نيامد پند مردم دگر ره چون نداري طاقت نيش مكن انگشت در سوراخ گژدم

سعدی-حكايت شماره 16

.

ادامه مطالب



برچسب‌ها: سعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهان, حکایت
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 22:38  توسط رادیو 110